از یاد می رویم !

 

 

برج هم که باشی ، یک روز به درون خواهی ریخت ! 

به سادگیِ روزهای گذشته فراموش خواهی شد


+ اصلا یادتون هست که یه روزی پلاسکویی وجود داشته ، که یک روز 16 مرد شب به خانه بر می گشته اند !

۹۶/۰۸/۱۱ ۱۴ نظر ۲
یک آشنا

سایه ها شوخی ندارند !


جستجو

خوبی جستجوی اینه که ، آدم یهو تو فایل های قدیمی و خاک و خورده درایو های سیستمش چیزایی رو می بینه که خاطره های تلخ و شیرینی رو زنده می کنه !


اعتماد

وقتی که به شخصی را استخدام می کنید ، مثل این می ماند که به اون اعتماد کرده اید ، چقدر سخت است که جواب این اعتماد ، با ضربه های تکان دهنده ای داده شود. تا قبل اتفاقی که در ادامه بدان می پردازم ، خیلی راحت اعتماد می کرد و فکر می کردم همه آدم ها راست گو هستند ، اما در یافتم که چقدر ساده اشتباه فکر می کرده ام ، البته منظورم این نیست که همه مثل هم هستند اما ، باید بپذیرم که دیگر مثل قبل ساده اعتمادم جلب نمی شود ، دیگر فرض را صداقت طرف مقابل نمی گذارم. ساده بگویم تغییر کرده ام.


کپی چرت/

بله صحیح است ، اشتباه تایپی نیست ، کپی لفت است ، کپی چرت است ، قانونی که در حمایت از توسعه دهندگان داخلی در حال اجرا است. اگر خودتان قادر به احقاق حقوق خود نیستید ، باید بنشینید به کناری و زانوی غم بغل کنید. ایران کشور قانون مندی است. اما باید دید که قانون به نقع چه کسانی است ! 


سایه ها

بله سایه ها با هیچ کسی شوخی ندارند و وقتی سایه ای به دنبال شما باشد ، حتما انتقام خود را خواهد گرفت. پس باور کنید سایه ها شوخی ندارند. آنها را عصبانی نکنید.


ماجرا:

دو یا سه سال پیش از این ، برای توسعه زیرساخت ها نیاز داشتیم که یک برنامه نویس را به سیستم اضافه کنیم ، چه قبول کنید چه نه ، ولی واقعیتی که وجود دارد این است که برنامه نویس با تجربه و کسی که بتواند کار ها را به درستی انجام دهد خیلی کم یاب و گران است، برای همین به یک نیروی متوسط اکتفا کردیم. 

بعد از مدتی وقتی که تازه سیسم را به او شناسانده بودیم و کلی هزینه برای آموزشش کرده بودیم ، سازش از کوک خارج شده بود و هر روز به هر بهانه ای فیلش یاد هندوستان می کرد.

یک روز کلافه شدیم و راه هندوستان را به فیل سرکشش نشان دادیم و از شرکت اخراجش نموندیم ، بعد یک هفته کاشف به عمل آمد ، فیل ایشان تمام سورس های شرکت را یا خود به هندوستان برده و با یکی از رقبا روی هم ریخته و سعی در راه اندازی سیستم ما را دارند ! که موفق هم شده بودند.

فکر کنید ، سیستمی که روز و شب آن را اصلاح کرده اید و سالها برای رشد آن وقت گذاشته اید ، به همین راحتی به یغما رفته است. بسیار دردناک است ! 

ابتدا به سراغ پلیس فتا رفتیم و طرح دعوی کردیم ، که با جواب های سربالا در خصوص نبود مدرک و شواهد لازم مواجه شدیم، که خوب منطقی بود، خوشبخانه آدم احمق همیشه حماقت می کند ، دزد هندوستانی ما هم یک احمق بود و سورس ها را بودن تغییر نام دیتابیس و فایل های مربوطه اجرا کرده بود که شواهد لازم جمع آوری شد و پیگیری های لازم به شیوه های مختلف به مدت 9 ماه از مراجع قانونی و .... انجام شد.

تنها اقدام شدیدی که موفق شدیم انجام بدیم گرفتن یک حکم جلب بود که یا قید وثیقه آزاد گشتند. و جریمه ای نقدی ناچیزی که آن هم به باید به حساب دولت واریز می شد نه ما :| ، واقعا مسخره است ، کپی چرن است دیگر.

