دین در همه !

مادام جولیک ، مطلبی نوشتن که خیلی جالب بود ؛ 

مساله جالب توجه اش ، برای من این مساله است که هر کسی با توجه به سلیقه و خواسته های شخصیش میآد و دین رو کاستوم (شخصی سازی) میکنه ، یعنی اون چیزی که می پسنده رو فالو میکنه ؛ اون چیزی رو که دوست نداره ، آنفالو میکنه ! 

یه چیزی تو مایه های فرقه کاتولیک ، اصلا دلیل گسترش کاتولیک ، همین قابلیت کاستوم شدنش هست ، یعنی کلیات دین که مشخصه ولی جزییات با توجه به آدام و رسوم هر منطقه متفاوت هست ، مثلا توی کانادا ؛ کاتولیک بودن یه چیزه ، تو ایتالیا یه چیز دیگه ؛ نه توی کلیات بلکه توی جزییات ، همین اصل هم شده که کاتولیک بزرگترین فرقه مسیحی رو تشکیل میده ! 

رفتار و برخود خیلی ها با دین ختم میشه به خواست های شخصی خودشون متاسفانه ؛ 

خیلی ساده باید یاد آوری کنم که عزیز دل ، دین در همه ، سوا کردنی نیست که خوباش رو برداری و اونچه خوشت نمی آد و بذاری برای بقیه 

آره دین در همه! یا باور داری یا نداری ؛ نمیشه بگی اینجاش رو باور دارم و اونجاش رو نه ندارم :|

۹۷/۰۲/۲۹ ۲۴ نظر ۱۰
یک آشنا

از امنیتی که داریم !

هر حرفی که بزنی ،آخرش تهش اینه که از خدات باشه توی ایرانی ، امیتنی که اینجا هست ، هیچ کجا نیست ! ، کشورهای اروپایی رو ببین ، هی عملیات انتحاری میشه توشون ! اون که اروپاست ، باقیه جهان هم دست کمی ندارن توی بی امنیتی ! و مدام یک سواله که توی ذهنم تداعی میشه ، مرز امنیت و آزادی کجاست ؟ تا کجای امنیت معنی میده وقتی ورود میشه به حریم شخصی !

خوب البته راست میگه دمشون گرم، ما امنیت داریم ، ولی نه همه امنیت رو بلکه بخشی از امنیت رو داریم ! اگه توسط افراد خودفروخته تررور نمی شم ولی با خودرو های داخلی که میشم ؟ ، با جاده های داخلی که میشیم ، با سیستم هواپیمایی که میشیم ، با آلودگی ریزگرد ها ؛ نه نه ببخشید گرد و غبار(جدیدا مشکل رو حل کردن و اسمش رو گذاشتن گرد و غبار) که مبشبم ؛ حالا فرض کن زنده بمونی و به این شکل کشته نشی، بازم امنیت داری ! 

امنیت داریم وقتی آگهی استخدامی میدی و از 15 رزومه ارسالی ، 4 تاش ؛ دو برابر سن خودت رو دارن و اصلا بازنشسته فلان جا هستن ولی باز دنبال کار می گردن چون دخل ها هیچ ربطی به خرج ها ندارد.

یک عمر کار کردی و خورده پس اندازی که تو بانک داری ، یک شبه نصف میشه :| ، نه این که بخوام بگم کاری به اختلاس دارم نه ، منظورم گران شدن دلاره ، عملا سرمایه ماست که داره بی ارزش میشه نه این که دلار گرون میشه ! 

چقدر باید بی ارزش باشیم ، که یکی اون ور اقیانوس آرام یه حرفی بزنه ، ما فقیر تر بشیم ، بعد طرف برگرده بگه من به فکر شمام(ملت ایران) :|

میگن حمایت از تولید داخل ، ولی دوست عزیز ، بدون مواد اولیه داری از چی حمایت میکنی ؟ کدوم تولید داخلی مستقل وجود داره ؟ ، من الان نه می تونم نفروشم نه می تونم بفروشم :/

اگه بفروشم که بعد باید دو برابرش رو بدم مواد اولیه تهیه کنم تازه با این وضعی که گمراکت رو بستید و هیچ کالایی رو اجازه ترخیص نمی دید؛ اگرم نفروشم حقوق رو از کجا باید بپردازم ؟! 

اون اندک تولید داخلی که وجود داشت رو هم دارید از ریشه میزنید :( ، بعد حمایت بکنید از کالای داخلی ! 

