۱۲۴ مطلب با موضوع «روزمرگی ها» ثبت شده است

ما هیچ - ما نگاه (پست قبلی رو ببینید)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۹۷/۰۵/۲۲
یک آشنا

روز جهانی یک آشنا

امروز یعنی 13 اوت یا 22 مرداد ، روز چپ دست ها نام گذاری شده است. پس این روز رو به همه چپ دست های دنیا تبریک میگم. از اونجایی که یک آشنام چپ دسته ، پس روز جهانی یک آشنا هم هست ! 

قبلا گفتم که جهان رو به کام راست دست ها ساختن ، برای توضیحات بیشتر اینجا رو بخونید.


+ پست بعدی اولین پست پسورد دار این بلاگ خواهد بود ! 

+ سورد هم فقط بلاگرهای آشنا داده خواهد شد.


۹۷/۰۵/۲۲ ۲۱ نظر ۲
یک آشنا

همینجا که هستم


  • من همینجا که هستم میمانم. 
  •   منتهی قدری غمگین‌تر از معمول، 
  •     قدری آسیب‌دیده‌تر،
  •  زیرا تو از همیشه به من نزدیکتر هستی و
  •  در عین حال دور از دسترس.
۹۷/۰۴/۲۳ ۱۲ نظر ۱۰
یک آشنا

It's A Man's Man's Man's World

It's A Man's Man's Man's World کار james Brown  ، محصول سال 1963 است که تو ژانر R & B یا ریتم اند بلوز اجرا شده ، اصلا این سبک خودش به تنهایی خیلی گیرا و جالب هست به نظرم !

البته هنوز شک دارم که الان نگاه ابزاری به زن داره یا ابراز یک نیازه عاطفی است. شما بگید.
 
 


مدت زمان: 2 دقیقه 45 ثانیه 
 
اما متن ترانه
 
This is a man's world
This is a man's world
این دنیا دنیای مردهاست(مردانه)
 
But it would be nothing, nothing
اما این دنیا هیچه
 
Without a woman or a girl
هیچ, بدون یک زن یا دختر, اوه
 
You see, man made the cars
To take us over the road
تو میبینی, مردها ماشین میسازند که مارو توی جاده ببره
 
Man made the train
To carry the heavy load
مردها قطار و ترن ساختند تا بارهای سنگین رو حمل کنه
 
Man made the electrolight
To take us out of the dark
مرد ها چراغ الکتریکی ساختند که مارو از تاریکی بیرون ببره
 
Man made the boat for the water
مردها برای آب ها قایق و کشیتی ساختند
 
Like Noah made The Ark
مثل, مثل نوح که ارک؟ رو ساخت
 
This is a man's, man's, man's world
این دنیای مردهاست(مردونه)
 
But it would be nothing, nothing
Without a woman or a girl
اما این دنیا هیچ معنی ای نداره
هیچی بدون , بدون یه زن یا یه دختر
 
Man thinks about a little bit of baby girls and of baby boys
مرد به دخترای کوچولو موچولو فکر میکنه و پسرای کوچیکو میبینه
 
Man make them happy
مرد اونا رو خوشحال میکنه
 
'Cause man make them toys
چون براشون اسباب بازی درست میکنه
 
And after man make everything
و بعد ازینکه مرد همه چی درست کرد
 
Everything he can
هرچیزی که میتونه
 
You know that man makes money
To buy from other man
تو میدونی که مرد پول درمیاره که از مردای دیگه خرید کنی
 
This is a man's world
این یه دنیای مردونه ی مردونه ست
 
But it would be nothing, nothing
اما این دنیا هیچه
 
Not one little thing
هیچِ هبچِ هیییییییییچ
 
Without a woman or a girl
بدون یک زن یا دختر!
 
باقیشم دیگه با خودتون ! 
 
۹۷/۰۴/۰۲ ۲ نظر ۱
یک آشنا

وقتی تو ایران انقلاب بود !

