وقتی که مزاحم داشتم!

خوب همیشه به خوبی چند سال اخیر نبوده ، نه مزاحمی نه تماسی ! اصولا از برقراری ارتباط فرار میکنم ، معمولا عصبی میشم وقتی گوشیم زنگ میخوره ، قبلا بهتر بودم و برام قابل تحمل تر بود ولی جدیدا ، با هر بار زنگ خوردن گوشی آرزو میکنم ای کاش گوشی همراه نمی داشتم :| 

از ارتباط متنی استقبال بهتری میکنم ، برای همین سعی میکنم متن رد و بدل کنم و بهترین ارتباط متنی رو هم ایمیل می دونم ، حالا تصور کنید منی که اینقدر از زنگ خوردن گوشیم عصبی میشم ، در زمان های دور مثلا دانشگاه یا چند سال بعدش وقتی که مزاحم تلفنی مد بود(البته نمی دونم شاید الانم مد باشه و چون مزاحم ندارم در جریانش نیستم ) ، مزاحم داشتم!

مزاحم ها همیشه آدم های فرهیخته ای نبودند ، گاهی هم بودند و با شنیدن این که دنیال گزینه بهتری بگردند سر به راه می شدند و دیگر مزاحمت ایجاد نمی کردند ، ولی خوب همیشه که آدم ها خود به خود سر براه نمی شوند و گاهی لازم بود با استفاده از ضربه های سریراه کننده سر عقلشون بیارم.

بعد از پیله کردن یکی از مزاحم های محترم و دست بردار نبودنش و حسابی به فکر افتادم که حالشو بگیرم ، یه جوری حالش رو بگیرم که دیگه مزاحمت از کله اش بیفته اون موقه ها گوشی Nokia 5320 داشتم ، هنوز جنازشو دارم البته! این گوشی ما که در زمان خودش سرآمد گوشی هوشمند محصوب میشد از سیستم عامل محبوب Symbian S60 استفاده می کرد ! 

می شد برای گوشی با زبان جاوا یا SDK موجود برنامه نوشت ، خوب اون موقه زیاد سر در نمی آوردم ، اتفاقی متوجه شدم که میشه با Python هم براشون برنامه نوشت ، پایتون یه زبان برنامه نویسی اسکریپتی هست و نیاز به هیچ وسیله ای جز Notepad ندارید و میشه کدها رو حتی با خود گوشی ایجاد کرد.

اولین اقدام این بود که برنامه ای بنویسم که اگر شماره مزاحم مورد نظر بود ، قبل از بصدا در اومدن گوشی ، تماس رو قبول کنه (اون موقه ها یکی از انواع مزاحت ها میس کال زدن بود) اینطور بود که از اون پس هیج مزاحمی موافق به درج میس کال نشد ، و تمام تماس ها با پخش موزیک پاسخ داده می‌شد.

ولی باز کافی نبود ، مزاحم مذکور شروع به ارسال پیامک کرده بود و روی مخ می‌رفت ، وچقدر هم بی شعور تشریف داشت.

برنامه رو ارتقاء دادم ، بخش جدید برنامه قادر به انداختن میس کال به تعداد دلخواه بود و در فاصله زمانی مشخص بود ، مثلا می تونست هزار تا میس کال با فاصله زمانی هر 2 ثانیه رو انجام بده 😈 ! و نکته مهمش این بود که یه هیچ وجه قادر به جواب دادن میس کال نبودید ، برای تستش یک هیجان وصف ناشدنی داشتم.

مزاحم سر براه نشده بود و مجبورم کرد از ایزار موصوف استفاده کنم ، تعداد میس کال رو گذاشتم روی ده هزار و هر 2 ثانیه یک بار. از ساعت 9 بعد از ظهر شروع کردم ! 

دو ساعت بعد گوشی مزاحم خاموش شد! ، یک ساعت بعد روشن شد و دوباره نیم ساعت بعد دوباره خاموش شد. ساعت 9 صبح پیامک داشتم که "گوشیم هنگ کرد ، حتی نمی تونستم پیامک معذرت خواهی بدم، ببخشید دیگه مزاحم نمیشم!" نه دقیقا همین متن ولی خوب اونطور که بخاطر دارم اینو نوشته بود.