لعنتی آمریکا برجام رو بی جام کرد ، یوان چین چرا دوبرابر شد پس ؟ ، یعنی چین و آمریکا دستشون تو دست همه ؟

نمی دونم دیگه ، خسته شدم

از این همه بودن خسته شدم

۹۷/۰۲/۲۵ ۱۵ نظر ۱۰
یک آشنا

و بالاخره برنده !

خوب حتما در مورد مسایقات شیطنت یک آشنا اطلاع دارید ، بلاخره بعد از یک هفته مسابقه نفس گیر ، و رای گیری کشنده ، برنده مشخص شد .

البته تک تک دوستانی که در مسابقه شرکت کردند برنده هستند و تشکر میکنم ، ولی طبق قوانین یک نفر باید جایزه یک میلیون ریالی مسابقه رو برنده می شد .

و اون کسی نیست جز هشتمین شرکت کننده ، اولیا مقام شیطنت ، سرکار خانم رفیعه :)

البته باید اضافه کنم ، رقابت تنگاتنگ بود و رای های نزدیک به هم ، رتبه باقی شرکت کننده ها رو به ترتیب زیر اعلام میکنم

رتبه اول طاقچه

رتبه دوم کمی تا قسمتی بنفش

رتبه سوم شباهنگ

رتبه چهارم پلاکت

رتبه پنجم آقاگل

رتبه ششم بوبک

رتبه هفتم Fa Ella

رتبه هشتم جنون جنینی

رتبه نهم divane

رتبه دهم مشترکا گلاریژان و حورا

رتبه یازدهم مشترکا نلی و قوی باش رفیق و روشا مجد و ساحل

رتبه دوازدهم دامن گلدار اسپی

رتبه سیزدهم Petrichor

رتبه چهاردهم فرزند امید


+ اینقدر رقابت نزدیک بود که پلاکت نفر اول بود بعد از اظافه شدن امتیاز عکس و شیطنت شد نفر چهارم.

+ برنده برای دریافت جایزه سریعا هماهنگی لازم رو با یک آشنا به عمل بیاورند :)

۹۷/۰۲/۲۳ ۱۶ نظر ۹
یک آشنا

آدم های فرهیخته اما به شدت احمق

urlo sx fs;sur; sd;o tsgysm bpkpf js,om sfs, js ,oypmr nsdjrlr fst rum js; lr grlt ,olpmmsmf sfs, jsu gstjoljyru jsdysm nr djrfsy sf, jsu sj,shjo jsdysm @ mr,pmr ls, msfstsm Y js,om fotpx ypu nsusm ns fpysdjpm sdjrms djpfs, Y lr ru lsdj sd;sm sdjrms mr,odjpfs,vjpmr jr,shjsyrdjpm bshjrsm sxst fsjsmfr sdy T bshjrsm sxst fsjsmfr sdy ,ohom mrksf [stdyu sdy bs;o nr joy;rt jshj ,ofs, shst sfs, jsu msfsm tp msnpf ,olstf/


+ سعی نکن ، اگر ضریب هوشی زیر 100 داری ، به جایی نمی رسی ! 

+ رمزگذاری بودن استفاده از نرم افزار بوده ، پس ممکنه خطاهای جزیی داشته باشه

+ امروز برنده مسابقه شیطنت رو اعلام می کینم.

۹۷/۰۲/۲۳ ۲۶ نظر ۳
یک آشنا

و بالاخره رای گیری !

مسابقات شیطنت رو که به یاد دارید ! 

امروز دیگه رای گیری میکنیم به مدت 48 ساعت برای انتخاب خاطره برتر ، قبل از هر چیزی تشکر ویژه میکنم از دوستانی که شرکت کردند در این چالش 

اما رای گیری ، به دلیل این که شرکت کننده ها از سرویس های مختلف بلاگی هستن ؛ نمی شد که از یه بلاگ بیان  بسان گذشته برای رای گیری استفاده کرد، برای همین با توجه به این که همه همه تقریبا گوشی اندرویدی دارند و به طبع اکانت Gmail ، از گوگل برای رای گیری استفاده شد. 

