۲۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یک آشنا» ثبت شده است

باز طراحی

قالب تقریبا قبلی وبلاگ یه سری مشکلات داشت ، مثلا این که تو مرورگر فایرفاکس نوشته ها خوانا نبود ، این که آواتار دوستان توی کامنت ها نمایش داده نمی شد.

پلاک هفت هم هی پست های خوب و قشنگ در مورد دیزاین و مسایل مروبطه می گذاره ، خلاصه امروز ترغیب شدم این کار رو هم یه امتحانی بکنم ، اولین کاری که باید بکنید اینه که یاد بگیرد معنی این خط های درهم و برهم تو قسمت قالب بلاگ چی هست و چکار میکنه !

مام که کلا از مرحله پرت ، پس برای یادگیری یه سایت عالی نیاز بود که پیداش کردم :



بعد از یاد گیری این خطوط در هم و برهم ، باید اون تغییراتی رو که میخواستم تو بلاگم بدم ، قبل از اعمال نهایی تست کنم ، از اونجایی که مبتدی هستم ، هی باید با سعی و خطا به نتیجه مطلوب می رسیدم ؛ برای همین به پیشنهاد دوستان از فایرفاکس نسخه توصعه دهنده استفاده کردم:



بعد از ساعت ها مطالعه و ممارست ، بلاخره موفق شدم مشکلات زیر رو برطرف کنم :
  1. عدم نمایش صحیح نوشته ها در مرورگر فایرفاکس
  2. رفع مشکل عدم نمایش آواتار در قسمت نظرات
  3. اضافه کردن لینک نظر دهنده به آواتار مربوطه
  4. تغییر رنگ نظر پاسخ برای خوانا تر شدن آن
  5. اضافه کردن جلوه نمایشی به آواتار نظر دهندگان

خلاصه قسمت نظرات رو کلا متحول کردم - باید که همین بلا رو به سر دیگر قسمت ها بیارم :-)

نظرات همچین چیزی بود :


که به همچین چیزی تبدیل شد :


۹۴/۰۹/۱۱ ۸ نظر ۰
یک آشنا

حق مالکیت معنوی

چند روزه تو وبلاگ هایی که تحت تعقیب قرارشون دادم ، نقض مالکیت معنوی رو زیاد مورد توجه قرار دادن!!!! ، که هستند آدم هایی که از حاصل تخیل و دست رنج مغز ما به نفع خود سوء استفاده می کنند !

واقعا حق دارند ، شاید فکر می کنید نوشتن یه بلاگ کار ساده ای است ! ، ولی باید به سمع و نظرتون برسونم که اصلا اینطور نیست ، برای نوشتن به مطلب تو بلاگتون اول باید دنبال یه ایده باشید ، بعد فکر کنید که چطور میخواید مطلب مذکور رو شرح بدید و بعد رنج تایپ و ویراستاری اون ایده رو به خودتون بدید ، خوب قطعا کار ساده ای نیست ! بعد یکی بیاد و با چند دکمه ناقابل کل زحمات شما رو به چشم بر هم زدنی ؛ تازه اونم بدون بردن نامی از شما به اسم خودش جای دیگری منتشر کنه ! 

خوب این مساله دقیقا معادل دزدی هست. و واقعا افرادی که این کار رو میکنن قطعا از روی جهل و نادانی دست به این کار می زنند و شاید خیلی محدود باشند افرادی که از روی غرض دست به این کار می زنند.

اینجا جا داره یه نکته ای رو عرض کنم ، اونایی که قربانی این حرکت ناجوان مردانه شده اند ، قطعا تلخی بی حد این کار رو درک کردن و میدونن که دست رنج کار چند ساعته رو به سادگی به یغما بردن چقدر دردناکه ، حالا فکر کنید خود ما وقتی دست رنج چند ماهه و چند ساله ی یک نفر که نه یک تیم رو به همین صورت به یغما می بریم اونها چه حسی پیدا میکنن !