از اون پس هر مزاحمی که جرات میکرد مزاحت ایجاد کنه ، این بلا سرش می اومد و با مزاحم ها مشکلی نداشتم تقریبا تا این که ....

همیشه میگن دست روی دست زیاد هست ، یک مزاحم خلاق پیدا شد! هنوز وقتی به کاری که کرد فکر میکنم خندم میگره و البته از شما چه پنهون کیف می‌کنم ،نه این که انسان چالش طلبی 😅 هستم  بخاطر همین! . 


بعد از دوبار حمله اساسی ، تا یک هفته همه چی عادی بود ، تا این گوشیم به تعداد زیاد و از طرف مخاطب های ناشناس زنگ می خورد. تا گوشی رو هم برمیداشتم ، هرکسی اون بر خط بود بی هیچ مقدمه ای شروع می کرد به فحاشی و تهدید و .... 

از اونجایی که شماره ها فرق داشتن و آدما هم فرق داشتن آقا و خانوم و پیر و جوون ، خلاصه همه قشری بودند و من رو با انواع فحش های متعارف و غیر متعارف آشنا می کردند.

اصلا نمی فهمیدم چی شده ، چه اتفاقی افتاده ، چرا آخه ؟! ، تا این که بعد از تحمل فحش های فراوان یکی از مخاطب های خانوم رو قانع کردم که ماجرا رو توضیح بده چرا داره بهم فحش میده ؟

گفت که یکی با فلان شماره (شماره آخرین مزاحم) زنگ زده و کلی فحش و بد و بی راه گفته بهش ، حالا اونم زنگ زده تلافی کنه :| ، و مشخص شده اون انسان مزاحم گوشیش رو دایورت کرده رو شماره من :/

بله ، هیچ کاری هم نمیشد کرد ، با اپراتور تماس گرفتم ، گفت شماره ای که دایورت شده فقط باید توسط مالک خط از دایورت خارج بشه ! هیچ توضیحی براشون کارگر نبود ! 

دو روز بعد گوشیم رو دایورت کردم روایط عمومی اپراتور مذکور. یک هفته بعد سیم کارت مزاحم مروبطه رو تحت پیگرد قرار دادند.

تقریبا از اون موقه تا حالا مزاحم نداشتم و حتی پیامک های تبلیغاتی ! 


+ با خوندن پست شباهنگ در خصوص اسنپ یاد این ماجرا افتادم.

۹۶/۰۶/۱۲ ۲۵ نظر ۶
یک آشنا

از super eyes تا نسل نشسته!

Super Eyes شدن در ساعت 8:56 صبح!

- الو ، یک آشنا ، الان ما توی شهر هستیم ؛ مهمانپذیر خوب می شناسید

+ اوپس الان کجاید O_o ، مهمان مهمانپذیر چرا ! تشریف بیارید منزل :|

- نه مزاحم نمی شیم !

+ خواهش می‌کنم ، این چه حرفیه ! ؛

- خوب آدرس خونه رو برام بفرست

+ بله ، حتما :|

خوب این دیگه اسمش سوپرایز نیست ، این یک عملیات Super Eyes کننده است ، چرا که باعت میشه کاری که ده دقیقه است ساعت نتونسته برای باز کردن چشمات انجام بده ، توی یک لحظه انجام بشه ؛ البته سوء تفاهم نشه ، ما انسان مهمان پذیری هستیم ولی خوب آخه حق بدید، برای اقامت توی هتل 5 ستاره هم نیازه که هماهنگی قبلش انجام بدید رو رزرو کنید ! 

حالا این یک مورد خوب بود ، قبل تر ها مورد داشتیم ، 4 صبح زنگ خونه بصدا در اومده و کاشف بعمل آمده که مهمان گرامی پشت درب منزل است. دیگه این عملیات خدایی فوق سرری بوده که حتی سیستم های خبری بومی و محلی را با وجود تلگرام و تلفن غافل گیر کرده!