قوانین

  1. میتوان به هر خاطره از 1 تا 5 نمره امتیاز داد
  2. هرچه امتیاز بیشتر باشد تاثیر بیشتری در پیروزی اون خاطره خواهد داشت
  3. هر اکانت گوگل فقط یک بار می تواند رای بدهد
  4. بعد از ثبت رای ، رای ها قابل ویرایش نمی باشند
  5. تبلیغ در بلاگ ها ، آزاد است ، به شرطی که لینک مسابقه گذاشته شود
و بالاخره برای ثبت رای به لینک زیر مراجعه کنید.

۹۷/۰۲/۲۰ ۱۱ نظر ۳
یک آشنا

گل من خیز بردار ببینم‌ خطری هم داری؟


خوب ، همه میدونیم که تلگرام رو فیلتر کردن :| ، اما این تنها شروع قضیه است ! 

استفاده شخصی به کنار ، مساله ای که وجود داره ، پشتیبانی مشتری های شرکت ، هست ، نمی تونم بگیم ببخشید ما توی تلگرام پشتیبانی نمی کنیم شما رو برید و سروش نصب کنید ، چیزی که خودمون هم حتی اعتقادی نداریم بهش ! 

در ضمن کلی سرمایه گذاری کردیم برای رباتی که خدماتی رو به مشتری ها ارائه میکنه، اونم چون سرورمون داخل ایرانه از کار افتاده ، کلی سرمایه گذاری ریالی و زمانی روی این ربات انجام دادیم حالا به همین کشکی دست از سرش بر نمیداریم ! 

در ضمن استفاده از فیلتر شکن خیلی کلافه کننده ، هی برای این نرم افزار باز کن برای اون یکی ببند :| ، سرعتش که جای خود دارد که واقعا کنده ، هم بدلیل فیلتر های انجام شده است و هم به دلیل هجوم کاربر ها است ، با دیتای گوشی هم که عمرا وصل بشه :|

چند روزه دنبال سلوشن های مختلفی بودم ، که فیلترینگ رو به نحو احسن دور بزنم ، یعنی با امنیت و سرعت ، امروز راه اندازی کردم ، مقداری قضیه پیچیده شد ، پروتکل های عمومی نظیر Http Proxy و Socks5 رو که کلا از داخل به خارج و برعکسش مسدود کردن برای همین اغلب پراکسی ها جواب نمیدن و دنبالشون نرید  ، پروتکل های L2TP و PPTP و VPN و .... هم که کلا مورد عنایت قرار گرفته :|


اما همیشه راهی هست ، 

هم اکنون دوباره سرویس ها لایو شدن ، زیاد وارد جزییات نمیشم ! در همین حد بدونید که عنوان دقیقا برازنده کاری هست که انجام شده.


زنده‌ام ،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید
خیز بردار ببینم‌ خطری هم داری؟
زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم
عشق من،اَره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟


+ تیتر تکه ای از  شعر از علیرضا آذر


۹۷/۰۲/۱۷ ۱۸ نظر ۴
یک آشنا

یک آشنا یک هفته اخراج شد

خوب حتما از مسابقه شیطنت یک آشنا آگاه هستید دیگه ! ، بیشتر توضیح نمیدم ، آقا یه شرکت کننده پیدا شده که مرز های شیطنت رو جابجا کرده ، بله شرکت کننده هشتم رفیعه جان ، حالا برای این که بتونم همچنان توی اوج بمونم ، مجبور آخرین خاطره دوره دبیرستانم رو تعریف کنم ، یعنی شیطنتی که باعث شد یک هفته از مدرسه اخراج بشم ، و بر خلاف دیگر رویداد ها دیگه اتفاق ناخواسته نبود و اتفاقا کلی برنامه ریزی پشتش بود.

همونطور که حدس می زنید ، خاطره مربوط به دوران پیش دانشگاه است (دوره ما بهش میگفتن پیش دانشگاهی الان رو نمی دونم ظاهرا قرار بود برش دارن ) خوب این دوره ما به یک آزادی عمل زیادی رسیده بودیم و به دلیل خاک بر سر بودن (شاگرد اول) برو بیایی داشتیم توی دفتر و هی با این معلم هی با اون معلم تو دفتر حرف میزدیم . دم کنکوری هم بودیم کسی زیاد کاری باهامون نداشت ، سه تا بودیم ، معروف به مثلث برمودا

به نظرم اگه قرار باشه به آدم انگ درس خون بودن بخوره بهتره که پخمه نباشه چون دیگه خیلی ضایع و زشت میشه ، برای همین سه نفری عملا کل کلاس رو اداره می کردیم .