باقیه دنیا یا داشتن موسیقی رو متحول می کردن یا داشتن می رقصیدن :| 

بله ، دهه 70 و 80 میلادی ، چه گروه های موسیقی که شکل نگرفتن و موسیقی رو متحول نکردن ، در همین راستا کلیپ زیر رو ببینید رقص های رایج اون دهه هاست ، مربوط به برنامه ای تلویزیونی به نام soul train







۹۷/۰۳/۲۰ ۸ نظر ۴
یک آشنا

دیگه چکار کنم ؟!

از اول ماه به صورت مستمر تا وقتی که پای کامپیوترم دارم از یوتوب یا فیلم می بینم یا مستند ، یا کلیپ ، هر فیلمی هم به نظرم خوب بوده ، دانلود کردم 

وقتی که پای سیستم نیستم از اسپاتیفای دارم آنلاین موزیک گوش می کنم ! 

وب گردی هم به جای خودش ، آپدیت لینوکس و سیستم هام به جای خودش ، الان فقط 25 گیگ ترافیک مصرف کردم :|

هنوز 225 گیگ دیگه مونده ، نمی دونم چکارش کنم ! 

شما نظری ندارید ؟


+ شما از اون دسته اید که نتتون تمام میشد ؟ یادتونه یه زمانی دایال آپ بود ، فکر نمی کنم مصرفمون به 200 مگ هم می رسید !×

۹۷/۰۳/۱۵ ۳۰ نظر ۹
یک آشنا

و بالاخره برنده !

خوب حتما در مورد مسایقات شیطنت یک آشنا اطلاع دارید ، بلاخره بعد از یک هفته مسابقه نفس گیر ، و رای گیری کشنده ، برنده مشخص شد .

البته تک تک دوستانی که در مسابقه شرکت کردند برنده هستند و تشکر میکنم ، ولی طبق قوانین یک نفر باید جایزه یک میلیون ریالی مسابقه رو برنده می شد .

و اون کسی نیست جز هشتمین شرکت کننده ، اولیا مقام شیطنت ، سرکار خانم رفیعه :)

البته باید اضافه کنم ، رقابت تنگاتنگ بود و رای های نزدیک به هم ، رتبه باقی شرکت کننده ها رو به ترتیب زیر اعلام میکنم

رتبه اول طاقچه

رتبه دوم کمی تا قسمتی بنفش

رتبه سوم شباهنگ

رتبه چهارم پلاکت

رتبه پنجم آقاگل

رتبه ششم بوبک

رتبه هفتم Fa Ella

رتبه هشتم جنون جنینی

رتبه نهم divane

رتبه دهم مشترکا گلاریژان و حورا

رتبه یازدهم مشترکا نلی و قوی باش رفیق و روشا مجد و ساحل

رتبه دوازدهم دامن گلدار اسپی

رتبه سیزدهم Petrichor

رتبه چهاردهم فرزند امید


+ اینقدر رقابت نزدیک بود که پلاکت نفر اول بود بعد از اظافه شدن امتیاز عکس و شیطنت شد نفر چهارم.

+ برنده برای دریافت جایزه سریعا هماهنگی لازم رو با یک آشنا به عمل بیاورند :)

۹۷/۰۲/۲۳ ۱۶ نظر ۹
یک آشنا

گل من خیز بردار ببینم‌ خطری هم داری؟


خوب ، همه میدونیم که تلگرام رو فیلتر کردن :| ، اما این تنها شروع قضیه است ! 

استفاده شخصی به کنار ، مساله ای که وجود داره ، پشتیبانی مشتری های شرکت ، هست ، نمی تونم بگیم ببخشید ما توی تلگرام پشتیبانی نمی کنیم شما رو برید و سروش نصب کنید ، چیزی که خودمون هم حتی اعتقادی نداریم بهش ! 

در ضمن کلی سرمایه گذاری کردیم برای رباتی که خدماتی رو به مشتری ها ارائه میکنه، اونم چون سرورمون داخل ایرانه از کار افتاده ، کلی سرمایه گذاری ریالی و زمانی روی این ربات انجام دادیم حالا به همین کشکی دست از سرش بر نمیداریم ! 