نسل نشسته در ساعت 21:14

دو بچه 8 و 10 ساله مهمان عزیز ، سرشون رو فرو کردن تو تبلت های فوق مدرن و دنبال کانکشن وای فای می گردن (سیستم شبکه  خانه ما مقداری پیچیده است و پیدا نکردن) ، شروع کردند به نشان دادن قابلیت ها و افتخارات مجازی ، یک آشنا ببین 216 تا بازی دارم ، یک آشنا ببین رکورد فلان جا رو زدم :|

تصوراتم کلا در مورد کودک های عصر جدید عوض شد ، احتمالا واژه نسل نشسته صحیح باشد ، انتظار داشتم ، بزنن ، بترکونن خونه رو ولی تا ساعت 23 کلا از جاشون تکون نخوردند ! 

۹۶/۰۶/۱۱ ۹ نظر ۵
یک آشنا

بنی آدم نه اعضای یکدیگرند!


و نه در آفرینش از یک گوهرند ! 

بله حضرت سعدی اگر امروز زنده بود و انسان امروز را می شناخت، شاید این شعر را اینگونه بیان می کرد یا اصلا بیان نمی کرد ، جون آزادی بیان فراوان هست و نیازی به بیان نبود.

ببین زیگموند ، همه چی به غریزه جنسی بر نمیگرده ، مثلا بدیهی ترین مساله روی زمین ، تداوم حیات رو مثال می کنم ، برای تو  احتمالا باید خیلی بدیهی باشه که تداوم حیات در گرو همین غریزه جنسی و تولید مثل باشه ، شمایی که محبت دختر به پدر و پسر به مادر رو در همین مساله می دونی و کلی هم مقاله در خصوصش داری و حتی خدا رو هم زاده همین مساله می دونی (توتم و تابو - زیگموند فروید)، قطعا در این مورد که تداوم حیات بسته به غریزه جنسی هست ، حقیقتش از شما چه پنهان دیروز با نیچه همنشین بودم و الان فکر می‌کنم خیر ، قبل از هرچیزی و هر رکنی ، ادامه حیات مستلزم وجود فیلسوف و فلسفه و فکر است.

خیلی ساده است ، انسان های امروز از بی فلسفگی رنج می برند و هیچ نمی دانند که این کسالت و مرارت را از کجا دارد، هر جنبش فکری منحرف و بی مایه ای، دسته ای از انسان ها رو به خود جذب می‌کنه و باعث جدل و بحث و جنجال می‌شود، اگر فلسفه نباشه و انسان ها فکر نکند ، کتاب نخوانند و نداند ، چه در قرن 21 باشند و چه در قرن 18 ، همان هیچند که هستند! بر هم می تازند و می کشند و نسل بشریت را به خطر می‌اندازند.

انسان‌ 60 سال پیش ، نه قرن ها قبل ، فقط 60 سال پیش ، باغ وحش انسانی درست می کند و انسان معاصر به انسان 60 سال قبل می خندد و تبعیض جنسیتی و ملیتی و ... ایجاد می کند. انسان در 60 سال هیچ پیشرفتی نداشته و تنها لباس های شیک تری می پوشد، حرف های قشنگ می زند و مثل 60 سال پیش یا حتی قبل تر از آن رفتار می کند.


+ عکس دختر افریقایی در باغ وحش انسانی - بلژیک 1958

۹۶/۰۶/۰۳ ۱۲ نظر ۵
یک آشنا

بیا برگردیم نیچه !


نیچه ؛ بیا برگریدم ، به قبل از 1900 !

همیشه فکر می‌کردم که چقدر احمقی ، چرا اینقدر چرت به هم می‌بافی ، وقتی در «تبارشناسی اخلاق» خواندم که گفتی "برای یک زندگی فیلسوفانه ضروری است شخص فیلسوف از ازدواج و هرچه که کار را به وسوسه های ازدواج بکشاند بیزار باشد." همه این حرف ها را برای این گفتی چون لو آندره آس سالومه ترکت گفت !


- اصلا اینگونه نبوده است ، اصلا کدام فیلسوف بزرگی را می شناسی که ازدواج کرده باشد ؟ نه هراکلیوس ، نه افلاطون ، نه دکارت نه کانت نه شوپنهاور هیچکدام ازدواج نکرده اند.