اینجا بود که فکر کردیم لذتی که در انتقام است در هیچ چیز نیست . اول سرور مورد نظر را هک نمودیم ، ابتدا اختلالات کوچکی در سیستم ایجاد می کردیم که باعث میشد درگیر رفع آنها باشد ولی این حرکات کوچک آنطور که باید دلمان را خنک نمی کرد ، برای همین یک روز کل دیتابیس رو پاک کردیم ! و مقداری دلمان خنک شد 

اما کاشف به عمل آمد که نفر مورد نظر بک آپی از آن را در درایو دیگری دارد و در حال بازگرداندن اطلاعات است ، برای همین دسترسی دوست عزیزمان را از ریموت فطع کردیم ، فایل های بک آپ را پاک کردیم ، دیتا بیس را پاک کردیم و درایو ها را LLF کردیم.

اینطور بود که دلمان حسابی خنک شد . 


در انتها

هندوستانی خشمگین مانده بود و فیلی عقیم.

۹۶/۰۷/۲۶ ۲۴ نظر ۶
یک آشنا

احمق ها وارثان زمین


و در آخر احمق ها هستند که می خندند و شاد و هستند ، این سرنوشت اجتناب ناپذیر است ! 

سیستم ها و روال ها یه نحوی در کنار هم چیده شده اند که هر روز تعداد احمق بیشتری را ایجاد کنند و درصد خلوص حماقت را بالاتر ببرند تا نزدیکی به دز باور نکردنی 100 درصد.

یکی از سیستم ها احمق پروری شبکه های اجتماعی هستند ، در روز چند میلیون پیام بدون این که حتی یک بار متن آن به صورت کامل خوانده شود ، یا حتی ذره ای در خصوص آن تامل شود بازنشر می شود ؟ ، تنها کافی است متن پیام یا ظاهر محتوا نظر ما را جلب کند و زیر آن اسمی آشنا یا مشهور را ببینند ؛ همین سند می شود برای بازنشر ! و به شخصه شاهد بوده ام که بر سر محتوای نخواننده و دفاع از آن چنان بحث و جدل هایی به پا شده که بیا و ببین ! پافشاری و اصرار بر اثبات حماقت ، تبدیل شده به یک ارزش 

یا این اگر احمقی در شبکه های اجتماعی با هزارها و حتی میلیون ها فالور ، هر جفنگی را بلغور کند، قطعا تعداد لایک ها و فراوردهای آن پیام شما را سخت به فکر فرو می برد. چرا باید بدون فکر و مانند یک احمق ، حرف های یک احمق را تکرار کنید و این اعتماد به نفس کاذب را در او ایجاد کنید ؟

یا این که پول قرض می کنی و بچه ات را روانه بهترین مدرسه مملکت می کنی ، تا ده ، دوازه سال از طلایی ترین روزهای عمرش را در سیسم احمق پروری ، صرف تبدیل شدن به یک احمق تمام عیار کند. و تو با خودت خیال می کنی که با این کار آینده خوبی در انتظار او است و می تواند کار مناسبی پیدا کند ، پول در بیاورد و خوشبخت باشد ، ولی مگر می شود که یک احمق خوشبخت باشد ؟

برای سواد آموزی ده جلسه برای یک انسان باهوش و پانزده جلسه هم برای یک انسان کند ذهن لازم است تا بتواند بخواند و بنوسید ، پس در ده سال چه چیز به دانش آموزان تدریس می شود ؟ ، کل 15 سال دوره آموزشی متوسطه را می توان در سه تا پنج سال به دانش آموزانی با هوش متوسط آموخت ، این پروژه قبلا انجام شده ! 

اما حلقه مفقوده ، این سال های دراز آموزشی ، تزریق ایدئولوژی به مغزها است! 

این سیستم خاص و بومی ایران نیست ، تمام جهان مشغول پرورش و تکثیر آدم های احمق است ، احمق ها کمتر سوال می پرسند ، راحت تر قبول می کنند و ساده تر قربانی می شوند.

تعداد این آدم ها روز به روز در حال افزایش است ! در آینده جز آدم های ابله وجود نخواهند داشت ، آدم هایی که فکر نمی کنند ، کتاب نمی خوانند ، فقط مشغول تماشای تلویزیون هستند یا در شبکه های اجتماعی لایک می کنند! 

۹۶/۰۷/۱۵ ۱۶ نظر ۳
یک آشنا

گفتم کار هر کسی نیست !

ولی باورش نداشتم و هی منتظر بودم یکی کشفش کنه ! 

ولی الان باور کردم که واقعا کار هر کسی نبود. هر چند وقت یک باری می بینم که کپی شده و میگم این بار یکی رمزش رو باز میکنه ولی خوب خبری نمی شه که نمی شه.

یعنی براتون جالب نیست که بعد از باز کردن کدش با چی مواجه می شین ؟

این پست رو میگم.


