۲۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یک آشنا» ثبت شده است

زباله های مهربان


سطل های زباله شهر

        بخشنده تر از مردم شهرند

یک آشنا

۹۴/۱۱/۰۲ ۱۷ نظر ۳
یک آشنا

عوام


ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﺪ، ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ؟ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺍﺯ ﭼﻪ؟ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﻢ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺍﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ، ﻧﻪ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﻮﺩ؛ ﻧﻪ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭ،ﻧﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ، ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ؛ ﺍﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ! 

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻟﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﻭﺯﯾﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻬﻮﻉﺁﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ! ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﭘﺮﻭﻟﺘﺮﯼ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺯﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ! ﻣﺎﺋﻮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ . ﭼﺮﯾﮏ ﭘﯿﺮ، ﮐﺎﺳﺘﺮﻭ ﻫﻢ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺮﺩ !...

ﮐﯿﻢ ﺍﯾﻞ ﺳﻮﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﺍﯾﻤﯽﻧﺎﻣﯿﺪ ... ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦﻫﺎ، ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺒﻠﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ.

ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ، ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻋﻮﺍﻡ، ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻧﺪ. ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻒ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺩﮔﺮﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﻖ ﻫﯿﭻ ﻧﻄﻖ ﮐﺸﯿﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ.

ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﮑﺴﺘﻨﺪ. ﻋﻮﺍﻡ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻧﺮﻡ ﭼﯿﺴﺖ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﭼﯿﺴﺖ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻣﻌﻠﻢ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ . ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﺿﺮﺏ ﻭ ﺷﺘﻢ اﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ، ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﻠﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﻧﺪ،

ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ، ﺩﺭ ﺻﻒﺷﯿﺮ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ، ﻋﻮﺍﻡ، ﮔﺪﺍ؛ ﺑﯿﻤﺎﺭ؛ ﺗﻦﻓﺮﻭﺵ، ﺧﻮﺩﻓﺮﻭﺵ؛ ﻣﻌﺘﺎﺩ؛ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ!!!

ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻋﻮﺍﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ!

ﻓﻬﻢ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ! ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﺩ، ﻃﺎﻗﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﺍ نمیﺧﻮﺍﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻂ ﺍﻭﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ؛ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻭ ﻋﮑﺲ ﻭ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ! ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﺭﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺑﺘﯿﺎﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ. ﻣﻐﺰ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ. ﮐﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥﮐﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻣﺦ، ﮐﻪ ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﺯﭼﻨﺪﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ. ﺍﺻﻼ اﻫﻤﯿﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﺘﻨﮕﺎﻩ ﻣﻮﯼﺳﺮ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﮎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥﺷﺎﻥ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ، ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻋﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ اﺯ ﻫﺮ ﻫﺰﯾﻨﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ.


نویسنده » ناشناس


+ ببخشید چند روزه خیلی درگیرم در 54 ساعت اخیر فقط 8 ساعت خوابیدم :/ 

+ بابت کامنت های تایید نشده  و بلاگ دوستان که نشده سر بزنم معذرت میخوام ، به زودی هر دو کار رو انجام میدم :)

۹۴/۱۰/۳۰ ۱۵ نظر ۴
یک آشنا

خیزش ققنوس وار

تقریبا میشه گفت مثل ققنونس از خاکستر خودم دوباره متولد شدم !


قضیه از این قراره که حدود 5 روز بیش ، ژوپیتر{کامپیوترم} عزیزم ، زمین گیر شد ، دیگه نه لینوکسم بوت می شد نه ویندوز ، تمام شواهد حکایت از به فنا رفتن هارد داشت !