نیچه ، خوب می‌دانی که داری فرار می کنی، چه کسی بود که وقتی سالومه را دید گفت «ما از کدامین ستاره فرو افتادیم تا اینجا همدیگر را ملاقات کنیم ؟» یا بهتر بگویم برگرد و کتاب «اینک انسان» خودت را بخوان ، فکر کرده ای من احمقم !، یا اصلا سقراط مگر فیلسوف نبود ، مگر ازدواج نکرد ؟


- آنچه شما عشق می نامید ، دیوانگی هایی است کوتاه وزناشویی هم حماقتی است دراز ، که پایان دیوانگی های کوتاه است ، ازدواج سقراط نیز است سر مسخره بازی بوده


نیچه تو دیوانه شده ای ، خود نمی دانی چه می گویی ، بحثی ندارم! ، خود خوب می دانی که چگونه دیوانه زنی شدی که هیچ وقت کاملا به دستش نیاوردی! زن ها به راحتی فیلسوف و شاعر می سازند ، شما مردها جز ویرانه چی می سازید ؟

یخ کرد ، شیر با شکر ؟


- هیچ ، تلخ می‌نوشم حقایق را ! تو نیز خوب میدانی که واقعیت آن چیزی که می گویی نیست !


کاش بود.

۹۶/۰۶/۰۱ ۶ نظر ۳
یک آشنا

back to home


انگار که چیزی در افق آن سوی آبها گم شده باشد ! 

لبخندی که عادت شده

 جهانی که سعادت شده

 کتابی که هم نشین لحظه های فراغت شده 

کجاست ! 

شوکران شیرین فراموشی کجاست ؟


۹۶/۰۵/۳۱ ۷ نظر ۷
یک آشنا

آب گل آلود است - ماهی بگیرید!

چند وقت هست که اخبار رو دنبال نمی کنم ، هر روز اینقدر اخبار بد و ناامید کننده وجود داره که آدم هرچی سعی کنه از جریان اخبار دور باشه ، آسودگی روانی بیشتری خواهد داشت. ولی برخی از خبرها اینقدر تکان دهنده و شوکه کننده هستند که خواه ناخواه در جریانش قرار می گیری.

خبر آنقدر تکان دهنده هست که هر شنونده ای بعد از شندیدنش سخت متاثر و اندوهگین می‌شود. ماجرای قتل دختر هفت ساله سرزمینم. حتما ماجرا را شنیده اید ، بشدت دردناک و تکان دهنده است ، واقعا دهشتناک است.

رسانه های زیادی با جزئیات و تحلیل های مختلف ماجرای قتل را توضیح داده اند ، برای جزئیات می توانید به آنها مراجعه کنید ، چند مساله است که در ذهنم بالا و پایین می کنم ولی به جواب درستی نمی رسم .

اول این که چطور عده ای می توانند از هر شرایطی سوء استفاده کنند و برای مقاصد سیاسی خود توبره بدوزند، انسان های احمقی که نداشتن حجاب رو بهانه ای برای تجاوز می دانند ، آیا مرد چندن موجود ضعیفی است ؟ یا این که زن را چه فرض کرده اید ؟ آیا یکی از وسایل خانه ؟ 

اگر ذهن شما آنقدر مریض است که قادر به کنترل شما و رفتارتان نیست ، لازم است قبل از هر چیزی به پزشک مراجعه کنید نه این که جهان را باب میل خود تغییر دهید.

دوم عده هستند که لغو سند 2030 را عامل این دست جنایات می دانند، به این عده باید گفت به شعور مخاطب احترام بگذارند و هر چیزی را دست مایه بازی های سیاسی نکند.

این اظهار نظرات را که می شنوم به این نتیجه میرسم که عمده مخالفان و موافقان سند 2030 حتی آن را نده اند چه برسد به خواندن آن.

آموزش جنسی ؛ با آموزش مهارت های حفظ حریم بدن به کودکان دو مقوله کاملا متفاوت است ، اگر نمی دانید لازم است اضافه کنم آموزش جنسی شامل چگونگی تولید مثل،نحوه مواجهه با بلوغ و بهداشت جنسی می‌باشد. اما آموزش مهارتهای مقاومتی کودکان در برابر آزار جنسی مسئله دیگری است.

سوم این که هیچ عملی کثیف تر از تجاوز نیست ، یکی از گونه های تجاوز جنسی است ، چرا تجاوز هر روزه به زنان و کودکان این مرز و بوم اینقدر رسانه ای نمی شود ، چرا اخبار تجاوز به حق زن و آزادی هیج کجا خریداری ندارد ؟ تجاوز یعنی شرعی و قانونی دانستن ازدواج دختر 9 یا 13 ساله .