۹۶/۰۷/۰۴ ۱۹ نظر ۲
یک آشنا

نیگاه نارنگیا رو ، نیگا نارنجیا رو!

 

پاییز که میشه ما بی اختیار این کار فوق العاده رادیو چهرازی رو گوش میدیم!

درست مثل پاییز های دیگه.


 

 

۹۶/۰۷/۰۳ ۱۳ نظر ۲
یک آشنا

بی ارزش تر از یک مرده

مدت ها قبل به موضوعی فکر میکردم که امروز با خوندن مطلبی به یادش افتادم.
از نظر دولت، جامعه و... زنده بودن ما بی ارزش تر از مرده ی ماست!
و این وقتی ثابت میشه که سود سالیانه دیه یک نفر بیشتر از درامد سالیانه همون فرده
۹۶/۰۷/۰۱ ۸ نظر ۶
یک آشنا

خروج یک آشنا از آزمایشگاه

این که توی آزمایشگاه پشت چند تا مانیتور بشینی چند تا شبکه رو هک کنی ، فلان سرویس رو ایجاد کنی یا فلان دستگاه فوق پیشرفته رو از نظر خودت درست کنی هیچ ارزشی نداره ، تا وقتی که بتونی از این دانش توی صنعت و ایجاد اشتغال استفاده کنی. البته سوء برداشت نشه اتفاقا دانش آکادمیک و آزمایشگاهی خیلی خوبه و باعث خیلی پیشرفت های بنیادی میشه ولی خوب تا به بوته آزمایش گذاشته نشه یه محصول هیچ ارزشی نداره.

برای همین هم به پیشنهاد دوستان ، برای مشاوره به یکی از نیروگاه های برق رفتیم ، در کمال تعجب و شگفتی دیدم که چقدر فراتر از انتظارم بود این تجربه جدید ، صحبت ها و ایده هایی که فقط در حد آزمایشگاه بود و چقدر می تونست کمک کنه به صنعت ، به نو آوری و در کمال تاسف چقدر تکنولوژی مورد استفاده قدیمی بود ، نه در همه حوزه ها در حوزه ای که برای مشاوره رفته بودم.


صنعتی سخت گران است!

در نگاه اول همه چی به طرز چشم گیری بزرگ ، خفن ، ترسناک بود ، صدای یونیزه شدن هوا و بوی اوزون (پیوند 3 ملکولی اکسیژن که در اثر یونیزه شدن هوا ایجاد میشه ) به راحتی قابل استشمام بود ، جیز جیز ، هوای خنکی که زیر سیم های انتقال برق حس می‌شد (ولتاژ های چیزی حدود 400 هزار ولت بود)، آدم رو سخت تحت تاثیر قرار می‌داد ، و البته باعث ترس و اضطراب می شد...

همیشه وقتی می دیدم که توی اخبار به تجهیزی رو درست کردن یا مهندسی معکوس کردن ، و وقتی که قیمت اونو اعلام می‌کرد مثلا فلان قدر میلیون تومان ، با خودم دو ، دوتا چهار تا حساب کتاب میکردم که برای ساخت این چنین تجهیزی نیاز به یک پنجم این مبلغ هم نیست ولی چرا اینقدر گران ؟! 

ایده های مختلفی داشتم ، مثل این که از عمد گرون حساب کردن ، یا این که پول صرف شده کل پروژه رو اعلام کردن ، یا این که از تجهیزات غیر ضرروری استفاده کردن و هزار و یک دلیل دیگه ، اما با گردش علمی ما توی نیروگاه ، کاشف به عمل اومد که بله ، کاملا هزینه ها منطقی است ! 

اصولا وقتی پسوند صنعتی پشت محصولی میاید ؛ قیمت آن به شکل نجومی عوض می‌شود، مثلا یک مولتی متر صنعتی جندین برابر یک مولتی متر معمولی قیمت دارد. خوب چه تغییری ایجاد شده که باید چنین باشد ؟

در صنعت پارامتر اطمینان و ایمینی بسیار مهم است و بیشترین پول هم برای همین مقاصد هزینه می شود.  بذارید یکی از خاطرات آقای نماینده نیروگاه رو تعریف کنم که اهمیت این موضوع روشن بشه.