کلی پروژه داشتم که واقعا اگر از دستشون میدادم نابود می شدم ، بهتره بگم از رو کرده خاکی محو می شدم ، به بک آپ هایی که گرفته بودم مراجعه کردم ، تقریبا مربوط میشه شروع تازه پروژه IMU ، نمیتونم بگم چه حال بدی داشتم :/

آخرین پروژه ، واقعا در معرض خطر بود ، برای این که عمق فاجعه مشخص بشه اینطور بگم پروژه مروبط میشه به پیدا کردن مختصات در فضا ، مثلا یه ساعت میبندی رو دستت ، بعد بودن استفاده از موقعیت یاب (GPS) میتونیم مسیر حرکت شما رو مشحص کنیم ، یا این که مثلا بسته میشه رو یه کواد (پرنده چهار پروانه ای) و وضعیت تعلق اونو بهتون میده ، همینقدر کافیه بگم کلی معادلات ریاضی از انتگرال گیری و فیلتر های پیش گو و.... توش استفاده شده که اصلا باز طراحی اون ممکن نیست.

از اونجایی هم که به این شرکت های ریکاوری اطلاعات اصلا اعتماد ندارم {یه بار بیچارم کردن} خودم دست به کار شدم و به هزار شکل مختلف و با استفاده از نرم افزاری مختلف تونستم آخر اطلاعات حساس رو نجات بدم و نفس راحتی بکشم. خطر از بیخ گوشم گذشت.


یه نگاهی به ژوپیتر انداختم ، دیدم که پیر شده و دیگه دووم نمی آره ، به فکر خرید سیستم جدید افتادم ، و این شد اول بیچارگی !

اولین قدم انتخاب یه پردازنده بسیار قدرتمند بود که حداقل جواب کارای پردازشی نیمه سنگین رو بده ، یا بررسی های زیاد پردازنده Xeon E5-2699 رو انتخاب کردم یه پردازنده 18 هسته ای با 45 مگابایت کش (پردازنده Core i7 فقط 4 تا هسته داره) هست خوب برای شروع بد نبود ، تا اینجا شد 7 میلیون تومان پردازنده مرکزی :)

خوب این پردازنده باید یه مقدار در خوردی رم داشته باشه دیگه ، اگر نه بهش برمیخوره و قهر میکنه ، به دلیل کمبود بودجه قید 64 گیگ رم رو زدم و به 32 گیگ رم اکتفا کردم ، که دوتا رم 16 گیگ با باس 3000 {باس رم های معمولی 1600 هستند}  خرداری کردم به 2 میلیون تومان تا اینجا شد 9 میلیون :|

خوب حالا مهم ترین قضیه خرید یه مادر برد هست که اگر این امکانت رو بهش نشون بدیم ، قاطی نکنه و ناراحت نشه و استقبال کنه :) ، برای همین مادربرد X99 شرکت MSI رو استفاده کردم که معروف هستن به GOD LINK ، فکر کنم منظورشون اینه که به خدا وصل این مادربرد. حدود 2 تومن هم این شد ، که به علاوه 3 تومن دیگه مخلفات از قبیل کیس و پاور و کارت گرافیک و..... 14 تومن کامپیوتر جدیدم به نام Black Dragon متولد شد.

نمایی از تسک منیجر :

{برای نمایش در ابعاد بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید}

اولین دست آوردش این بود که ویندوز در 20 ثانیه نصب شد :)))

موقع بودت هم تا ویندوز بالا بیاد فقط 2 ثانیه طول میکشه

نصب فوتوشاب 5 ثانیه طول کشید ! باز شدندش کمتر از یک ثانیه :)


+ نظر شما بفروشم ماشین بخرم ؟ :/ ، خوب بابا ابزار کارمه دیگه

۹۴/۱۰/۲۵ ۱۷ نظر ۶
یک آشنا

اندر احوالات متعجب من

بعد از اتفاقات مربوط به آدم فضایی ها ، به رادیو آماتوری علاقه مند شدم ، این که بتونی با یکی در فضا که نه در مثلا استرالیا یا مسکو یا آلمان یا امریکا اونم از طریق امواج رادیویی صحبت کنید ، به اندازه کافی هیجان انگیز هست ، با تحقیقات متوجه شدم برای عمل فرستندگی باید مجوز های لازم رو از سازمان تنظیم مقررات رادیویی دریافت کنم ، که اونم یه صف داره که باید به حد نصاب برسه برای برگذاری آزمون مربوطه. با کمی تحقیق بیشتر با جامعه تلگرامی 39 نفریی آشنا شدم از علاقه مندان و به عبارتی کهنه کاران این عرصه .

