Gorillaz

شما ممکنه یادتون نیاد ، یه دوره زمونه ای ، کارت اینترنت هایی بود که تازه رایگان شبانه هم داشت ، آره دوره دیال آپ ها و صدای غیژ غیییژ مودم ، شب زنده داری از 1 تا 6 صبح با DAP که دانلود منیجر محبوبی بود ، لینک دانلود هایی که اگر بالای 10 مگابایت می بودند ، یعنی دست نیافتنی می شدند ، اینقدر اینترنت قطع و وصل میشد که اصلا نمی شد دانلودشون کنی . دوره زمونه ای که سرعت دانلود 15 کیلو بایت بر ثانیه یه رویای واقعی بود، دانلود یه ویدئو کلیپ 35 مگابایتی مثل فتح اورست می مونست و کاری واقعا تجملاتی.

مخصوصا ویدئویی که تو زمانه خودش یه اثر خاص به حساب می اومد :/ ویدئو محصول سال 2005 هست یعنی 11 سال پیش ویدئویی که شاید روزی دوبار نگاش میکردم و با دایال آپ دانلود شده. به صورتی اتفاقی تو یه هارد قدیمی که الان به عنوان پادری ازش استفاده میکنیم پیداش کردم.


+ البته الان این ویدئو رو با انکدر x.264 به حجم 8 مگابایت رسوندم که شما هم بتونید ببینیدش.




دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 13 ثانیه 

۹۵/۰۹/۱۵ ۰ نظر ۳
یک آشنا

علیه خود

جابجا شدم تا بتونه بشینه، تشکر کرد و گوشیش که زنگ میخورد رو جواب داد
-سلام ، مادر آدم که نباید زن ذلیل باشه....

از اون موقه تو افق گمم و هی فکر میکنم خودتم زنی،
تا وقتی علیه خودمونیم هیچی درست نمیشه
۹۵/۰۹/۱۴ ۱۴ نظر ۱۰
یک آشنا

صد صفحه از تنهایی


خوب با توجه به پانصد صفحه ای بود کتاب صد سال تنهایی حداقل در نسخه ای که من تهیه کرده ام ، میتوان گفت که یک پنجم از داستان کتاب رو خوانده ام ، و باید بگم اونقدرا که انتظار داشتم داستان کتاب منو جذب نکرد و باعث شد مدام از خودم بپرسم که چرا این کتاب جایزه نوبل برده ؟ ، مگر چه اتفاق و یا کلام و یافلسفه ای رو دنبال میکنه ، تمام اتفاقات کتاب طبیعی است و ممکن ، حتی اونجایی که که به نظر جادوگونه باید به نظر بیاد اونقدرا جادویی نیست ، فقط اتفاقاتی هستن که شما جوابی براش ندارید و خود کتاب هم توضیحی خصوصش نمیمده ، مثلا چی شد که خوزه آرکادیو دیوانه شد و اونو به درخت بستن ، اصلا مگه ارواح پیر میشن ؟ ، اگر کتاب رئالیسم هست چرا دارای پاراگراف های غیر رئالیسم هست ، یا پرواز کشیش که باعث میشه مردم در ساخت بنای کلیسا کمک کنن و... تمام اتفاقات این صد صفحه اونقدر که باید منو جذب نکرد و احساس میکنم با خواندن ادامه داستان وقتم رو تلف میکنم ، آها یا بیماری بیخوابی و پیدا شدن یهوگی ملیکادیس و داروی جادویی که تمام مردم شهر رو خوب میکنه ، و هیچ اشاره ای نمیشه که قبلا کولی ها گقته بودند ملیکادیس مرده است و حالا چه شد که یکباره پیدایش شد ؟ و.....

در مورد اسم های مورد استفاده در کتاب آنقدر ها هم که دوستان می گفتند سخت نبود ، یعنی چون بیشتر اسم ها به هم شبیه بودند شاید پیدا کردن شخصیت مربوط به اسم مقداری سخت میشد که باز به نظرم انقدری سخت نبود. وقتی کتابی مثل مرشد و مارگاریتا رو میخونید که اسامی روسی هستن و هر شخصیت دو یا سه اسم متفاوت داره اون موقع میشه بگی اسامی سخت و کلافه کننده هستن مثلا توی داستان اسم های میخاییل الکساندر، که همان برلیوز هست با الکساندر هم خطاب میشه یا ایوان نیکولاییچ پونیریف که با نام مستعار بزدومنی هم صدا زده میشه و... به نظر من این کتاب یک کتاب رئالیسم جادویی خوب است اما صدسال تنهایی یک رئالیسم تنهاست :/


+ دوستانی که کتاب رو به طور کامل خوانده اند ، لطفا بگویید چرا باید خواندنش را ادامه بدهم ، آیا سیر داستان تغییر خواهد کرد ؟


۹۵/۰۹/۱۱ ۲۷ نظر ۴
یک آشنا

خندش ماسید!

نشسته بود داشت از عقب افتادگی اعراب میگفت.

- تو عربستان زنان حق رای ندارند ، حق رانندگی ندارند و...