به عنوان نمونه مسئولیت لغو امتحانات کلاسی (ظاهرا الان بهش میگن کوییز) توی درس های ریاضی ، هندسه ، جبر ، فیزیک ، یه درس دیگه هم بود که الان یادم  نیست با من بود. عملیات اینطور بود که اول دبیر/معلم مربوطه میگفت خوب بچه ها خوندنین دیگه ، همین کافی بود که من پاشم و انچنان سوال های یک پا در هوا از معلم/دیبر بیچاره بپرسم نصف بیشتر زنگ طی بشه و کلا بی خیال امتحان بشن :)

البته همراهی بچه های کلاس هم بود ، یادم میاد  توی این بحث ها اینقدر بحث بالا گرفت که من اثبات کردم قطر و وتر دایره با هم برابر هستن (البته زرنگی خاصی به خرج دادم و اینقدر معلم گیج شد که نتونست مچم رو بگیره) البته نه رو هوا اثبات کرده باشم ها ، با فرمول و عدد و معادلات ولی خوب به جای اشتباهی تکیه کرده بودم که معلم متوجه اش نبود ، در اخر موی کنان معلم از کلاس خارج شد

یکی دیگه از اضلاع مثلث مسئول امتحانات دینی و قرآن و از این دست بود و دیگری هم ادبیات.

به درجه ای از عرفان رسیده بودیم که اخر کلاس می نشستیم و معلم ها هم راضی بودند از این وضع ! 

ماجرا از جایی شروع شد که کرم جشنواره خارزمی به تنمون افتاد ، دانشگاه بدون کنکور ، خواب رو از چشمامون گرفته بود ، هر ضلع از این مثلث اشتیاق وصف ناپذیری برای سعود به این قله داشت ، برای همین هر یک به عنوانی شروع کرد در زمینه تخصص خودش به شرکت در مسابقه :/

من که یه دستگاه الکترونیکی درست میکردم مثلا ، اون یکی (ضلع سمت راست) تاثیر مدرنیسم و پست مدرن را در ادبیات معاصر مقاله می کرد و این یکی هم (ضلع سمت چپ) خودشو کرده بود وبال گردنمون و مثلا مدیریت میکرد ، البته الانم مدیریت میکنه بعد از این همه سال ، خوب وقت کم بود و کار زیاد زنگ های اخر و می پیچوندیم و از در و دیوار فرار میکردیم می رفتیم دنبال کارا.

پنج شش هفته کارمون این بود و کسی شکش نمی برد اینقدری که تاثیر ما زیاد بود توی مدرسه همه از نبودمون خوشحال بودن ، تا این که یه روز موقع فرار لو رفتیم :/

فکر کن اون یکی پای دیوار خارج از مدرسه واستاده من رو دیوار ، این یکی هم این ور دیوار داد میزنه د زود باش ، مدیر مدرسه هم بیاد پای دیوار ماشینش رو پارک کنه :| ، یعنی ضایع تر از من نبود که رو دیوار آویزون بودم و اون دوتام فرار ! 

خلاصش این شد که ده دقیقه بعد سه تایی تو دفتر بودیم و تلفن داشت زنگ میزد به خونه هامون ، خدا رو شکر کسی خونه ما نبود :دی ، از فردا ناظم و مدیر سایه به سایه دنبال ما بودن و کوچکترین حرکت ما مساوی بود با توبیخ ، خوب ما هم اصلا این رفتار رو بر نمی تابیدیم و به شدت بهمون برخورده بود. یه معلم داشتیم که معلم ریاضی گسسته و جبر بود ، از راه دوری می اومد که برامون تدریس کنه ، طبق نقشه ای جانانه ، بچه های کلاس رو به جونش انداختیم(داستانش طولانیه) طوری که قهر کرد و رفت و دیگه نیومد سر کلاس ، مدیر هم ناچار شد وسط سال دنبال معلم بگرده و حواسش از ما پرت شده بود، و ما باز این بار با احتباط بیشتر فرار می کردیم.