در ضمن استفاده از فیلتر شکن خیلی کلافه کننده ، هی برای این نرم افزار باز کن برای اون یکی ببند :| ، سرعتش که جای خود دارد که واقعا کنده ، هم بدلیل فیلتر های انجام شده است و هم به دلیل هجوم کاربر ها است ، با دیتای گوشی هم که عمرا وصل بشه :|

چند روزه دنبال سلوشن های مختلفی بودم ، که فیلترینگ رو به نحو احسن دور بزنم ، یعنی با امنیت و سرعت ، امروز راه اندازی کردم ، مقداری قضیه پیچیده شد ، پروتکل های عمومی نظیر Http Proxy و Socks5 رو که کلا از داخل به خارج و برعکسش مسدود کردن برای همین اغلب پراکسی ها جواب نمیدن و دنبالشون نرید  ، پروتکل های L2TP و PPTP و VPN و .... هم که کلا مورد عنایت قرار گرفته :|


اما همیشه راهی هست ، 

هم اکنون دوباره سرویس ها لایو شدن ، زیاد وارد جزییات نمیشم ! در همین حد بدونید که عنوان دقیقا برازنده کاری هست که انجام شده.


زنده‌ام ،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید
خیز بردار ببینم‌ خطری هم داری؟
زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم
عشق من،اَره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟


+ تیتر تکه ای از  شعر از علیرضا آذر


۹۷/۰۲/۱۷ ۱۸ نظر ۴
یک آشنا

یک آشنا یک هفته اخراج شد

خوب حتما از مسابقه شیطنت یک آشنا آگاه هستید دیگه ! ، بیشتر توضیح نمیدم ، آقا یه شرکت کننده پیدا شده که مرز های شیطنت رو جابجا کرده ، بله شرکت کننده هشتم رفیعه جان ، حالا برای این که بتونم همچنان توی اوج بمونم ، مجبور آخرین خاطره دوره دبیرستانم رو تعریف کنم ، یعنی شیطنتی که باعث شد یک هفته از مدرسه اخراج بشم ، و بر خلاف دیگر رویداد ها دیگه اتفاق ناخواسته نبود و اتفاقا کلی برنامه ریزی پشتش بود.

همونطور که حدس می زنید ، خاطره مربوط به دوران پیش دانشگاه است (دوره ما بهش میگفتن پیش دانشگاهی الان رو نمی دونم ظاهرا قرار بود برش دارن ) خوب این دوره ما به یک آزادی عمل زیادی رسیده بودیم و به دلیل خاک بر سر بودن (شاگرد اول) برو بیایی داشتیم توی دفتر و هی با این معلم هی با اون معلم تو دفتر حرف میزدیم . دم کنکوری هم بودیم کسی زیاد کاری باهامون نداشت ، سه تا بودیم ، معروف به مثلث برمودا

به نظرم اگه قرار باشه به آدم انگ درس خون بودن بخوره بهتره که پخمه نباشه چون دیگه خیلی ضایع و زشت میشه ، برای همین سه نفری عملا کل کلاس رو اداره می کردیم .

به عنوان نمونه مسئولیت لغو امتحانات کلاسی (ظاهرا الان بهش میگن کوییز) توی درس های ریاضی ، هندسه ، جبر ، فیزیک ، یه درس دیگه هم بود که الان یادم  نیست با من بود. عملیات اینطور بود که اول دبیر/معلم مربوطه میگفت خوب بچه ها خوندنین دیگه ، همین کافی بود که من پاشم و انچنان سوال های یک پا در هوا از معلم/دیبر بیچاره بپرسم نصف بیشتر زنگ طی بشه و کلا بی خیال امتحان بشن :)

البته همراهی بچه های کلاس هم بود ، یادم میاد  توی این بحث ها اینقدر بحث بالا گرفت که من اثبات کردم قطر و وتر دایره با هم برابر هستن (البته زرنگی خاصی به خرج دادم و اینقدر معلم گیج شد که نتونست مچم رو بگیره) البته نه رو هوا اثبات کرده باشم ها ، با فرمول و عدد و معادلات ولی خوب به جای اشتباهی تکیه کرده بودم که معلم متوجه اش نبود ، در اخر موی کنان معلم از کلاس خارج شد

یکی دیگه از اضلاع مثلث مسئول امتحانات دینی و قرآن و از این دست بود و دیگری هم ادبیات.