افراد با تجربه ای که دوست داشتم از علشمان استفاده کنم ، اما همیشه یک اتفاق ناگوار در کمین است. کنجکاو شدن در خصوص هویت و فوزولی در باب این که چه شکلی هستی و اسمت چیه و چند سالته و...

از اونجایی هم که من کلا با این موضوع مشکل دارم ، اونام لطف کردن و از گروهشون که الان احتمالا 38 عضو داره ، اخراجم کردن.

چقدر بده که در خصوص هم اینگونه کنجکاو باشیم ، چقدر بده که اینقدر بخیل علم مان باشیم که حاضر به نشر آن نباشیم! {فکر میکنم آدم هایی که فکر میکنن علمشون چیز شاقی هست حاضر به نشر اون نیستند }


+ عصبانی ام از دست این آدم ها

+ مجوز هم فقط برای باند HF و تا توان 100 وات هست به نظرم یکم پایینه :/

۹۴/۱۰/۱۷ ۲۲ نظر ۵
یک آشنا

صحبت با آدم فضایی ها {واقعی}

آدم فضایی که حتما قرار نیست Aliens ها یا کله خاکستری ها باشن ، آدمی که تو فضا هست هم میشه آدم فضایی ، پریروز طی برنامه ریزی هایی که انجام داده بودم و گوش به زنگ بودن هایی طولانی دقیقا در تاریخ 04-01-2016 ، در حدود ساعت 10 صبح که ایستگاه فضایی بین المللی تو مدار ایران قرار گرفت ، موفق به برقراری ارتباط با آدم فضایی با کلید شناسایی IK1SLD { هر رادیو آماتور یه کد شناسایی منحصر به فرد داره } شدم که البته تو فایل صوتی که قرار میدیم هست .

قضیه از این قراره که ناسا برای این که این آدم فضایی ها حصولشون سر نره یه رادیو آماتوری در باند 145.8 مگاهرتز با مدلاسیون FM بر روی ایستگاه فضایی نصب کرده که اونا می تونن با آدم هایی مشتاقی که رو زمین هستن صحبت کنن و سوالات خودشون رو بپرسن و جواب بگیرن این برنامه تو قالب ARISS هم برای مدارس سراسر جهان وجود داره. 


مطابق عکس تو تاریخ و ساعت مذکور ، استگاه فضایی بر فراز ایران هست و میشه ارتباط رو برقرار کرد. برای مشاهده موقعیت کنونی ایستگاه میتونید به این نشانی بروید.


+ ببخشید چند روزه درگیر این کارها هستم و حسابی سرم شلوغه .

+ صدای خودم رو از مکالمه حذف کردم :)

+ ببخشید پست یکم گسیخته است ، از هیجان زیاده :/


حجم : 500 کیلوبایت

۹۴/۱۰/۱۶ ۲۹ نظر ۸
یک آشنا

اسکیمو


اسکیمو : اگر من چیزی در مورد خدا و گناه ندانم ، آیا باز هم به جهنم میروم ؟

روحانی : نه اگر ندانی نمیروی

اسکیمو : پس چرا میخواهی اینها را به من بگویی؟

۹۴/۱۰/۱۴ ۲۱ نظر ۹
یک آشنا

جوگیر مردمانیم ، ای باد شرطه برخیز

یاد اون دیالوگ معروف شازده کوچولو افتادم که می گفت : 

آدم بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم‌اند. وقتی با اونا از یه دوست تازه حرف بزنی هیچ‌وقت از تون راجع به چیزهای اساسی سوال نمی‌کنند هیچ‌وقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی دوست داره؟ پروانه جمع میکنه یا نه؟ می‌پرسن چند سالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق میگیره؟ و تازه بعد از این سوالات است که خیال میکنن طرف رو شناختن.

حالا حکایت ماست با این سال نو (میلادی) و بساط آمار و این حرفا تعداد اتفاقات برترین اتفاقات مهم فرهنگی اقتصادی سیاسی و یا نمونه زیر:

رتبه‌های بیشترین جستجوهای انجام شده در ویکی‌پدیای فارسی:


۱. ویکی‌پدیا

۲. ایران

۳. الکسیس تگزاس

۴. قاسم سلیمانی

۵. آمیزش جنسی


و فریاد وا اسفا برای فرهنگ و مملکت و کارشناسی قضیه و ...