پوزخندی زدم و گفتم، حماقت همیشه هست، فقط درصدش فرق میکنه، اگه اونجا حق رانندگی ندارند، اینجا تو ایران هم حق دوچرخه سواری و موتور سواری ندارند.

لبخندش محو شد و به فکر فرو رفت....


+ امیدوارم به نتیجه خوبی برسه

۹۵/۰۹/۱۰ ۱۳ نظر ۱۰
یک آشنا

25 نوامبر سیاه

قبل از شروع هر بحثی ، باید بگم واقعا برای وجود همچین روزی یعنی 25 نوامبر واقعا متاسفم ، متاسفم که خشونت آنقدر زیاد هست که باید یک روز جهانی داشته باشد ، متاسفم که زن در جهانِ جهل و جهانِ مدرن مورد خشونت واقع می شود ، به امید روزی که چنین روزی و روزهایی فقط یک اتفاق تاریخی باشند و از تقویم ها محو گردند.

برای مبارزه در خصوص چنین موضوعی باید قبل از هر عملی ، به خوبی موضوع را شناخت ، خشونت علیه زن ، فقط چشم های کبود و جای سیلی بر روی گونه و شنیدن متلک از پسری گستاخ در خیابان نیست ، همه به خوبی این خشونت ها رو درک میکنیم ، چه مرد ها چه زن ها ، اینها اعمالی هستند با خشونتی لجام گسیخته ، دوستان زیادی در مورد این روز مطلب نوشته اند ، ولی فکر میکنم لازم هست باید در مورد خشونت در مورد زنان کمی ریز بین تر بود ، خشونتی که آن را پذیرفته ایم و آن را یک امر عادی در زندگی قلمداد میکنیم ، بلواقع وجود هیچ گونه خشونتی قابل تایید نیست ، اما چه می شود که این خشونت ها را می پذیریم :/

 خشونتی نه جسم ، بلکه روح ما را میخراشد.

وقتی به دختر بچه ای می گویند،  "برو عروسک بازیت رو بکن" ، " این کار ها مردانه اند" ، "دختر که با پسرا بازی نمیکنه " ، "دختر که بلند نمی خندد" ، و.... هزاران جمله این چنینی که نه فقط از زبان مرد ها بلکه با کمال تاسف از زبان زن ها هم شنیده میشه ، هم دارای بار تبعیض جنسیتی است هم خشونت ، خشونتی که شاید ناخودآگاه انجامش میدهیم ، ولی قطعا آن را پذیرفته ایم که  ناخودآگاه انجامش میدهیم.

در سطح دیگری خود شما ، دقیقا خود شما ، وقتی دختری را بی هیچ آرایش و آلایشی میبیند ، چه خواهید گفت ، بهترین تفکرتون احتمالا امل بودن هست ، و باز دقیقا خود شما ، آیا بدون آرایش و آلایش پا از خونه بیرون میذارید ؟ ، این هم نمونه ای دیگر از خشونت هست که جامعه در حق زن ها زن ها انجام میدهد ، یعنی خورد کردن اعتماد به نفس شما ، حتما برای عادی جلوه کردن باید خودتون نباشید ، چون خود شما حتی در باور شما ، دارای ارزش نیست :( ، ممکنه الان جبهه گرفته باشید و این گفته ها به نظرتون مسخره بیاد ولی لطفا ده دقیقه در موردش فکر کنید ، فقط ده دقیقه ، بعد خواهید دید که چقدر راحت به این خشونت های لجام کسیخته تن داده ایم.

برای اصلاح باید خشونت را دید ؛ وقتی که وجود خشونت در ذهن ما طبیعی جلوه کند ، دیگر کار از کار گذشته و تن به هر خشونتی خواهیم داد. 

پس بیایید فکرمان را اصلاح کنیم .


+البته تاثیر دین و مذهب و دولت و اجتماع در دامن زدن به چنین خشونت هایی ، بسیار قابل توجه و بحث هست ولی اینجا مجالش نیست.

+ خیلی مساله تو ذهنم بود از بعد فلسفی و انسانی و حقوقی و..... ، اما به نظرم از بنیاد باید چیزی درست بشه ، یعنی خودمون.

+ وقتی تایم خوابتون به هم میریزه ، کلا آدم داغون میشه ، و باید ریست شه :/



یک آشنا

۹۵/۰۹/۰۵ ۱۵ نظر ۶
یک آشنا

وقتی برمیگردیم ^_^

دارم بر میگردم ، خوشحالم ، انگار که از جزیره ای وسط اقیانوس آرام نجات پیدا کرده باشم .

چقدر برای نوشته هایتان دلم تنگ است ، به زودی 20 ساعت دیگه میرسم ، میگن هوا برفی هست ، و چه خوش اقبالم.


+ وقتی تو فرودگاه میفهمید که هر کیلو اضافه بار 30 دلار خرج بر میداره ! جز دل کندن چه کار دیگه ای ازتون بر میاد ؟!

۹۵/۰۹/۰۳ ۱۴ نظر ۸
یک آشنا