به درجه ای از عرفان رسیده بودیم که اخر کلاس می نشستیم و معلم ها هم راضی بودند از این وضع ! 

ماجرا از جایی شروع شد که کرم جشنواره خارزمی به تنمون افتاد ، دانشگاه بدون کنکور ، خواب رو از چشمامون گرفته بود ، هر ضلع از این مثلث اشتیاق وصف ناپذیری برای سعود به این قله داشت ، برای همین هر یک به عنوانی شروع کرد در زمینه تخصص خودش به شرکت در مسابقه :/

من که یه دستگاه الکترونیکی درست میکردم مثلا ، اون یکی (ضلع سمت راست) تاثیر مدرنیسم و پست مدرن را در ادبیات معاصر مقاله می کرد و این یکی هم (ضلع سمت چپ) خودشو کرده بود وبال گردنمون و مثلا مدیریت میکرد ، البته الانم مدیریت میکنه بعد از این همه سال ، خوب وقت کم بود و کار زیاد زنگ های اخر و می پیچوندیم و از در و دیوار فرار میکردیم می رفتیم دنبال کارا.

پنج شش هفته کارمون این بود و کسی شکش نمی برد اینقدری که تاثیر ما زیاد بود توی مدرسه همه از نبودمون خوشحال بودن ، تا این که یه روز موقع فرار لو رفتیم :/

فکر کن اون یکی پای دیوار خارج از مدرسه واستاده من رو دیوار ، این یکی هم این ور دیوار داد میزنه د زود باش ، مدیر مدرسه هم بیاد پای دیوار ماشینش رو پارک کنه :| ، یعنی ضایع تر از من نبود که رو دیوار آویزون بودم و اون دوتام فرار ! 

خلاصش این شد که ده دقیقه بعد سه تایی تو دفتر بودیم و تلفن داشت زنگ میزد به خونه هامون ، خدا رو شکر کسی خونه ما نبود :دی ، از فردا ناظم و مدیر سایه به سایه دنبال ما بودن و کوچکترین حرکت ما مساوی بود با توبیخ ، خوب ما هم اصلا این رفتار رو بر نمی تابیدیم و به شدت بهمون برخورده بود. یه معلم داشتیم که معلم ریاضی گسسته و جبر بود ، از راه دوری می اومد که برامون تدریس کنه ، طبق نقشه ای جانانه ، بچه های کلاس رو به جونش انداختیم(داستانش طولانیه) طوری که قهر کرد و رفت و دیگه نیومد سر کلاس ، مدیر هم ناچار شد وسط سال دنبال معلم بگرده و حواسش از ما پرت شده بود، و ما باز این بار با احتباط بیشتر فرار می کردیم.

حالا فکر نکنید فرار می کردیم میرفتیم ول گردی تو خیابون ها نه ، میرفتیم کتابخونه عمومی دنبال منابع و مطلب و کوفت و زهرمار ، ولی خوب دیگه اسمش فراره دیگه ! تقریبا ایده های اولیه کامل شده بود و معلم جدید هم اصلا خوب درس نمی داد ، اونم درس هایی که بچه ها در حالت عادی با معلم خوب هیچی حالیشون نمیشه ، با این معلم که دیگه جای خودش رو داشت ! امتحانای اول ، برای این درس و یه درس دیگه ظاهرا سراسری شد و همه دستشون توی سرشون بود و مدیر هم می فهمید از کلاس هیچی قبولی نخواهد داد با این اوضاع :/