به عنوان یک آشنا بنده آمار بالا رو فاقد معنا می دونم ( دوست عزیز اون ته مجلس یه دیقه تو سر خودت نزن ) آمار فوق به ما 5 اسم میده اما نکات زیادی پشت این اسامی وجود داره مثلا این که شما برای این که یه مطلبی رو تو سرچ گوگل بالا بیاری و صفحه جز ده تای اول باشه باید کلید واژه تعریف کنی و هر چه این کلید واژه دقیقتر باشه شانس برای بازدید بالاتر و قرارگیری در صدر لیست بیشتر میشه مثلا شما متنی رو جستجو می کنی در مورد میزان فروش نفت وست تگزاس اینترمدییت، خوب شما با سرچ این عبارت امکان داره به اسم الکسیس تگزاس یا ایران بر بخوری چون برای کامپیوتر فرقی بین ایالت تگزاس و خاله وجود نداره 

از طرف دیگه به فرض صحیح بودن این آمار و این که این جست و جو واقعی بوده نتیجه چیه؟ این که الکسیس تگزاس از فروغ فرخزاد محبوب تره خوب اینو که هرکسی می دونه !

شما تو ناف نیویورک هم که بری مک دونالد و سکس شاپ شلوغتر از برادوی تئاتره!

آیا این باعث تاسفه؟ نه! چون ارتباطی به هم نداره آمار در صورتی واجد معناست که مثلا شما تیراژ کتاب یا میزان سینما رفتن مردم رو طی دو دوره بررسی کنی اما این که چرا مردم به امور سطحی علاقه بیشتری نشون می دن قابل بررسیه تو کشور عزیز خودمون برمی گرده به میزان توجه و بودجه ای که به امور فرهنگی اختصاص داده میشه این که کتاب و سینما برای من و تو در دسترس نیست ولی اینترنت در دسترسه یه کتاب صد صفحه ای 15 هزار تومنه و یه سیم کارت با یه ماه شارژ اینترنت هم همون قیمته این یعنی خاله الکسیس اولویت مهمتری نسبت به سایر مقولات داره! این یعنی من نویسنده صبح تا شب حلقمو پاره کنم بیا کتاب منو دو هزار تومن بخر تو دستتو می کنی تو جیبت به جای دوتومنی چی در میاد ؟ خاله الکسیس !


۹۴/۱۰/۱۳ ۱۸ نظر ۵
یک آشنا

i'm So tired


خسته ام ، بسیار خسته

ذهنم خسته است ، سکوت کرده و هیچی نمیگه :( 

دلم میخواد تو پارک رو نیمکت بشینم و اینقدر بی فکر باشم که از سرما به خودم بلرزم


۹۴/۱۰/۱۱ ۱۶ نظر ۶
یک آشنا

انسان یک شوخی است

انسان در برابر طبیعت شوخیست 

وقتی چند ساعت باران آلودگی یک فصل را می شوید تمام علم و مدیریت را به سخره می گیرد 


یک آشنا

۹۴/۱۰/۱۰ ۲۰ نظر ۸
یک آشنا

شهر تجاوز


فرقی نمی کند ، پوشیده باشی ، یا نه
فرقی نمی کند با دین باشی و یا نه
فرقی نمی کند سر کار باشی یا در باراز
در کوچه باشی یا خیابان ؛
در تاکسی باشی یا مترو ،
وقتی به خانه میرسی ، کم کم حس درد به سراغت می آید ، تازه حس میکنی که زخمی شده ای ، زخمی عمیق و هر روزه که فقط دختر ها ، زن ها ، مادرها آن می فهمند ،
زخمی از جنس نگاه مردان شهر ، پسران شهر ، زخمی از حرف های جوانان شهر ، زخمی از جنس ترمزهای کش دار و جوانان نیکوکار ؛ 

لعنت به این شهر !
۹۴/۱۰/۰۹ ۲۱ نظر ۷
یک آشنا