۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تنهایی» ثبت شده است

یه نخ هم به من بده


- تا قبل از این که از ایران بری ؛ سیگار نمی کشیدی 

   نمیشد آن آدم ده سال پیش را در نگاهش پیدا کرد ؛ رد نگاه خسته اش در دود سیگار گم می‌شد ؛

+ الان هم نمی کشم ! فقط گاهی دلم برای هوای تهران تنگ می شود ؛ هوای لعنتی اینجا زیادی تمیزه ؛ ما ...

- اوهوم می فهمم ؛ ما اونقدر ها هم آدم های فراموش کاری نیستیم.

   حرفش رو کامل میکنم و فکر میکنم ده سال تنهایی چه کارهایی که با آدم ها نمی کند

+ تو چی فکر میکنی چقدر دووم بیاری ! 

- من ! هیچی ؛ یه نخ هم به من بده .


#یک_ماجرای_واقعی



۹۸/۰۲/۱۴ ۱۱ نظر ۶
یک آشنا

یک آشنا شریک تنهایی خارگو

حس و حال عجیبیه تاریکی مطلق و طدای جیر جی ک و باد و آب که توی هم میپیچه آدم رو وهم بر میداره و مو به تن آدم سیخ میشه ! الان که دارم این پست مینویسم تنهای تنها تنها توی جزیره خارگو از سکوت زیبایی بی وصف ستاره های بیشمار آسمون لذت می برم.

آب دریا به شدت تمیزه و البته توی این فصل خنک ، جوری خنک که برای مدت سی ثانیه هم نمیتومید پاتون رو توی آب نگه دارید، قایقرانی که منو به جزیره آورد هشدار داد که وارد آب نشم چون جریان آب به شدت زیاده و مثل رودخونه میمونه ، اما در مورد جزیره خارگو باید بگم که خارگو جزیره ای است غیر مسکونی توی خلیج فارس چسبیده به جزیره خارگ ، خارگو البته بکر نیست چون سالهای جنگ میزبان نیروهای دفاعی بوده است و همین الان آثار جنگ به خوبی در آن مشهود است،  به جزیره که میرسید با تابلوی "منطقه نظامی وارد نشوید" مواجه میشید و اسکله ای که به کلی خراب شده و انگار که زمان متوقف شده باشه ! درست مثل فیلم های جنگی که از تلویزیون پخش میشد، جوری که انگار آن فیلم ها در این جزیره فیلم برداری شده باشد.

جزیره خارگو سر سبزه و سطح جزیره پره از پوشش گیاهی که باعث تعجبتون میشه ! اما حیف که جزیره پره از سنگرها و ساختمان های متروکه نظامی که به حال خودشون رها شدن ، اگر از توی گوگل ارث جزیره خارگو رو پیدا کنید ساختمان ها و سنگر ها به خوبی قابل مشاهده است! هنوز فرصت نشده که جزیره رو به خوبی بگردم چون وقتی که رسیدم تقریبا هوا تاریک شده بود 

ممکنه براتون سوال بشه مگه. چقدر از خارگو از خارگ دوره ، باید بگم از جزیره خارگ ، خارگو با چشم غیر مسلح به خوبی پیداشت، و با قایق موتوری حدود ۱۰ دقیقه راه بیشتر نیست ، اما برای این که بتونید بیاید به خارگو اولین چیزی که لازم دارید ، مجوز ورود به خارگ هست که گرفتن مجوزش کار ساده ای هم نیست و برای هر کسی مقدور نیست (احتمالا خوشبختانه چون ما یاد نگرفتیم اکوسیستم رو همونطور که هست حفظ کنیم) بعد از اون ، لازمه که برای سفر به خارگو از سپاه مجوز بگیرد چون کنترل جزیره و تردد به اون زیر نظر سپاه است !

سکوت و تنهایی حسی وصف ناشدنی بهتون میده مخصگصا که صدای آب هی خیالاتتون رو پاره کنه ! خلسه ای که ارزش تمام این سختی ها رو داشت ، شاید باورتون نشه آسمان چنان پر از ستاره است که فکرش رو هم نمیتونید بکنید ! ستاره هایی کم نور و پر نور درست همانطوری که میلیون ها سال پیش نیز بوده است.

۹۷/۱۱/۱۷ ۹ نظر ۱۳
یک آشنا

عشق و تنهایی


هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. 

هر یک از ما در هستی تنهاییم.

عشق تنها مسکنی است که درد تنهایی را در وجودمان حل می کند ، 

اما قادر نخواهد بود که آن را از بین ببرد.

یک آشنا

۹۵/۰۲/۱۲ ۲۰ نظر ۱۵
یک آشنا

عاشقانه های غربت


زندگی شاید

       یک خیابان دراز است که هر روز زنی از آن می‌گذرد

زندگی شاید

       ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه‌ای می‌آویزد

زندگی شاید

       طفلی است که از مدرسه بر می‌گردد.

یا عبور گیج رهگذری که کلاه از سر بر می‌دارد

زندگی شاید آن لحظه است

که نگاه من، در چشمان تو خود را ویران می‌سازد

و این حسی است که من آن را با ادراک ماه در هم خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است

دل من

         که به اندازه یک عشق است

به بهانه ساده خوشبختی خود می‌نگرد.

به زوال زیبایی گل‌ها در گلدان

و به آواز قناری‌ها، که در حسرت یک پنجره می‌خوانند

سهم من این است


سهم من

آسمانی است که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد

سهم من پایین رفتن از پله‌ای متروک است

سهم من گردش حزن‌آلودی در باغ خاطره‌هاست

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم

سبز خواهد شد

میدانم ...

و پرستوها در گودی دستانم

تخم خواهند گذاشت


کوچه‌ای هست که

 قلب من آن را

از محله‌های کودکیم دزدیده است

من پری کوچک غمگینی را می‌شناسم

که در اقیانوس نگاهت خانه دارد

و دلش را در نی‌لبکی چوبین

می‌نوازد آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که هر شب در حسرت یک بوسه می می‌میرد


+شعر از فروغ فرخ زاد

+ هفته های تنهایی ، فرانسه - پاریس 1390/3/24

۹۴/۱۲/۰۱ ۱۲ نظر ۵
یک آشنا

نبودنت مثل ....


نبودنت مثل تمام کردن ....

سیگارى است 

دریک نیمه شبى برفى ...

وقتى تمام دَکِه هاى ....


شهر بسته اند

۹۴/۰۸/۲۳ ۱ نظر ۱
یک آشنا

خیال نکن

خیال نکن

اگر برای کسی تمام شدی

امیدی هست

خورشید 

از آنجا که غروب میکند

طلوع نمیکند.

افشین یداللهی


۹۴/۰۸/۲۳ ۱ نظر ۲
یک آشنا

تنهایی برفی

آدم برفی

به شانه ام زده ای

که تنهائی ام را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟!

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!


گروس عبدالملکیان 


۹۴/۰۸/۲۳ ۰ نظر ۲
یک آشنا