معامله کردیم ، بله دقیقا اینقدر برش داشتیم که معامله کردیم ، ما گفتیم با کلاس کار می کنیم ، همه قبول بشن ، شمام کار به کار ما نداشته باش O_o ، قبول کرد خخخ ، کی حوصله درس خوندن داشت ، گفتیم بچه ها میخوایم تقلب کنیم ، همه هم که از خدا خواسته ، پایه اساسی ، کتاب رو دو بخش کردیم ، نصف من ، نصف اون یکی ، این یکی هم مدیریت کنه خخخخ ، تقلب ننوشتیم ، درس خونیدم ما دوتا ، قرار بود تقلب برسونیم ، رفتیم جلسه امتحان ، دو ردیف صندلی بود رفتیم اخر نشستیم و سوالا رو دادن ، با شروع امتحان تیم جلویی معلم و مراقب ها رو سرگرم کرده بود ، مام مثل مرغ پر کنده اون پست جوابا رو می نوشتیم و دست به دست می کردیم ، وسط امتحان بود که دیدم پاسخنامه من نیست :| ، یعنی کجا رفته :/ ، همه پاسخنامه ها هم مهر داشت و نمیشد برگه معمولی داد :| ، یادم میاد ده تا برگه پاسخ نامه اومده بود زیر دستم ، یعنی تو بازه زمانی کوتاهی ده تا پاسخ نامه دستم بود بعد که همه پاسخ نامه ها رو دادم ، پاسخ نامه من نبود ، دیگه نوبت ما بود که معلم و مراقب رو سرگرم کنیم تا جلویی ها جواب ها رو بنویسند :/

چاره ای نبود ، شروع کردیم سوال پرسیدن ، به این امید که برگه من پیدا بشه ، ده دقیقه مونده به امتحان برگه من جلوترین صندلی پیدا شده بود ، داشتن می نوشتن از روش ، برگه دست من نبود ، خاک به سرم بود یعنی اگه لو میرفیم 

همین که گفت وقت تمام برگه ها بالا ، بلند شدم و به صورت خود جوش شروع کردم برکه ها رو از اخر جمع کردن که یعنی میخوام کمک کنم ، چهار تا برگه رو گرفته بودم که مراقب صداش در اومد شما نه ، اومد و برگه ها رو گرفت ، خوب بخیر گذشته بود ، فکر کرد برگه ی منم تو اوناست :/

همه قبول شدن ، همه تقریبا یه نمره گرفته بودن ، به جز اونایی که فرصت نکرده بودن جواب کامل کپی کنن ، یعنی این پیروز مندانه ترین عملیات تقلب رسانی کل تاریخ است، این طور هماهنگ ، اینطور اصولی خخخخخ

اما لو رفتم؟! ، از اونجایی که دوتا پاسخ نامه یک آشنا وجود داشت و یکی هم پاسخ نامه نداشت ، احمق از استرس حتی اسم منم ورداشته بود نوشته بود تو پاسخ نامه :| ، البته شباهت جواب ها و نمره ها هم که دیگه گفتن نداره ؛ میشه گفت خیت شدیم ، ضایع ، زشت ، خجالت زده ، اصلا داغون شدم ، سر صبحگاه که همه رو به صف می کردن ، منو به عنوان الگوی ناشایست معرفی کردن :( ، بد جوری خجالت زدم کردن ، یعنی تلافی کردن ! 

آشنا موجودی نیست که اینطور تحقیر بشه و ساکت بمونه ، انتقامی سخت در راه بود ، یه چیزی تو مایه های هایزنبرگ(والتر وایت) بریکن بد :| ، با مشاوره مثلث برمودا ، قرار شد ، شیشه های دفتر رو بشکنیم خخخ (شرارت رو ببین شما ) از این ترقه های کبریتی اومده بود بهش می گفتن سیگارت ، زرد رنگ بود ، یه مدل خفن تر داشت سبز بود ، بزرگتر بود و خیلی قویتر بود ، اون یکی قرار شد داداشش بره سه چهار تا بخره ، منم کار برقیش رو میکردم ، این یکی هم مدیریت میکرد :| ، 

نقشه از این قرار بود که لیوان فلزی (استیل کوچیکا) رو بذاریم رو ترقه ، وقتی که ترقه ترکید گاز آزاد شده لیوان رو پرت کنه ، قبلا تست کردیم تا حدود ده متر پرت میکرد بالا لیوان رو ، سه تا چالش داشتیم ، 