۹۶/۰۴/۲۴ ۱۳ نظر ۸
یک آشنا

وقتی که حرفات زیاده !


ممکنه یادتون نیاد ف یه زمانی تلفن ها دیواری بودن و وقتی خیلی حرف داشتی ، خسته می‌شدی از ایستادن ، دقیقا به حالت بالا در می اومدی ، آره حرف اون روزاست ، اون روزایی که موبایل و تلگرام و اینستاگرام و .... خلاصه تکنولوژی امروزی نبود ، بله تکنولوژی بود ولی نه از نوع امروزیش :|

آره دیگه ، حرفم می آد ، خیلی حرفم میآد ، شمام اگه تلفنتون از این سیم داراست ، بهتره یا بشینید یا دراز بکشید.


اعتراف می‌کنم با این که تو این مدتی که نبودم ، کلی مقاله نوشتم ولی تا همین الان برای شروع این پست مشکل داشتم ، سه پاراگراف نوشتم و پاک کردم ، اینقدر حرف ها زیاده و دسته بندی نشده تو مغزم دارن رژه میرن که نمیدونم از کجا باید شروع کنم ! از دغدغه های کاریم یا دغدغه های فرهنگی و اجتماعی ، یا مسائلی که هر روز بهشون فکر می‌کنم و با خودم میگم چرا باید دنیا این شکلی باشه.

خوب بهتره قبل از این که مِـن و مِـن کردنم خستتون بکنه موزیک زیر رو پلی کنید.




اول این که به آدم های خیلی مطمئن اصلا اعتماد نکنید ، فرقی نمکنه استادتون باشه یا دکتر و وزیر و یا وکیل ، اعتماد نکنید ، آدم هایی که خیلی مطئن به نظر من دانش کمی دارن ، اینقدر دانش کمی دارند که فکر میکنن تمام علم عالم رو می دونن تمام جوانب قضیه رو هم در نظر گرفتند و هیچ احتمال غیر از اونکه اونها می دونند وجود نداره ! همین اطمینان کاذب باعث میشه گند بزنن به کار ! اینا که دارم تجربه ای است که مستقیما برای خودم پیش اومده ، همیشه این احتمال رو بدید که از چیزی آگاهی نداشته باشید!

این اصل همه جا کاربرد داره حتی روابط بین آدما ، ادمی که فکر میکنه همه چیز رو میدونه زود تصمیم میگیره زود قضاوت میکنه ! میگم زود قضاوت میکنه چون همه ما قضاوت میکنیم ، ندیدم آدمی رو که قضاوت نکنه ، هرکسی هم میگه قضاوت نمیکنه شعار میده ، ولی خوب این قضاوت کردنه دیر و زود داره بسته به جنبه افراد مختلف هست سعی کنید از افراد دیر قضاوت کن باشد ، اینطوری قابل تحمل تر به نظر می آیید.

ببخشید پرت شدم ، داشتم میگفتم از آدمای مطمئن بترسید ، مخصوصا از نوع دکترش ! ما که مهندسیم و خیر سرمون بر اساس معادلات و اعداد و قوائد عالم هستی حرف میزنیم باز یه احتمال 0.001 درصدی می آد و کل دب دبه و کب کبه رو به فنا میده چه برسه به بابایی که اصلا اسم علمش هست تجربی ! نه قائده ای داره نه اصولی نه اثباتی داره و نه ردی !

اما خاصیت آدم اینه که وقتی مستاصل شد به حرف هر کسی گوش میده حتی یه پزشک کاملا مطمئن ، چاره ای نیست ، اونم آدمه و سعی میکنه با آزمایش و خطا بفهمه چتونه ! چند وقت پیش داشتم فکر میکردم که الان پزشکا پزشک نیستن یا حداقل کمتر پزشکن ، همونطوری که برنامه نویسا هم کمتر برنامه نویسن ! 

