۵۲ مطلب با موضوع «حرف های دل تنگی» ثبت شده است

گاهی فقط نیاز داری خودت باشی

نمیدونم گاهی دوس دارم با جهان بیرون فقط به اندازه ی یک راه طولانی و خاکی فاصله داشته باشم و غرق بشم و حل بشم توی خودم اون طور که قهوه حل میشه توی آب و  شکر توی قهوه و دیگه مجزا نشم .

گاهی به خودم میگم که نمیشه و نباید به همه کمک کرد ، گاهی باید متوجه بشم که همه کمک نمیخوان - حالا از رو هر نیتی که میخواد باشه ، ولی نمیدونم چرا هر بار این اشتباه قشنگ و تکرار میکنم !! ولی چقدر عجیب هستند آدم هایی که اشتباه می کنند ، آدم هایی که فکر میکنند کارشون اشتباه نیست و چقدر زیبا اشتباه می کنیم ما آدم ها آگاهانه و نا آگاهانه ، ولی ای کاش همه اشتباهات ما آگاهانه بود .

حسی که الان دارم زیاد غریب نیست گاه و بی گاه برام پیش اومده که این حس رو داشتم و میخواستم که تنها باشم و با اندکی تنها بودن همه چیز حل شده یه بارش اون طور که خاطرم می آد اونقد توی خودم غرق بود و قدم میزم که وقتی به خودم اومدم دیدم چند کیلومتر پیاده روی کردم ، البته گاهی هم یه کمی بستنی همه چیز رو حل میکنه ولی خوب حیف که الان بستنی نیست !

۹۴/۰۸/۲۴ ۱ نظر ۰
یک آشنا

رفت و آمد آدم ها...


بالاخره در زندگی هر آدمی... یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده... قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته!

آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ... اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید،

آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است.

اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.

اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ... اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.

منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟! می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ...

اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس ... اینکه رویایی شدی برای زندگی اش یا نه درسی شدی برای زندگی ...

به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار می گذارند،

از همه چیز بیشتر اهمیت دارد


وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند. 


۹۴/۰۸/۲۳ ۰ نظر ۲
یک آشنا