آقای نماینده نیروگاه تعریف میکرد که توربین برای تولید برق با سرعتی معادل 3000 دور در دقیقه به گردش در میاد که به ژنراتور متصل هست ، نیروی این گردش رو از طریق احتراق سوخت فسیلی به دست میارن (نیروگاه مورد نظر ما نیروگاه گازی بود) برای کنترل دور هم با کم و زیاد کردن میزان سوخت می تونن توان مورد نظر رو ایجاد کنن ، خوب خیلی ، خیلی مهمه که ژنراتور آور اسپید نکنه ، برای این منظور چهار یا پنج دیوار امنتیی وجود داره که داده ها رو پردازش میکنه و سرعت ژنراتور رو کنترل میکنه !  یه تجهیزی دارن به نام گاورنر سوخت که در صورت عمل نکردن اون 5 دیوار امنیتی سوخت رو قطع میکنه و فرایند تشخیص خطا تا قطع سوخت در فرایند طبیعی باید حدود 0.2 ثانیه طول بکشه و این خیلی مهمه ! 

حالا تو یه نیروگاهی در سال های گذشته ، 5 تا دیوار خطا رو تشخصی ندادن و گاورنر هم در زمان مناسب عمل نکرده مثلا به جای 0.2 تو 0.5 ثانیه عمل کرده یا کلا عمل نکرده ، باعث شده که توربین آور اسپید بشه و دورش به 6000 و فرا تر از اون برسه و در نهایت باعث کنده شدن توربین و ژنراتور (وزنی حدود 60 تن) و پرت شدن اونها به چند صد متر اونطرف تر شده :|

پس ببینید پول رو برای همین ایمینی میدن ، شاید 100 میلیون بیشتر ارزشش رو داشته که خسارت چند ده میلیاردی به وجود نیاد.


صنعت برق بسیار کلیدی است

شاید باور کردنش سخت باشه ولی صنعت برق از اون چیزی که به نظر می‌رسه واقعا برای یک کشور کلیدی تره ، فکر کنید برق یک کشور قطع بشه ، چه ضرر هایی به صنعت و اقتصاد خواهد خورد! 

بیشترین مصرف برق در بخش صنعت است مخصوصا صنعت نفت و قطع برق می تواند صدمات جبران ناپذیری را به بار آورد. چه کوره هایی که اگر خاموش شوند برای راه اندازی مجدد آنها به هزینه های میلیاردی نیاز باشد.

آقای نماینده نیروگاه تعریف می کرد که در سال هشتاد و اندی ، به دلیل اختلالی که در شبکه برق پیش آمد بود ؛ برق کل کشور رفت و نیروگاه های برق هم خاموش شدند! اینطور که توضیح دادند یک نیروگاه مثل موتور برق نیست که با استارت روشن شود ، برای راه اندازی نیروگاه های برق نیاز به برق است :| ، یعنی برای این که نیروگاهی رو استارت کنی نیاز است که برق داشته باشید ، با نیروی برق دور نامی توربین را به حدود 2000 هزار دور می رسانند آن وقت است که سوخت می تواند وارد چرخه تولید انرژی شود ! ولی تا قبل از آن بدون برق هیچ کاری نمی شود کرد :/

خوب بعد آن  قطع برق سراسری ، چطور دوباره نیروگاه ها وارد پروسه تولید می شوند ؟ ، این سوال ما هم بود که توضیح دادند نیروگاه هایی هستند که قابلیت بلک آپ دارند ، یعنی می توانند بدون برق راه اندازی شوند ، می گفت در آن زمان اولین نیروگاه ، که راه اندازی شد ، نیروگاهی بود در اصفهان که با راه اندازی آن دیگر نیروگاه ها نیز یک به یک راه اندازی شدند.

می گفت که سازمان مخوفی هست به نام دیسپاچنیگ ملی که با تک تک نیروگاه ها ارتباط مستقیم دارد و میزان توان تولیدی هر نیروگاه را مشخص می‌کند. و هر کسی از آن اطاعت نکند کلاهش پس معرکه است. تعریف می کرد که سال های دور ، یکی از شبکه های ماهواره ای گفته بود که همه مردم برای ایجاد اختلال و فلج کردن سیسم برق در یک ساعت خاص همه وسایل برقی خود را روشن کنند ، خوب این کار واقعا می تونه مخاطره انگیز باشد ، برخی از نیروگاه های بزرگ ، نیروگاه های پاسخ سریع هستند به این معنی که در صورت افزایش مصرف و افت ولتاژ یا فرکانس شبکه در زمانی معادل 0.5 تا 1 ثانیه با افزایش توان تولیدی در صدد مقابله بر می آیند و برخی هم پاسخ کند هستند مثل نیروگاه های آبی که با باز کردن درچه های سد این کار رو انجام میدن و ممکنه تا 10 ثانیه به طول بینجامه ،بقیه هم در وسط این زمان قرار می گیرند. بگذریم 

روز موعود رسیده بوده و دیسپاچینگ ملی تولید با تمام ظرفیت رو به همه ابلاغ کرده بوده که یکی از نیروگاه ها به هر دلیلی در اون ظرفیت قرار نگرفته بود، می گفت که نیم ساعت بعد نیروهای امنیتی با هلیکوپتر به نیروگاه مراجه کرده و تمام مسئولین مروبط رو با خود می برند ! 