اگه از برنامه نویسی اطلاع داشته باشید یا یکیشون رو از نزدیک دیده باشید ، دیگه آدمای عجیبی به نظر نمی آن ، آدم هایی که با خودشون حرف میزنن یا تو خودشونن ، یا تو خوب مشت و لگد می پرونن خخخ ، نه دیگه از وقتی قابلیت Debug اومده مسائل خیلی راخت تر حل میشه خط به خط چک میکنن خطا رو پیدا میکنن نه مثل قدیما باید تحلیل می کردن تفسیر میکردن شرایط مختلف رو در نظر می گرفتن تا بفهمن مشکل میتونه از کدوم خط برنامه باشه (البته منکر این نیستم که چالش های جدیدی هم وجود داره) ولی خوب ربطش به دکترا از اونجا شروع میشه که دکترام دیگه مریضا رو دیباگ میکنن ! 

فلان آزمایش رو بده ، ببینم فطلان خط کدت درست کار میکنه ، حالا فلان آزمایش و حالا و.... و بیمار بین آزمایشگاه و مطب مدام در حال پاس کاری است ، حالا فکر میکنید خدا یا چی شده این قدر دارم به پزشکا گیر میدم ؛ خوب باشه مساله ای پیش نیومده فقط چند روزی به خاطر کارم به اورژانس سر میزنم و وضعیت اونجا خیلی .....

بگذریم . تا حالا تو خواب بهتون حمله شده ؟ ، این که مثلا یهو از خواب بپرین ، از تخت پرت بشین پایین ، یا مشابه اون ، خیلی دلهره آوره ، آدم تا چند وقت آدم هنگه کلا ، این روزا دوباره خواب گردی میکنم ، وقتایی که مغزم بیشتر از حد مجازش کار میکنه ، اینطور میشه ، اولین بار وقتی حدود 8 یا 9 سالم بود خواب گردیم توسط افراد خانواده شناسایی شد خخخ ، تا قبلش فکر میکردن روح سرگردان تو خونه وجود داره ، ولی بعد کاشف به عمل اومد که روح سرگردان آشناست خخخخ. دوران دانشگاه هم تو خوابگاه چند بار از صدای جیغ در حین خواب گردی از خواب پریدم! و این خیلی بده ، فکر کن تو تخت خواب از کابوس بیدار بشی همین که تخت رو می بینی متوجه میشی کابوسه و خواب بودی و ... ولی فکر کن وقتی بیدار بشی که داری راه میری ! تا میآی بفهمی چی شده تو کجایی و... چقدر می ترسی 

خوب باز شروع شده ! باز خوبیش اینه که همیشه نیست و بعد از یه بازه ای که نمیدونم دقیقا چه بازه ای است رفع میشه ، یا امیدوارم که بشه !


۹۶/۰۴/۱۴ ۹ نظر ۳
یک آشنا

مساحت زیست

حضرت غمی یه پست داشتن که خوشمان آمد و خودمان را دعوت کردیم!

قضیه از این قراره که باید تصویر وسایلی رو که بیشتر باهاشون سر و کار داریم رو منتشر کنیم. خوب اگه قرار به این بوده باشه ، من باید عکس کیبورد و موسم رو منتشر می‌کردم!

اما بیشتر که فگر کردم دیدم که بالغ بر 10 ساعت در دنیایی زندگی می‌کنم که اتمسفرش الکترون !

این شد که یهو یه اسکرین شات از دسکتاپم گرفتم.

دقت به نکات زیر حیاتی است

  1. خود آگاهم که پلشتم
  2. اسکرین شات یهویی است اگر برخی نام گذاری ها نامتعارفند! خوب حتما هستند.
  3. بک گراند هر هفته عوض می شود.
  4. هرچیزی رو بخوام راحت پیداش میکنم.
  5. با کلیک بر روی عکس بزرگ خواهد شد.
  6. این سیستم بلک دراگون نیست
  7. علت عریض بودن عکس - دو مانیتوره بودن سیستم است.

۹۶/۰۳/۳۰ ۲۲ نظر ۴
یک آشنا

کز انسان ملولم و همان دیو و ددم آرزوست!

اشاره به تمام اخباری که این روزها می خونم  

برای تک تکشون میشه این جمله رو به کار برد

"کز انسان ملولم و همان دیو و ددم آرزوست!"

