اینجا هرمز طوفانی

از ساعت حدود ۲ باران شدید ، دریای مواج و باد بسیار شدید و چادر در هم شکسته و آشنای خیس و خسته چشم به ساحلی که هیچ قایقی بهش نمیرسه!
۹۷/۱۱/۲۳ ۸ نظر ۱۰
یک آشنا

کاملا غیر منطقی

از صبح ساعت ۵ که بیدار شدم و جادر رو از بارون نجات دادم ، دور جزیره مارو رو پیاده طی کردم بیش از ۳۲۰ تا چادر شمردم !
اگر هر چادر برای دو نفر باشه ، میشه ۶۴۰ نفر آدم ( )
۹۷/۱۱/۲۱ ۴ نظر ۵
یک آشنا

تکان دهنده

وقتی داشتم به مارو نزدیک میشدم انتظار یه جزیره کوچک و خالی از سکنه رو داشتم! اما وقتی رسیدم انگار در سواحل میامی پیاده شده بودم نور پردازی و آهنگ و رقص ۱۶ اتوبوس آدم غافلگیرم کرد.
هیچی رو به اندازه تنهایی دوست ندارم
۹۷/۱۱/۲۱ ۵ نظر ۸
یک آشنا

خسته در تنگنا

از دیشب توی جزیره مارو هستم و داره بارون می آد دریا خیلی بالا اومده
کمرم به شدت درد میکنه و باید وسایل رو جایجا کنم که آب بیش از این خیسشون نکنه !
۹۷/۱۱/۲۱ ۲ نظر ۳
یک آشنا

روز سوم ، سیراف تا نایبند !

پ.د:  در مورد غلط های تایپی باید بگم که چون با موبایل تایپ میکنم ، یع مقدار ویرایش سخته پس بی خیالش میشم و میدونم که میتونید حدس بزنید منظورم از جمله چی بوده.

تا اونجا پیش رفته بودیم که از جزیره خارگ به سمت بوشهر حرکت کردیم ، حدود ساعت ۴ بود که بوشهر رسیدم ضعف شدیدی داشتم و خیلی هم خسته بودم اما باید هرچه سریعتر به سمت سیراف حرکت میکردم از تاکسی هایی که دم اسکله منتظر بودند پرسیدم از کجا میشه غذای دریایی خوب خورد ، رستوران قوام رو معرفی کردند اما توضیح دادم که رستوران لوکس منظوذم نیست یه رستوران معمولی باشه بهتره حتی این شد که جایی رومعرفی کرد ، گفت برو رستوران بره سفید ، ده دقیه پیاده رویه :/ ، پیاده راه افتادم ، بعد از حدود ده دقیقه که نه ۱۵ دقیقه رستوران رو دیدم ، رفتم داخل و منو رو نگاه کردم ، قلیه ماهی با ماهی دوقرمی داشت و شوریده ! هیچ کدوم از ماهی ها رو نمیشناختم ، پرسیدم کدوم بهتره ، گفت شوریده این شد که قلیه ماهی با شوریده سفارش دادم ! دست و صورتم رو شستم و پشت میز نشسته بودم که حدود ۳۰ نفر آدم اومدند داخل و غذا سفارش دادند ، ظاهرا از ارومیه راه افتاده بودند ! اونم با اتوبوس ، ۲۴ ساعت توی راه بودند تا برسند ، مقصدشون رو پرسیدم ، جوابشون تکان دهنده بود "مارو" ! منم دارم میرم مارو ، قبلا گفته بودم که جزیره مارو شلوغ شده ولی اصلا فکر نمیکردم انطور که بخوان توش تور بذارن !

تاریخ سفرشون رو پرسیدم و خوشحال شدم از این که تاریخشون با تاریخ حظور من یکی نیست ، خیلی امید دارم که توی تاریخ حظورم جزیره خالی باشه و هیچ کسی توش نباشه 

از رستوران که اومدم بیرون ، پرسون پرسون سراغ میگرفتم که چطگر باید برم سیراف ، جالبه که اولین ماشین گفت خودم میبرم و قبول کردم و متاسفانه نمیدونست از کجا باید بره ، خودم با ویز مسیر یابی کردم ، و جالب تر از همه اینه که تا ۵ کیلومتر مانده به سیراف هیچ تابلویی نیست که روز زده باشه به سمت سیراف :/ چرا واقعا ؟ تا آخرین لحظه که داشتم دلسرد میشدم فکر میکردم که راه رو اشتباه اومدم !