یعنی این چندن مساله جدی و خطر ناکه واقعا :/


+ باید بیشتر از آزمایشگاه های خودمون خارج بشیم و عجایب دنیای صنعت رو ببینیم، تجربه لذت بخشی خواهد بود.

۹۶/۰۶/۳۰ ۱۲ نظر ۴
یک آشنا

ما هیچ ، ما نگاه !

اون موقه ها ، دوربین ها فیلم می خوردن ، فیلم ها رنگی و سیاه و سفید داشت ، نهایت هم حلقه 36 تایی بود ! 

یعنی آخر تکنولوژی بحساب می اومد ، تازه یاد گرفته بودم و سیاه و سفید ها رو خودم ظاهر می کردم ولی خوب رنگی ها ، خیلی تکنولوژی میخواست می دادیم عکاسی ، در واقع عکسی یکی از هنر های تجملی به حساب می اومد و هرکسی دوربین داشت آخر لاکشری (فکر کنم لاکچری تلفظ اشتباه است لاکچری یعنی قفل گیلاس خخخخ) بودن و خلاصه خیلی حساس رو عکس گرفتن بودن ! اصلا یه وضعی ، تازه بعد که فیلم تمام میشد و جمعش میکردی برای چاپ ، دل تو دلت نبود که نشوخته باشه ، آیا عکس چشکلی شده و هزار امید و آروز ولی خوبیش این بود که عکسا رو چاپ می‌کردی آلبوم می خردی ، میذاشتی تو آلبوم و کلا خاطره ای می شد اصیل .

بعدش عکس گرفتن که همینجوری رو هوا نبود ، در آوردن دوربین نیاز به مناسبتی سفری ، دورهمی چیزی داشت ، همینجوری نبود که هروقت عشق کردی چهار تا عکس بگیری که. اون موقه ها که حس و حال و عکاسی رو داشتم و به ذوق چاپ عکس تو تاریکخونه (حمام خانه خخخ) راه می افتادم تو خیابون ها ، از چیزی که عکس نمی گرفتم ، آیا چه شود ، با چه صحنه ای مواجه شوم ، نور و زاویه و کادر و همه اوکی باشد تا یک عکس بگیرم. شاید روز هایی که برای عکاسی بیرون میرفتم چیزی حدود 20 کیلومتر پیاده روی می کردم و در اخر تنها یک یا دو نهایت 3 عکس انداخته بودم.

تکنولوژی تکانی به خود داد و دوربین دیجیتال تمام رنگی 12 مگاپیکسل به بالا را پس انداخت ! ، باز چندان بد نبود بعد دوباره تکانی به خود داد و گوشی هوشمند دوربین دار  و اینستاگرام را پس انداخت ! ، بعد از ان فکر میکنم دنیا اینطور شده که باید مدام تکرار کنم "ما هیچ ، ما نگاه".

میریم پارک ، واستا چهار تا عکس بگیریم ، میریم طبیعت ، بذار چند تا عکس بگیریم با هم ، کافه ، رستوران و حتی در مکان خای خاک بر سری هم ؛ عایا درسته ؟

معمولا عکس نمی گیرم و نگاه میکنم ،اثرات همان سخت گیری های دوران گذشته است ،  چقدر جالبه ، این همه عکس می گیریم! ، این همه از لذت تماشای طبیعت و لحظه های تکرار نشدنی خودمان رو محروم می‌کنیم برای عکسی که هیچوقت چاپش نمی‌کنیم ، هیچوقت یک خاطر درست حسابی نمی‌شود ، نهایت و آخر عمر عکسمان آن است که در شبکه های اجتماعی به اشتراکش بگذاریم چند تا لایک دریافت کنیم.

خوب که چی ، لحظه تماشای منظره و نم هوا و صدای شر شر آب را اصلا نفهمیدیم که عکسی را بگیریم و آن را روز بعد پاک کنیم ؟


+ پیشنهاد می‌کنم بیشتر در لحظه زندگی کنید تا در خاطرات گذشته !

+ پیشنهاد می‌کنم اپلیکیشنی بنوبسید که اجازه ثبت 24 عکس در روز را ندهد.