وقتی که آلبوم فلان خواننده رو از اینترنت دانلود می کنیم یا از دوستمون می گیریم ، وقتی فلان سریال یا فلان فیلم رو از اینترنت ، دوست یا فامیل (هر راهی یه جز خرید قانونی اثر) می گیریم ، کار ما هم مثل همین هایی است که ازشون ضربه خوردیم !!

پس ای کاش ما هم کمی رفتارمون رو اصلاح کنیم !


۹۴/۰۹/۰۸ ۱۳ نظر ۰
یک آشنا

آذر هفت سال پیش

دیروز سفر بودم و بر خلاف میلم موفق به ارسال پست نشدم !

دیروز خیلی خسته کننده و دوست نداشتنی بود !! همیشه از شهر های شلوغ متنفرم !!

بگذریم ؛

امروز داشتم تاریخ رو نگاه می کردم ، متوجه شدم چه روز جالبی هست امروز ، خودتون دقت کنید ؛  94/9/4 بله دیگه واقعا تاریخ امروز که جالبه!!

تو بلاگ اعترافات یک درخت نوشته من روی ابرها میخوابم، اگر تو باشی.. نوشته خیلی قشنگی داره که واقعا من رو به حس حال گذشته برد ، 

آذر برام پره از خاطره های خوب ؛ خاطره های شاد و شیرین ، روزاهایی که آرام تو پارک قدم میزدم میان برگ های زرد درختان ، تو این روزاها که هوا سرد شده مردم کمتر پارک می آن و پارک یه جور خاصی ساکه و به جز صدای کلاغ ها که واقعا خوب با این حجم از زیبایی ترکیب میشه شنیده نمی شه!! یه حس خیلی خوبی به آدم می ده 

با این فکرا تو خودم غرق می شم و آروز میکنم ای کاش بر میگشتم به آذر هفت سال پیش ، وقتی که اولین لبخند رو از تن سرد پارک چیدم !!!

لبخندی داغ که لحظه های زندگی رو برام شیرین کرد.


+ این نقاشی از afremov منو یاد هفت سال پیش مینداره

۹۴/۰۹/۰۴ ۲ نظر ۰
یک آشنا

واقعیت مجازی

پسر غرق در فیسبوک ، پست می گذارد  : "خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره . .

پستش توسط مهرداد ، ترنم ، ترانه ، پارسا و الهام لایک خورده و کامنت داشته ، ساعت 6 بعد ازظهر پدر به خانه بر می گردد :

+ کامران بابا ، یه لیوان آب بده دست بابا

- {با صدای نسبتا بلند} اَاَه - این باز اومد خونه ، خودت برو بخور

+ پدر ساکت و خسته به سمت یخچال می رود.

مادر از ساعت 5 که برای نماز بیدار شده ، دیگه نشده بخوابه ، داری کارای خونه رو انجام میده ، تازه از خرید برگشته و شروع میکنه به نظافت خانه

آهو داره با گوشی تو لاین پست میزاره که : " مادر ها فرشته اند ...   و سیصد و شصت و پنج روز سال ، روز فرشته هاست؛" ، این پست آهو صدها لایک دریافت می کنید. مادر با جارو وارد اتاق آهو می شود ؛

- {با صدای نسبتا بلند} چند بار گفتم قبل از اینکه بیای تو اتاقم در بزن!!

+ الان تمام میشه آهو جان ، پاشو یه چیزی بردار بخور

- نمیخوام ، صدای اینم خفش کن

مادر با جارو رو خاموش می کنه و از اتاق خارج میشه تا با برای آهو میوه بیاره


به جای اینکه سعی کنیم در دنیای مجازی آدم بهتری باشیم ، سعی کنیم در برخورد با آدم های واقعی زندگیمان مهربان تر باشیم.