توی مسیر سیراف از فاز ۱۴ عسلویه گذشتم ، توی شب دقیقا مثل فیلم های فضایی بود حال و هواش و چراغاش توی شب ، نشد عکس واضح بگیرم ولی شما دقیقا فیلم های آخر زمانی رو فرض کن که همه مردم توی یه شهر ممع شدن ، اون شهر چه شکلیه ؟ عسلویه توی شب همون شکلی است!

بعد از حدود ۲۴۰ از بوشهر به سیراف رسیدم ولی از چیزی که داشتم میدیدم کاملا متعجب شده بودم ، این همه آدم اینجا چکار میکنند ،از کجا اومدند ؟ ، اینقدر شلوغ بود که فکر میکردی اومدی مرکز شهر تهران ! اغلب هم از شیراز اومده بودند ، بعد از سوال جواب مشخص شد سیراف برای شیرازی ها مثل شمال برای تهرانی هاست ، هم به لحاظ مسافت هم این که دریا داره 

واقعا ساحل سیراف زیبا بود ولی خوب جای موندن نبود ! ، شب رو یه سوییت گرفتم که دوش بگریم و لباس هام رو بشورم 

صبح هم که شد به سمت نایبند راه افتادم ، اول قصد داشتم برم بنود برای اقامت و کمپ که تاکسی گفت اونجا مزاحم زیاد هست و شاید درست نباشه که شب اونجا بمونم و خلیج نایبند رو پیشنهاد داد ، نایبند که رسیدم وضعش کمی بهتر از سیراف بود ، همه جا شلوغ بود !کلی ماشین از شهر های دیگه توی خلیج واستاده بودن ، ولی چاره چیه ، مجبورم شب رو همینجا بمونم تا صبح بشه که برم مارو.

اما ساحل نایبند واقعا دیدنی است ، نایبند جایی است که کوه به دریا میرسه ، یه ترکیبی که تا حالا مثلش رو ندیده بودم ، شن های سفید ، عمق کم آب که تا حدود یک کیلومتر ادامه داره ، این ساحل بسیار زیبا رو مثل سواحل جزایر قناری میکنه حتی بهتر از اون 

بعد از حدود ۵۰۰ که جلو برید توی آب ، مرجان ها شروع میشن و به سادگی میتونید از بالای آب حرکت ماهی ها رو بین سخره های مرجانی ببنید ، آب اینقدر تمیزه که در عمشق یک متری به خوبی کف افیانوس مشخصه و همه اینا بخاطر حضور مرجان ها توی خلیج هست.

هرچقدر سعی میکنم زیبایی این خلیج رو تصویر کنم موفق نیستم ، فکر کنید از بالای یه کوه ، دارید کف اقیانوس رو تماشا میکنید. وصف ناشدنی است حسی که بهتون منتقل میشه

انشالله فردا حرکت به سوی مارو به امید این که شلوغ نباشه

۹۷/۱۱/۱۹ ۸ نظر ۱۱
یک آشنا

روز دوم : از خارگو تا خارگ

پ.د: ببخشید باتری خیلی مهمه ، برای همین باید تو مصرف اینترنت صرف جویی کنم ، برای همینه که کامنت ها رو احتمالا دو روز یک بار جواب بدم.

شب موندن تو جزیره خیلی خوب بود ، نه هوا سرد بود و نه گرم بود ! خیلی عالی بود ، رطوبت هم به اندازه ای نبود که چادر شبنم بزنه و سرمام بشه ، توی چادر مشغول نوشتم پست بودم که نور خیره کننده ای از دریا به ساحل تابید و اول فکر کردم قایق ماهی گیریه ، ولی چند بار با ریتم مشخصی این نور خاموش و روشن شد و بعد به کلی خاموش شد ، همه جا تاریک شد و تنها صدایی که به گوش می رسید صدای برخورد امواج دریا به ساحل بود ، و چقدر هم که این صدا آرامش بخشه ، حدود ساعت ۱۲ بود که خوابیدم به امید این که صبح زود بیرون اومدن خورشید رو از پشت آب های نیلگون خلیج فارس تماشا کنم.