۹۶/۰۶/۲۴ ۱۳ نظر ۶
یک آشنا

وقتی که آشنا دانشگاه می رفت

15:45 ، اعلام ساعت نیست ، معدل فارغ از تحصیلی ام هست ، به خوبی نشون میده که اصلا طرفدار درس و دانشگاه نبودم؛ همیشه متنفر بودم از کنکور ! این که بخوای توانایی های خودت رو با جواب دادن به سوالات دیگران تازه به صورت تستی ثابت کنی ، واقعا مسخره و دور از ذهنه ؛ کاملا مشخصه که سیستم رو فقط برای راحتی خودشون چیدن نه پیدا کردن لایق ترین ها ! 

بگذریم ، بعد از برنده شدن توی جشنواره خارزمی دانش آموزی ، مستقیم رفتیم دانشگاه ، درست مثل ثبت نام از راهنمایی به دبیرستان می مونست ، نه استرسی نه کنکوری نه انتخابی ! هرچی دوست داری همون اتفاق می افته ، به نظرم این منصفانه تره ؛ اصلا روال باید اینطوری باشه.

ترم یک : مثل دانش آموزهای اول ابتدایی که خیلی سعی می‌کنه اتو کشیده و مرتب و وقت شناس باشه ، تک تک کلاس ها رو شرکت کردم ؛ بی هیچ حاشیه ای ، درس ها برام تکراری بود ، قبلا همه رو بلد بودم ، از خودم می پرسیدم خوب این چیزای ابتدایی چیه درس میدند ، خوب اینا رو توی دبیرستان خوندیم که ، میگفتن برای یاد اوری هست و همه توی یک سطح نیستن و قضیه و ماجرا ؛ دیگه با محیط دانشگاه آشنا شده بودم ، غذاخوری کجاست ، کتابخونه کجاست ، کجا اینترنت رو میشه پیدا کرد ، و متنفر بودم که، اینترنت سهمیه ای بود. 

خوابگاه پر شده بود و جا نداشت ، سوییت گرفتم ، تنهایی ، از همراه و هم اتاقی خوشم نمی اومد، می شد هزینه ها کمتر بشه ولی خوب راحتی آدم مهم تره از پوله ، پول در میاد که آدم رفاه داشته باشه دیگه ! 

بعد از امتحانات با این که نمره عالی نداشتم ولی همه به چشم یه همه چیز بلد بهم نگاه می کردند ، مدیر گروه و اساتید می شناختندم و زمینه برای آینده فراهم بود.

ترم دوم : استاید رو میشناختم ، بیشتر کلاس ها رو می پیچوندم ، توی کتابخونه به مطالعه می پرداختم ، بیشتر می رفتم کافی نت دانشگاه و اینترنت می‌گشتم و وبلاگ می نوشتم ! ، تقریبا 50 درصد کلاس ها رو نرفتم ، و 60 درصد ار بچه های هم سالی رو نمی شناختم ! ، آخر ترم جزوه ها رو کپی گرفتم از بچه ها ؛ اینقدر بد خط و در هم برهم بود که هیچی نمی شد فهمید از توشون ! رفرنس های معرفی شده رو از کتابخونه گرفتم و از اونا خوندم ، فرصت نشد همه رو بخونم ، نمره هام بد نشد ، خیلی هم خوب نشد 

ترم سوم: توی دانشگاه کار دانشجویی گرفتم ، کلاس ها رو هیچ کدوم رو نرفتم اصلا ،هر استادی هم که اصرار داشت ، شرکت می کردم اینقدر سوال پیچش میکردم که خودش میگفت تو دیگه نمیخواد بیای سر کلاس

اکانتینگ اینترنت رو هک کردم ، از انتهای لیست یوزر و پسورد ها استفاده می‌کردم :) ، کتاب میخوندم ، خیلی زیاد ! به صورتی که توی یک ماه چیزی حدود 150 تا کتاب خونده بودم و از طرف کتابخونه بهم جایزه دادن خخخ یه کتاب آناتومی بدن رنگی :| اون موقع حدود 200 تومن پولش بود :/  (رشتم مهندسی هست ولی خوب مطالعه که کاری به رشته نداره ، ای کاش پولشو میدادن ، چند سال بعد دادمش دختر خاله که پزشکی می خوند.) ، جمعه ها هم می اومد دانشگاه ، کتابخونه و اینترنت می رفتم ! حوصله غذا درست کردن نداشتم ، غذا رو سلف دانشگاه می خوردم. تقریبا شکل این عارف های هندی شده بودم ، فقط نهار میخوردم ، نه صبحانه نه شام ! دیگه از بدی های خونه دانشجویی مساله غذاست که همیشه روی مخه ! 