یک آشنا


۹۴/۰۹/۰۲ ۴ نظر ۰
یک آشنا

پاییز سال بعد


امروز آذر هم شروع شد و آبان با تمام بی قراری ها و نگرانی هاش تمام شد.

آبان ماه خوبی بود ، ماه دل تنگی ، ماه استرس و کار ، با تمام این پیچیدگی ها اما ، آبان رو دوست دارم نه به اندازه آذر ، آخرین ماه دوست داشتنی پاییز

امروز روز 247ام سال هست - یعنی اولین روز آذر 

آذر رو آهنگ پاییز سال بعد از رستاک شروع کردم که میگه

دنیای ما اندازه هم نیست

من خیلی وقته ساکتم سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید

پاییز سال بعد برگردم...


و شاید امسال همون پاییز سال بعد باشه!

آذرتون پر از لحظه های شاد و سرد


۹۴/۰۹/۰۱ ۲ نظر ۲
یک آشنا

فهم زندگی

فهمیده ام که زندگی چیزی جز سپری شدن ثانیه هایی نیست که گاهی اینقدر کوتاه و خرم میگذرد و گاهی اینقدر بلند و کش دار که جز بی حوصلگی نصیبت نمی کنند ، لحظاتی است که از اعماق وجود برای خوشحالی انسانی تلاش میکنی یا حسی است که هنگام هدیه دادن شاخه گل سرخی در قلبت ریشه می دواند ، فهمیده ام ارزش زندگی نه به زنده بودن بلکه به زنده نگاه داشتن اشتیاق کودکی برای خندیدن است.


یک آشنا

۹۴/۰۸/۳۰ ۱ نظر ۰
یک آشنا

آنچه هستید


آنچه هستید را دوست بدارید

نه

آنچه دیگران می خواهند.


یک آشنا

۹۴/۰۸/۲۹ ۰ نظر ۰
یک آشنا

خیال تو


به هر کجا که نشینم کمال بی ادبی است 

که ایستاده خیال تو در مقابل من


یک آشنا

۹۴/۰۸/۲۵ ۰ نظر ۰
یک آشنا

مسیر زندگی


گاهی این ما نیستیم که مسیر زندگیمان را مشخص می کنیم

این زندگی است که مسیر حرکت ما را مشخص می کند

یک آشنا

۹۴/۰۸/۲۵ ۰ نظر ۱
یک آشنا

گاهی فقط نیاز داری خودت باشی

نمیدونم گاهی دوس دارم با جهان بیرون فقط به اندازه ی یک راه طولانی و خاکی فاصله داشته باشم و غرق بشم و حل بشم توی خودم اون طور که قهوه حل میشه توی آب و  شکر توی قهوه و دیگه مجزا نشم .

گاهی به خودم میگم که نمیشه و نباید به همه کمک کرد ، گاهی باید متوجه بشم که همه کمک نمیخوان - حالا از رو هر نیتی که میخواد باشه ، ولی نمیدونم چرا هر بار این اشتباه قشنگ و تکرار میکنم !! ولی چقدر عجیب هستند آدم هایی که اشتباه می کنند ، آدم هایی که فکر میکنند کارشون اشتباه نیست و چقدر زیبا اشتباه می کنیم ما آدم ها آگاهانه و نا آگاهانه ، ولی ای کاش همه اشتباهات ما آگاهانه بود .

حسی که الان دارم زیاد غریب نیست گاه و بی گاه برام پیش اومده که این حس رو داشتم و میخواستم که تنها باشم و با اندکی تنها بودن همه چیز حل شده یه بارش اون طور که خاطرم می آد اونقد توی خودم غرق بود و قدم میزم که وقتی به خودم اومدم دیدم چند کیلومتر پیاده روی کردم ، البته گاهی هم یه کمی بستنی همه چیز رو حل میکنه ولی خوب حیف که الان بستنی نیست !

۹۴/۰۸/۲۴ ۰ نظر ۰
یک آشنا