صبح حدود ساعت ۶ بیدار شدم و با اشتیاق از کیسه خواب بیرون اومدم و از چادر پریدم بیرون ، وای که منظره قشنگی ، خورشید داشت از پشت آب های خلیج خودش رو بالا می کشید ، رنگ آسمان سرخ شده بود دقیقا مثل وقتی که خورشید داره غروب میکنه .

بغد از تماشای طلوع خورشید، وقتی که به خودم اومدم ، داشتم لز سرما به خودم می لرزیدم ، باد ملایم از سمت دریا به جزیره می وزید و من از فرط هیجان بی هیچ پوششی برای تماشای طلوع از چادر بیرون اومده بودم ، برگشتم و بادگیرم رو پوشیدم و با اشتیاق رهسپار کشف جزیره شدم.

اول خط ساحلی رو در پی گرفتم به امید این که بتونم دور جزیره بچرخم ، بعد از حدود یک کیلومتر که رفتم به لاشه کشتی بزرگی رسیدم که تقریبا چیزی از بدنه اون نمونده بود و تنها اجزایی که به خوبی ازش مشخص بود ، موتور و گیربکس و پرگانه اش بود ، با توجه به این که تقریبا تمام قسمت های فلزیش خورده شده بود حدس میزنم کشتی مربوط به زمان جنگ و حتی شاید پیش تر از اون باشه ، چند قدمی که جلو تر رفتم ساختمان سنگر مانندی حواسم رو پرت خودش کرد ، نزدیک که شدم ، متوجه شدم احتمالا این ها باید سنگر های دیدبانی باشند ، چراکه در امتداد ساحل ، با فاصله های مشخصی این سازه ها تکرار شده بودند ، از ساحل دور شدم و به سمت ساختمان های مرکز جزیره حرکت کردم ، واقعا شگفت انگیز بود ، در دل جزیره ای متروک ساختمان هایی بود که مربوط به زمان جنگ تحمیلی بودند ، این را درست از روی یادگارهایی که سربازان با ذکر تاریخ اعزام روی دیوار های ساختمان ها نوشته بودند فهمیدم ، انگار که زمان در این جزیره متوقف شده باشد ، تمام دیوار نوشته ها ، ساختمان های متروک و خمپاره خورده ، همه و همه گواه این مهم بودند (عکس های مربوطه رو احتمالا بعدا بگذارم ) حدود ساعت ۱۰ بود که برای خوردن صبحانه برگشتم به چادر و در حال آماده شدن برای رفتن از جزیره بودم که ، به ناگاه سروکله دو مرد با اسلحه و لباس نظامی پیدا شد ، بعد از کلی باز خواست در مورد چگونگی سفر و این که تنها هستم یا نه ، گفتند که این جزیره نظامی است و نباید به آن می آمدم ، توضیح دادم که مجوز گرفته ام ، و مجوز را نشان دادم ، اما مجوز رو گرفتند و گفتند این مجوز برای حظور در خارگ است و نه خارگو ، خلاصه سرتون رو درد نیارم ، من و وسایلم رو جمع کردند و به اطلاعات سپاه واگذار کردند ، آنجا با مرد خوش برخوردی حرف زدم و توضیح دادم که مسافرم و برای گردش آمده ام و .... که مسئول محترم گفت دیروز در جزیره خارگو رزمایش بوده و شانسم گفته که مورد برخورد گلوله قرار نگرفته ام 😨

حالم به شدت بد شده بود و دل درد عجیبی داشتم که با سردرد همراه بود، فکر میکردم که از استرس باشد ولی بعد از تمام شدن سوال جوتب ها حالم بدتر شد به نحوی که حالت تهوع شدید داشتم ، حدس زدم مساله برای خوردن قارچی باشد که در جزیره پیدا کرده بودم ، از بومی ها شنیده بودم که در جزیره قارچ هایی می روید که خوردنی هستند ، به صورت اتفاقی یکی از آنها را پیدا کرده بوده م و خوردم ، حالم هر لحظه بدتر و بدتر میشد به نحوی که هر آنچه تا آن لحظه خورده بودم را بالا آوردم و سوزش شدیدی در معده ام احساس میکردم !