حالا فکر نکنید فرار می کردیم میرفتیم ول گردی تو خیابون ها نه ، میرفتیم کتابخونه عمومی دنبال منابع و مطلب و کوفت و زهرمار ، ولی خوب دیگه اسمش فراره دیگه ! تقریبا ایده های اولیه کامل شده بود و معلم جدید هم اصلا خوب درس نمی داد ، اونم درس هایی که بچه ها در حالت عادی با معلم خوب هیچی حالیشون نمیشه ، با این معلم که دیگه جای خودش رو داشت ! امتحانای اول ، برای این درس و یه درس دیگه ظاهرا سراسری شد و همه دستشون توی سرشون بود و مدیر هم می فهمید از کلاس هیچی قبولی نخواهد داد با این اوضاع :/

معامله کردیم ، بله دقیقا اینقدر برش داشتیم که معامله کردیم ، ما گفتیم با کلاس کار می کنیم ، همه قبول بشن ، شمام کار به کار ما نداشته باش O_o ، قبول کرد خخخ ، کی حوصله درس خوندن داشت ، گفتیم بچه ها میخوایم تقلب کنیم ، همه هم که از خدا خواسته ، پایه اساسی ، کتاب رو دو بخش کردیم ، نصف من ، نصف اون یکی ، این یکی هم مدیریت کنه خخخخ ، تقلب ننوشتیم ، درس خونیدم ما دوتا ، قرار بود تقلب برسونیم ، رفتیم جلسه امتحان ، دو ردیف صندلی بود رفتیم اخر نشستیم و سوالا رو دادن ، با شروع امتحان تیم جلویی معلم و مراقب ها رو سرگرم کرده بود ، مام مثل مرغ پر کنده اون پست جوابا رو می نوشتیم و دست به دست می کردیم ، وسط امتحان بود که دیدم پاسخنامه من نیست :| ، یعنی کجا رفته :/ ، همه پاسخنامه ها هم مهر داشت و نمیشد برگه معمولی داد :| ، یادم میاد ده تا برگه پاسخ نامه اومده بود زیر دستم ، یعنی تو بازه زمانی کوتاهی ده تا پاسخ نامه دستم بود بعد که همه پاسخ نامه ها رو دادم ، پاسخ نامه من نبود ، دیگه نوبت ما بود که معلم و مراقب رو سرگرم کنیم تا جلویی ها جواب ها رو بنویسند :/

چاره ای نبود ، شروع کردیم سوال پرسیدن ، به این امید که برگه من پیدا بشه ، ده دقیقه مونده به امتحان برگه من جلوترین صندلی پیدا شده بود ، داشتن می نوشتن از روش ، برگه دست من نبود ، خاک به سرم بود یعنی اگه لو میرفیم 

همین که گفت وقت تمام برگه ها بالا ، بلند شدم و به صورت خود جوش شروع کردم برکه ها رو از اخر جمع کردن که یعنی میخوام کمک کنم ، چهار تا برگه رو گرفته بودم که مراقب صداش در اومد شما نه ، اومد و برگه ها رو گرفت ، خوب بخیر گذشته بود ، فکر کرد برگه ی منم تو اوناست :/

همه قبول شدن ، همه تقریبا یه نمره گرفته بودن ، به جز اونایی که فرصت نکرده بودن جواب کامل کپی کنن ، یعنی این پیروز مندانه ترین عملیات تقلب رسانی کل تاریخ است، این طور هماهنگ ، اینطور اصولی خخخخخ

اما لو رفتم؟! ، از اونجایی که دوتا پاسخ نامه یک آشنا وجود داشت و یکی هم پاسخ نامه نداشت ، احمق از استرس حتی اسم منم ورداشته بود نوشته بود تو پاسخ نامه :| ، البته شباهت جواب ها و نمره ها هم که دیگه گفتن نداره ؛ میشه گفت خیت شدیم ، ضایع ، زشت ، خجالت زده ، اصلا داغون شدم ، سر صبحگاه که همه رو به صف می کردن ، منو به عنوان الگوی ناشایست معرفی کردن :( ، بد جوری خجالت زدم کردن ، یعنی تلافی کردن ! 