دیگه جزوه از کسی نگرفتم ، رفرنس ها رو خوندم ! امتحانا بد نشد ؛ حتی تقلب هم رسوندم خخخخخخ

ترم چهارم: کلاس نرفتن که به قوت خودش باقی بود ، تحت تاثیر کتاب های هدایت و کافکا و یه نویسنده ژاپنی بود اسمش یادم نیست ، خیلی درگیر انسان و فضا و ماده و معنویات و خزعبلات و شده بودم ، احساس می کردم که اگه آدم به خودش سختی بده ، به معنویاتش اضافه تر میشه ، هر دو روز یا سه روز یک وعده غذا میخوردم ، نمی دونم چرا فکر میکردم ریاضت یعنی غذا نخوردن خخخخ ، با هیچ کسی ارتباط نداشتم و هیچ دوستی نداشتم جز همکار های توی دانشگاه و البته کتابدار کتابخونه ، که حتی یک بار دعوتم کرد رفتم خونشون ، برای شام :) ، یادم می آد خیلی لاغر شده بودم ؛ چیزی حدود 35 کیلو .

یکی از هم کلاسی های ترم یک ، ردم رو زده بود و توی کتابخونه پیدام کردم ، گفت که از درسا چیزی نمی فهمه و ازم خواهش کرد که باهاش کار کنم ، خوب تنها معذوریتم این بود که از جنس مخالف بود ، ولی خوب فکر کردم یکم تکامل اجتماعی پیدا میکنم ، قبول کردم ، تا دو روز توی همون سالن مطالعه با هم درس می خوندیم ، روز سوم پیشنهاد داد خارج از دانشگاه همون ببینیم و قدم بزنیم ، مثل اسب وحشی رم کردم بهش جفتک زدم و فرار کردم ، باور نمی کنید ولی واقعا ترسیده بودم ، از چی نمی دونم ، الان به رفتار خودم می خندم ! یک امل جامعه گریزی برای خودم بودم .

فهمیدن اکانتا هک شده ، ولی نفهمیدن کی هک کرده ، شانس آوردم ، امتحانا کماف سابق.

ترم پنجم : ناراحتی معده گرفته بودم ، مدیر گروه قصد ادامه تحصیل داشت ، پروژش رو با هم قرار شد کار کنیم خخخ ، تقریبا ادبیات داستانی جهان رو تمام کرده بودم ، فقط آثار مطرح رو البته ، قرار شد منو بعنوان صاحب نظر برای خرید کتاب برای دانشگاه ببرن نمایشگاه  کتاب ، کل روال اداری دانشگاه رو میشناختم بوایطه کار دانشجویی ، از سر لج سیستم اموزش رو هک کردم ، دو تا 20 جانانه برای خودم رد کردم :) 

به درجه ای از خلوص رسیده بودم که سر جلسه امتحان ، فکر کردم استاد درس ناظر جلسه هست و بهش گفتم با استاد کار دارم :| ، بهم گفت شما رو سر کلاس ندیدم ، فکر کنم اشتباه اومدید :/ ، گفتم نه من یک آشنا هستم خخخ ، با مدیر گروه هماهنگ کردم ، لبخندی زد و گفت هرچی تو برگه گرفتی رو برات منظور می کنم ، گفتم توقع بیشتری ندارم.

نوشتن شعر و داستان رو شروع کرده بودم ، کلاس های شعرخوانی شرکت می کردم ، دریافتم زیاد خوب نیستم ، ادامش ندادم

باقی ترم ها هم همه به کتاب خواندن ، پیچوندن کلاس ها ، هک رمز های مختلف ، خوردن و آشامیدن گذشت.


با خودم فکر میکنم ، چه ارزشی داشت دانشگاه رفتنم ، نه این که بد بوده باشه ، ولی تمام اون چیزی رو که آدما توی دانشگاه یاد میگیرن خیلی کاملترش رو با کتاب خودندن به دست می آرن ، چه لزومی داره که کلی وقت و هزینه کنن برای چیزی که فقط با اشتراک یک کتابخونه می تونن داشته باشن ؟

برای همین هم هست که هیچ علاقه ای به ادامه تحصیل ندارم ، هیچ کجا مدرکم رو ارائه ندادم برای کار !


+ خوشحال میشم تجربیات خودتون رو در مورد درس و دانشگاه بنویسید :)


+ وقتی که بلاگر ها دانشگاه می رفتند:

 آقاگل : وقتی که آقاگل دانشگاه می‌رفت

هلما : همه میدونن که خیلی اتفاقی رفتم مهندسی پزشکی

اسی: وقتی اسی دانشگاه رفت!