اما چاره ای نبود باید هرچه زودتر خودم را آخرین کشتی که از خارگ به بوشهر حرکت میکرد میرساندم اگر نه از برنامه عقب میماندم، هرطور بود خودم را به کشتی رساندم و سوار شد ، از شدت خستگی و بی حالی به محض نشسن در کشتی ، از هوش رفتم.

وقتی که هوش آمدم تقریبا نزدیک بوشهر بودیم و کابوس خارگو و نیروهای سپاه تمام شده بود و از آن جز ضعف شدید چیزی نمانده بود.

۹۷/۱۱/۱۹ ۴ نظر ۸
یک آشنا

یک آشنا شریک تنهایی خارگو

حس و حال عجیبیه تاریکی مطلق و طدای جیر جی ک و باد و آب که توی هم میپیچه آدم رو وهم بر میداره و مو به تن آدم سیخ میشه ! الان که دارم این پست مینویسم تنهای تنها تنها توی جزیره خارگو از سکوت زیبایی بی وصف ستاره های بیشمار آسمون لذت می برم.

آب دریا به شدت تمیزه و البته توی این فصل خنک ، جوری خنک که برای مدت سی ثانیه هم نمیتومید پاتون رو توی آب نگه دارید، قایقرانی که منو به جزیره آورد هشدار داد که وارد آب نشم چون جریان آب به شدت زیاده و مثل رودخونه میمونه ، اما در مورد جزیره خارگو باید بگم که خارگو جزیره ای است غیر مسکونی توی خلیج فارس چسبیده به جزیره خارگ ، خارگو البته بکر نیست چون سالهای جنگ میزبان نیروهای دفاعی بوده است و همین الان آثار جنگ به خوبی در آن مشهود است،  به جزیره که میرسید با تابلوی "منطقه نظامی وارد نشوید" مواجه میشید و اسکله ای که به کلی خراب شده و انگار که زمان متوقف شده باشه ! درست مثل فیلم های جنگی که از تلویزیون پخش میشد، جوری که انگار آن فیلم ها در این جزیره فیلم برداری شده باشد.

جزیره خارگو سر سبزه و سطح جزیره پره از پوشش گیاهی که باعث تعجبتون میشه ! اما حیف که جزیره پره از سنگرها و ساختمان های متروکه نظامی که به حال خودشون رها شدن ، اگر از توی گوگل ارث جزیره خارگو رو پیدا کنید ساختمان ها و سنگر ها به خوبی قابل مشاهده است! هنوز فرصت نشده که جزیره رو به خوبی بگردم چون وقتی که رسیدم تقریبا هوا تاریک شده بود 

ممکنه براتون سوال بشه مگه. چقدر از خارگو از خارگ دوره ، باید بگم از جزیره خارگ ، خارگو با چشم غیر مسلح به خوبی پیداشت، و با قایق موتوری حدود ۱۰ دقیقه راه بیشتر نیست ، اما برای این که بتونید بیاید به خارگو اولین چیزی که لازم دارید ، مجوز ورود به خارگ هست که گرفتن مجوزش کار ساده ای هم نیست و برای هر کسی مقدور نیست (احتمالا خوشبختانه چون ما یاد نگرفتیم اکوسیستم رو همونطور که هست حفظ کنیم) بعد از اون ، لازمه که برای سفر به خارگو از سپاه مجوز بگیرد چون کنترل جزیره و تردد به اون زیر نظر سپاه است !

سکوت و تنهایی حسی وصف ناشدنی بهتون میده مخصگصا که صدای آب هی خیالاتتون رو پاره کنه ! خلسه ای که ارزش تمام این سختی ها رو داشت ، شاید باورتون نشه آسمان چنان پر از ستاره است که فکرش رو هم نمیتونید بکنید ! ستاره هایی کم نور و پر نور درست همانطوری که میلیون ها سال پیش نیز بوده است.