آشنا موجودی نیست که اینطور تحقیر بشه و ساکت بمونه ، انتقامی سخت در راه بود ، یه چیزی تو مایه های هایزنبرگ(والتر وایت) بریکن بد :| ، با مشاوره مثلث برمودا ، قرار شد ، شیشه های دفتر رو بشکنیم خخخ (شرارت رو ببین شما ) از این ترقه های کبریتی اومده بود بهش می گفتن سیگارت ، زرد رنگ بود ، یه مدل خفن تر داشت سبز بود ، بزرگتر بود و خیلی قویتر بود ، اون یکی قرار شد داداشش بره سه چهار تا بخره ، منم کار برقیش رو میکردم ، این یکی هم مدیریت میکرد :| ، 

نقشه از این قرار بود که لیوان فلزی (استیل کوچیکا) رو بذاریم رو ترقه ، وقتی که ترقه ترکید گاز آزاد شده لیوان رو پرت کنه ، قبلا تست کردیم تا حدود ده متر پرت میکرد بالا لیوان رو ، سه تا چالش داشتیم ، 

  1. زاویه مناسب رو پیدا کنیم که پرتابه ما به شیشه دفتر بخوره
  2. درزگیری زیر لیوان که گاز فشرده هدر نره 
  3. و مهم ترین عمل کردن وقتی که ما اونجا نباشیم و خارج از وقت مدرسه
اولی رو دومی با کمی تلاش و تدبیر به نتیجه رسید و موقعیت مناسب با متر و تحمیق قدرت به دست اومد (خندم میگیره که ما واقعا این کارا رو کردیم) ، و سومی رو هم من با نبوغ خاص خودم حل کردم
اول یه تایمر از تو خونه کش رفتم (مال لباس شویی بود یا نمی دوم گاز ) همینا که میچرخونی تیک تیک میکنه تا برسه به اخرش زنگ میزنه ، به جای زنگش یه کلید وصل کرده بودم ، این زمان سنجش بود ، مهم بعدی روشن کردن ترقه بود ، عملا باید چاشنی می ساختم ، لامپ رشته ای از این کوچولو ها رو شکستم طوری که رشته اش(تنگستن) قطع نشه ، کنار تنگستن مقداری گوگرد کبریت گذاشتم و با چسب رازی ، چسبوندم ، اینطور عمل می کرد که با وصل شدن باطری رشته تنگستن داغ میشد و با هوا واکنش میداد و شروع میکنه به سوختن ، این سوختن باعث روشن شدن گوگرد کبریت می شد و روشن شدن گوگرد کبریت ، ترقه رو روشن میکرد :دی ،؛ سه چهار بار آزمایش کردیم ، خیلی خوب کار میکرد 
زنگ آخر ، مدار رو و لیوان و ترقه ها رو گذاشتیم و فعال کردیم و تنظیم کردیم و رفتیم بیرون ، قائدتا نیم ساعت بعد عمل میکرد ، دل تو دلمون نبود که چطور میشه الان البته تو مدرسه نبودیم ، معلم ها و ناظم و مدیر هم اومده بودن بیرون و ما تو حیاط بودیم ، مثلا کار داریم و سوال داریم ، داشتیم حرف میزدیم با معلم ها :/

چشمتون روز بد نبینه ، ترکید ؛ از صداش که همه حول کردن و جیغ زدن ، بعد که صدای شکستن شیشه اومد فکر کردن خمپاره بوده ، همه پخش زمین شدن ، مام مثل دیونه ها ، دور حیاط می دویدیم 
اصلا یه حالی میداد ها ، نه این ترکوندن باحال باشه نه ، این که علمی عمل کرده بودیم و جواب داده بود ، حال میداد ؛ ولی دیری نپایید ، لو رفتیم :|
نبوغ این یکی باعث شد ، اول این که به جای جیغ و وحشت داشت می خندید :| ، بعد نابغه لیوان خودش رو گذاشته بود ، این که اون تایم هم تو حیاط بودیم مزید بر علت شد 
تهش این شد که اخراجون کردن به مدت یک هفته از مدرسه :/ ، و ما خوشحال هم بودیم ، جشنواره خارزمی هم مقام آوریدم ، مدیون همون یک هفته ایم :)

+ اگر علمی و محاسبه شده کار کنید حتما جواب میده ، اینو تجربه ثابت کرده :دی


۹۷/۰۲/۱۵ ۲۰ نظر ۱۱
یک آشنا

برای پیازی‌ها(Tor)

احتمالا بعد از محدود سازی های انجام شده ، سیستم های obfs4 و obfs3 به درستی کار نمی کنن و برای متصل شدن به شبکه Tor مشکل خواهید داشتید ، همونطور که امروز من کانکت نمی شدم ، اما همیشه راهی هست.

به جای obfs از meek استفاده کنید ، به راحتی وصل میشه ، برای تنظیم meek مثل عکس زیر عمل کنید.