  1. زاویه مناسب رو پیدا کنیم که پرتابه ما به شیشه دفتر بخوره
  2. درزگیری زیر لیوان که گاز فشرده هدر نره 
  3. و مهم ترین عمل کردن وقتی که ما اونجا نباشیم و خارج از وقت مدرسه
اولی رو دومی با کمی تلاش و تدبیر به نتیجه رسید و موقعیت مناسب با متر و تحمیق قدرت به دست اومد (خندم میگیره که ما واقعا این کارا رو کردیم) ، و سومی رو هم من با نبوغ خاص خودم حل کردم
اول یه تایمر از تو خونه کش رفتم (مال لباس شویی بود یا نمی دوم گاز ) همینا که میچرخونی تیک تیک میکنه تا برسه به اخرش زنگ میزنه ، به جای زنگش یه کلید وصل کرده بودم ، این زمان سنجش بود ، مهم بعدی روشن کردن ترقه بود ، عملا باید چاشنی می ساختم ، لامپ رشته ای از این کوچولو ها رو شکستم طوری که رشته اش(تنگستن) قطع نشه ، کنار تنگستن مقداری گوگرد کبریت گذاشتم و با چسب رازی ، چسبوندم ، اینطور عمل می کرد که با وصل شدن باطری رشته تنگستن داغ میشد و با هوا واکنش میداد و شروع میکنه به سوختن ، این سوختن باعث روشن شدن گوگرد کبریت می شد و روشن شدن گوگرد کبریت ، ترقه رو روشن میکرد :دی ،؛ سه چهار بار آزمایش کردیم ، خیلی خوب کار میکرد 
زنگ آخر ، مدار رو و لیوان و ترقه ها رو گذاشتیم و فعال کردیم و تنظیم کردیم و رفتیم بیرون ، قائدتا نیم ساعت بعد عمل میکرد ، دل تو دلمون نبود که چطور میشه الان البته تو مدرسه نبودیم ، معلم ها و ناظم و مدیر هم اومده بودن بیرون و ما تو حیاط بودیم ، مثلا کار داریم و سوال داریم ، داشتیم حرف میزدیم با معلم ها :/

چشمتون روز بد نبینه ، ترکید ؛ از صداش که همه حول کردن و جیغ زدن ، بعد که صدای شکستن شیشه اومد فکر کردن خمپاره بوده ، همه پخش زمین شدن ، مام مثل دیونه ها ، دور حیاط می دویدیم 
اصلا یه حالی میداد ها ، نه این ترکوندن باحال باشه نه ، این که علمی عمل کرده بودیم و جواب داده بود ، حال میداد ؛ ولی دیری نپایید ، لو رفتیم :|
نبوغ این یکی باعث شد ، اول این که به جای جیغ و وحشت داشت می خندید :| ، بعد نابغه لیوان خودش رو گذاشته بود ، این که اون تایم هم تو حیاط بودیم مزید بر علت شد 
تهش این شد که اخراجون کردن به مدت یک هفته از مدرسه :/ ، و ما خوشحال هم بودیم ، جشنواره خارزمی هم مقام آوریدم ، مدیون همون یک هفته ایم :)

+ اگر علمی و محاسبه شده کار کنید حتما جواب میده ، اینو تجربه ثابت کرده :دی


۹۷/۰۲/۱۵ ۲۰ نظر ۱۱
یک آشنا

از نوشیدنی گازدار تا انفجار آزمایشگاه

خوب همونطور که میدونید ، یک آشنا مسابقه خاطر نویسی برگزار کرده ، اگر از جزییاتش خبر نداری مطلب "یک آشنا برگزار می کند (مسابقات شیطنت)" رو مطالعه کنید و شمام حتما شرکت کنید.

بله میدونم ، یک آشنا خودمم ، برای این که یخ دوستان باز بشه خودم یه خاطره رو میکنم ، ولی پر واضحه که این خاطره من توی مسابقه شرکت داده نمی شه که فکر نکنید خودم با خودم تبانی کردم  ، بریم سر وقت خاطره 

ادامه مطلب

۹۷/۰۲/۱۲ ۱۴ نظر ۴
یک آشنا