جهان را چه شده :/

جنگ های صلیبی ، خشونت چین و ژاپن و جنگ های جهانی و نسل کشی ها به بشر آموخت که کشتار و غارت ، شکنجه و جنگ بر سر عقاید و مذهب امری است بیهوده و حتی فراتر از آن 

اما چرا بشر خاورمیانه از این حلقه تکامل دور افتاده است ؟


+ عکس واقعی و دهشتناک است : مراجعه به The effects of nuclear weapons صفحه 312 بخش 7.74؛ 

۹۶/۰۳/۲۸ ۹ نظر ۴
یک آشنا

تنها وقتی که دختر باشی


امسال یه سفر یه هفته ای رفتم خرم آباد، کرمانشاه و ایلام. و شب ها توی مسافر خونه می‌خابیدم.توی خرم آباد به من اتاق ندادند و گفتند اماکن اجازه نمیده، من اون شب توی سرمای خرم آباد مجبور شدم توی چادر بخوابم، خدا میدونه تا صبح از سرما خوابم نبرد. من فقط توی ایلام و شوش راحت تونستم اتاق بگیرم بقیه جاها با کلی دردسر مواجه شدم، یه همسفر آقا هم داشتم که فقط همسفرم بودند. ما میخواستیم دو تا اتاق جدا بگیریم ولی می گفتند نه یکی تون باید بره یه مهمانسرای دیگه، نمی دونم چی بگم به عنوان یه خانم خیلی برام سخت بود که باهام این طوری برخورد می‌شد ، احساس می‌کردم یه عضو فاسد از این جامعه هستم که مجبورند تحملم کنند، یا یه موجودی که تنها وقتی ارزشمند هست که یک مرد محرم ( شوهر یا پدر) کنارش باشه.احساس می‌کردم من به عنوان یک دختر مجرد تنها، اصلا توی این جامعه تعریف نشدم و من رو آدم حساب نمی کنند.

یادمه تو ایلام صاحب مهمانسرا به من گفت اماکن به ما گفته اگه هوا تاریک بود و خانمی اومد بهش اتاق بدید ولی زنگ بزنید ما خودمون میام اونجا، یعنی اگه هوا روشن بود دختر خانم ها باید برند اماکن و نامه بگیرند، اماکن اومد و از من یه سری سوال خنده دار پرسید مثل این سوال ها ؟ کجا میخای بری ؟ چرا اومدی ایلام؟ کسی باهات نیست تنها سفر می‌کنی؟ چرا با پدر مادرت نیومدی؟ وقتی سوالاش تموم شد بهش گفتم توی خرم آباد به من اتاق ندادند و من توی چادر خوابیدم، به نظرتون خوب بود که من توی چادر خوابیدم؟امن بود برای من؟ گفتم حتی من اگه فاحشه هم باشم بهتره تو هتل بخوابم نه تو خیابون. البته ایشون گفتند اینجا شهر مرزی هست و ما باید مراقب باشیم. من بشون گفتم چرا فقط مراقب خانم ها باشید چرا از آقایون سوال و جواب نمی‌کنید؟ گفتند از اونها هم سوال می‌پرسیم. ولی آقایی که با من همسفر بود هیچ کدام از مشکلات من رو نداشت و هیچ جا مورد بازجویی قرار نگرفت.

 تو شهر آبدانان می‌خاستم فقط برای یه شب توی خانه معلم بمونم کار به نیروی انتظامی کشید به من اتاق دادند ولی خیلی به من توهین کردند فقط به خاطر اینکه یه دختر تنها بودم و یه همسفر آقا باهام بود که فقط همسفرم بود همین.  یادمه اون شب خیلی گریه کردم نگهبان خانه معلم گفت اگه می‌دونستم قراره باهات اینطوری برخورد کنند بدون اینکه بشون بگم بهت اتاق میدادم، بهش گفتم شما ظاهر من و نگاه کن باورت میشه این توهین ها رو به من کردند. هیچی نگفت فقط سعی کرد با دادن پتوی اضافه و گفتن این جمله که من اینجام هر چی خواستی به من بگو یه کم به من لطف کرده باشه. که البته بهتر می‌دونید نمیشه خیلی به این لطف ها اعتماد کرد.


۹۶/۰۳/۲۳ ۱۸ نظر ۱۳
یک آشنا