، اما meek چی هست و چطور کار میکنه ؟

خیلی ساده است ، ترافیک شما رو به صورت http با استفاده از سرویس ابری گوگل یا کلاد فلیر منتقل میکنه سرور meek و از اونجا وصل میشه به شبکه Tor. 

برای اطلاعات بیشتر اینجا رو مطالعه کنید.

۹۷/۰۲/۱۵ ۲ نظر ۱
یک آشنا

از نوشیدنی گازدار تا انفجار آزمایشگاه

خوب همونطور که میدونید ، یک آشنا مسابقه خاطر نویسی برگزار کرده ، اگر از جزییاتش خبر نداری مطلب "یک آشنا برگزار می کند (مسابقات شیطنت)" رو مطالعه کنید و شمام حتما شرکت کنید.

بله میدونم ، یک آشنا خودمم ، برای این که یخ دوستان باز بشه خودم یه خاطره رو میکنم ، ولی پر واضحه که این خاطره من توی مسابقه شرکت داده نمی شه که فکر نکنید خودم با خودم تبانی کردم  ، بریم سر وقت خاطره 

ادامه مطلب

۹۷/۰۲/۱۲ ۱۴ نظر ۴
یک آشنا

یک آشنا برگزار می کند (مسابقات شیطنت)

امروز روز معلمه ، یاد دوران دبیرستان افتادم که چه بلاهایی سر معلمین و دبیرهامون نمی آوردیم ، البته من خیلی مظلوم بودم (اشاره یه پست کشتن دبیر فیزیک یا کشتن دبیر شیمی ! یا باقی دبیرها که هنوز ننوشتم)

اول این که روز معلم رو تبریک می‎گم به همه معلم ها و دبیر ها و اساتید محترم !

داشتم فکر می‌کردم مسابقه ای برگزار کنم که علاوه بر مهیج بودن به دبیران آینده و حال حاضر بیان کمک کنه ! که دیگه قربانی رفتار های شیطنت آمیز دانش آموزان نباشند :دی

 پس مسابقه خاطر نویسی برگزار می‌کنیم به این صورت که :

  1. خاطره طنز از دوران تحصیل قابل قبول است (راهنمایی تا پایان دانشگاه) {فقط رای مخاطب}.
  2. خاطره شیطنت در دوران تحصیل { رای مخاطب + 10 رای }
  3. عکس داشتن از خاطره مذکور { رای مخاطب + 5 رای }
  4. هر شرکت کننده می تواند با یک یا چند خاطره شرکت کند ولی برنده خاطره ای است با بیشترین رای
برای شرکت فقط کافیه خاطره رو توی بلاگ خودتون بنویسید و لینک این پست رو در انتها یا ابتدای اون قرار بدید و البته من رو هم در جریان قرار بدید که لینک مطلبتون رو اضافه کنم ! 

شروع رای گیری : بیستم اردیبهشت 1397 تا ابندای روز بیست و یکم 

رای گیری و جایزه فقط در صورتی برگزار و پرداخت خواهد شد که حداقل ده نفر در این مسابقه شرکت کنند.
جایزه مسابقه ناقبل مبلغ 100 هزارتومن است که به نفر اول تعلق خواهد گرفت. لازم به ذکر است مسابقه فقط یک برنده خواهد داشت.
پرداخت به صورت ناشناس و از طریق درگاه IDPay انجام خواهد شد.

شرکت کننده ها:

NULL یک آشنا یک هفته اخراج شد (شرکت داده نمی شود)
دومین شرکت کننده بوبک (کسب 5 رای عکس)
سومین شرکت کننده گلاریژان (مسابقه حتی فراتر از بیان رفت)
چهارمین شرکت کننده Petrichor (به بلاگ اسکای هم رسید )
ششمین شرکت کننده divane (بلاگ فا - کسب 5 رای عکس)
هفتمین شرکت کننده شباهنگ (میدونی که عدد هفت مقدسه! + کسب 5 رای عکس)
هشتمین شرکت کننده طاقچه ( کسب 5 رای عکس + کسب 10 امتیاز شیطنت)
دوازدهمین شرکت کننده جنون جنینی (کسب 5 رای عکس برای فیلم)
سیزدهمین شرکت کننده کمی تا قسمتی بنفش( کسب 5 رای عکس + کسب 10 امتیاز شیطنت)

و بالاخره رای گیری 

۹۷/۰۲/۱۲ ۶۸ نظر ۱۰
یک آشنا