۹۷/۱۱/۱۷ ۹ نظر ۱۳
یک آشنا

چطور دوربین گوشیم رو درست کردم

نزدیک به سه ساعت تو تمام قطعه فروشی های موبایل دنبال این لنز دوربین برای گوشیم میگردم .به این امید که دوربین رو درستش کنم ، اما تا میگم قطعات HTC دارید ؟، به سوال دووم نمیرسه دیگه  :|

هیچی انگار اصلا قطعات HTC گیر نمیآد ، این هیچی اصلا مگه کسی قبول میکرد گوشی رو باز کنه ؟ به قول یکی تعمیرکارا ، باز کردن HTC پایه یک میخواد خخ ، این شد که خودم دست کار شدم و دل و روده گوشی رو ریختم بیرون و اینو از توش کشیدم بیرون ! 

هیچی از خرید دوربین از قطعاتی های موبایل ناامید داشتم برمیگشتم که یکی رو دیدم اونم HTC داشت که LCD شکسته بود تعمیر کاره میگفت ۶۰۰ میگریم درستش کنم خرابشم ۱۰۰ بر میدارم :/، پریدم تو معامله گوشی رو ۱۵۰ خریدم 😁

دوربینش رو انداختم رو گوشیم ، باقیشم گذاشتم برای روز مبادا !

این شد که الان دوربین گوشیم درست شد

+ تو باز کردن گوشی یکی از خار های قابش شکست حالا درست چفت نمیشه ، ولی مهم نیست ، االان دوربینش درست شد

۹۷/۱۱/۱۶ ۱۱ نظر ۶
یک آشنا

دم رفتی به فنا رفت :|


خوب فردا حرکت میکنم ! این که هیچی ؛ قصد کرده بودم از سفرم عکس و فیلم برای اینستاگرامم تهیه کنم ! 

که دوربین گوشی نامحترم بعد از گرفتن عکس از چادری که قصد داشتم ببرم با خودم دیگه کار نکرد و به کل از کار افتاد ! :|

الان فقط دوربین سلفی گوشی کار میکنه ! که عمرا ازش استفاده کنم :/ ؛ هیچی دیگه ؛ لعنتی لوازم یدکی HTC انگار تحریمه و اصلا گیر نمیآد خخخخ


+ انگار قراره این سفر در سکوت خبری کامل طی بشه :/ 

۹۷/۱۱/۱۵ ۷ نظر ۵
یک آشنا

شیدور دیگر خالی از سکنه نیست!

جزیره شیدور یا به قول محلی ها مارو ؛ یکی از جزایر خالی از سکنه و کوچک خیلج فارس است که قصد داشتم و البته هنوز دارم که بهش سفر کنم و اگر اجازه بدن هم شب بمونم

این جزیره محل تخم گذاری لاکپشت ها هم چند گونه پرنده دیگه هم هست ؛ خلاصه این که اهمیت اکوسیستمی بالایی داره ! داشتم در مورد سفر بهش تحقیق می کردم که چطور میشه رفت ؛ با کلی مکافات شماره محلی پیدا کردم و .... 

بعد فهمیدم جزیره رو شخم زدن از بس گردشگر بردن اونجا و با دیدن عکس زیر از اینستاگرام یه شرکت گردشگری دیگه تیر خلاص خورد به تمام باورهام ! 


با خودم گفتم شاید عکس اشتباه باشه یا هر چیز دیگه ای که آگهی یه شرکت دیگه رو دیدم با عکس زیر


 :| قشنگ جزیره رو برداشتن مسکونی کردن با این کارشون :/ ؛ واقعا آیا نباید نظارتی باشه روی این جور برنامه ها ؟ تازه یکی از محلی ها میگفت همین تور ها شب تو جزیره مورد منکراتی پیش آورده بود که دیگه اجازه نمیدن کسی شب بمونه و گشت میآد و همه رو میبره :/

+ واقعا از طبیعت ایران چیزی مونده ؟ ؛ باید لعنت فرستاد به مسئولین فرهنگی که هیچ کاری برای فرهنگ سازی این مملکت نکردن :(

۹۷/۱۱/۱۴ ۱۱ نظر ۷
یک آشنا