۹۶/۰۶/۱۸ ۳۲ نظر ۶
یک آشنا

بی نهایت اینترنت برای فیلم

میشه گفت که از جماعت فیلم زیاد بینندگانم ! ، بصورت میانگین هفته ای یک فیلم می بینم ، از طرفی اصلا طرفدار سریال نیستم. افرادی که با من هم درد هستن همیشه دغدغه ، پیدا کردن لینک فیلم ، دانلود فیلم و در اخر دسته بندی و آرشیو کردن ؛ فضای ذخیره سازی برای فیلم رو دارن. خوب یکی دو سالی هست که از Kodi استفاده می کنم و از بابت آرشیو و دسته بندی فیلم ها نگرانی ندارم ، خودش به صورت اوتوماتیک موضوع و خلاصه داستان و تریلر و کاور و ... تمام موارد مربوطه در خصوص یک فیلم رو دانلود دسته بندی میکنه ، چند وقتیه که میخوام یه مطلب درموردش بنویسم ولی خوب فرصت نشده ، بگذریم ، برای دانلود فیلم هم مشکلی ندارم ، از اینترنت فیبر نوری استفاده میکنم و سرعت بالاست و شب ها هم 99 درصد ترافیک مصرفی رایگان هست. 

اصلی ترین دغدغه من پیدا کردن لینک دانلود فیلم و محل ذخیره سازی فیلم هست ، معمولا فیلم ها رو با کیفیت 1080 دانلود میکنم و حجم زیادی دارن ، مثلا حجم فیلم آواتار که سه بعدی هم هست حدود 18 گیگه ! خوب هارد من یک ترابایته و با 200 تا فیلم پر شده :| 

برای دانلود فیلم جدید باید فیلم های قبلی رو پاک کنم ، این طور شده که مدتی است فیلم دانلود نکردم ، اما راه حل مناسب با تکنولوژی خودش وارد میشه ، و اونم فیلم دیدن بصورت آنلاین است ، در هر موقع از شبانه روز بدون صرف حجم اینترنت :) ، اما چطور ؟! 

خیلی پیچیده نیست ، جدیدا تلویزیون های اینترنتی فعالیت خودشون رو توی ایران شروع کردند ، مثل تلویزیون اینترنتی آیو ، یا فیلیمو و یا .... ، خوبی این تلویزیون های اینترنتی اینه که با یک سری شرکت های ارائه دهنده اینترنت قرارداد دارند و اگر شما مشتری شرکت مذکور باشید ، برای تماشای فیلم ها حجم شما مصرف نمیشه ! 

متاسفانه شرکت مخابرات که من ازش اینترنت تهیه کردم با هیچ کدوم طرف قرارداد نیست ، ولی در عوض همراه اول با هر دو شرکت آیو و فیلیمو طرف قرارداده ، کاری که باید بکنم اینه که یه دانگل 4G تهیه کنم و از اینترنت همراه اول یا ایرانسل به تماشای فیلم بشینم ! ، قبلش باید دانگل رو به یه طریقی توی شبکه به اشتراک بذارم که من این کارو با استفاده از برد زربری پای و OpenWRT انجام دادم.

 

خوب مشخصه من دانگل 3G داشتم و 4G در دسترسم نبود برای همین با 3G تست رو ادامه دادم.

مشکل دیگه اینه که من نمیخوام موقع تماشای فیلم ، اینترنت پر سرعت فیبر نوریم رو قطع کنم ، پس باید بیام به مودم بگم بسته های داده ای که میخوان به سایت فیلیمو یا آیو برن رو از طریق اینترنت ایرانسل ارسال کنه و باقیه ترافیک رو از طریق اینترنت خودم. برای این کار نیازه که رنج آیپی های سایت فیلمو رو داشته باشم که به مودم بگم تمام بسته های مربوط به اون آیپی رو از طریق اینترنت ایرانسل ارسال کنه ! 

خوب پیدا کردن آیپی های مورد نظر کار زیاد سختی نبود.

با اضافه کردن آیپی های مورد نظر توی قسمت Route مودم کار تمام میشه .

خوب دیگه کار تمام شد و از الان به بعد میشه فیلم بدون مصرف ترافیک اینترنت تماشا کرد.


پی نوشت : سرعت 3G پایین است و کیفیت فیلم اصلا مناسب نیست ، امیداورم که با TD-LTE یا 4G سرعت بیشتر باشه و کیفیت برای تماشا روی تلویزیون مناسب باشه.

پی نوشت دو : کل سریال شهرزاد و عاشقانه و .... به صورت رایگان با این سرویس در دسترس است و نیاز به خرید نسخه های آن نیست خخخخخ حیف که سریال نمی بینم جالبه گیم آو ترونز هم هست :|

۹۶/۰۶/۱۶ ۱۲ نظر ۴
یک آشنا