دم رفتی به فنا رفت :|


خوب فردا حرکت میکنم ! این که هیچی ؛ قصد کرده بودم از سفرم عکس و فیلم برای اینستاگرامم تهیه کنم ! 

که دوربین گوشی نامحترم بعد از گرفتن عکس از چادری که قصد داشتم ببرم با خودم دیگه کار نکرد و به کل از کار افتاد ! :|

الان فقط دوربین سلفی گوشی کار میکنه ! که عمرا ازش استفاده کنم :/ ؛ هیچی دیگه ؛ لعنتی لوازم یدکی HTC انگار تحریمه و اصلا گیر نمیآد خخخخ


+ انگار قراره این سفر در سکوت خبری کامل طی بشه :/ 

۹۷/۱۱/۱۵ ۷ نظر ۵
یک آشنا

شیدور دیگر خالی از سکنه نیست!

جزیره شیدور یا به قول محلی ها مارو ؛ یکی از جزایر خالی از سکنه و کوچک خیلج فارس است که قصد داشتم و البته هنوز دارم که بهش سفر کنم و اگر اجازه بدن هم شب بمونم

این جزیره محل تخم گذاری لاکپشت ها هم چند گونه پرنده دیگه هم هست ؛ خلاصه این که اهمیت اکوسیستمی بالایی داره ! داشتم در مورد سفر بهش تحقیق می کردم که چطور میشه رفت ؛ با کلی مکافات شماره محلی پیدا کردم و .... 

بعد فهمیدم جزیره رو شخم زدن از بس گردشگر بردن اونجا و با دیدن عکس زیر از اینستاگرام یه شرکت گردشگری دیگه تیر خلاص خورد به تمام باورهام ! 


با خودم گفتم شاید عکس اشتباه باشه یا هر چیز دیگه ای که آگهی یه شرکت دیگه رو دیدم با عکس زیر


 :| قشنگ جزیره رو برداشتن مسکونی کردن با این کارشون :/ ؛ واقعا آیا نباید نظارتی باشه روی این جور برنامه ها ؟ تازه یکی از محلی ها میگفت همین تور ها شب تو جزیره مورد منکراتی پیش آورده بود که دیگه اجازه نمیدن کسی شب بمونه و گشت میآد و همه رو میبره :/

+ واقعا از طبیعت ایران چیزی مونده ؟ ؛ باید لعنت فرستاد به مسئولین فرهنگی که هیچ کاری برای فرهنگ سازی این مملکت نکردن :(

۹۷/۱۱/۱۴ ۱۱ نظر ۷
یک آشنا

از نخ دندان تا نخ دادن

یه تیکه غذا بین دندانم گیر کرده بود ؛ هر کاری میکردم بیرون نمی‌اومد ؛ با خودم گفتم شاید نخ کشیدن بلد نیستم و بذار سرچ کنم ! 

از پیشنهاد گوگل و سرچ و ملت همیشه در صحنه نیم ساعته دارم میخندم !!

۹۷/۱۱/۱۱ ۱۵ نظر ۸
یک آشنا

رفتن به کانادا ساده تر است تا خارگ !

قبلا گفته بودم که دارم برنامه ریزی میکنم برای سفر به بوشهر :) ؛ یکی جاهایی که دوست دارم ببینم جزیره خارگ هست و البته خارگو ! ؛ اما از شما چه پنهون ؛ اقدام برای مهاجرت به کانادا ساده تره تا گرفتن مجوز ورود به جزیره خارگ ! 

از اول هفته دارم هی زنگ میزنم فرماداری بوشهر ؛ میراث فرهنگی و ... که بابا من گردشگرم مجوز بدید میگن نه نمیشه یا باید ماموریت داشته باشی یا بومی اونجا باشی :/ یا یک نفر بومی دعوتت کنه و برات دعوت نامه بفرسته :/

منم کارم این شده که تو نیازمندی ها دنبال شماره های خارگ بگردم و زنگ بزنم ببینم میتونم کسی رو پیدا کنم که برام دعوت نامه بفرسته ؛ تا حالا که موفق نبودم ! 


+ باور کنید ساده تر میشه رفت کانادا ؛ کمتر بهتون گیر میدن خخخخ

ب.ن : هرکسی هم زنگ میزنم میگه خارگو هیچی نداره ؛ میخوای بری اونجا چکار کنی ؛ میگم همین که هیچی نداره و آدمی نرفته من دوست دارم برم ؛ براشون قابل درک نیست

۹۷/۱۱/۰۹ ۱۴ نظر ۷
یک آشنا

دارم جمع میکنم برم بوشهر :)

دارم مقدمات اولین سفر هیچهایک رو میچینم برای سفر به بوشهر ؛ تاحالا این ریختی سفر نرفتم ؛ یه کوله برمیدارم و میزنم به دل جاده (از سفر های عالمه جان خوشم اومد میخوام تجربه اش کنم )؛ البته از تهران با هواپیما میرم بوشهر بعد هیچ میزنم از بوشهر تا بندرعباس و با قطار برمیگردم تهران مجددا ! 

در مورد مسیر و محل های اقامت مقداری نگرانی دارم که امیدوارم مشکلی پیش نیاد برام 

+ در ضمن اولین سفرم با قطار هم هست

+ از خوانندگان عزیز ؛ هرکسی اهل بوشهر یا شهر های نزدیکش هست بهم پیام بده سووال خیلی دارم  :)

۹۷/۱۱/۰۳ ۹ نظر ۴
یک آشنا

سخت در اشتباه





همیشه فکر میکردم معلمی راحت تر از استاد دانشگاه بودنه ! سخت در اشتباه بودم.

+ اگر فکر میکنید کرور کرور از این برگه ها ندارم شمام سخت اشتباه می کنید :دی

۹۷/۱۱/۰۱ ۱۹ نظر ۸
یک آشنا

پناهندگی! می خوای چه خاکی به سرت کنی ؟


سوالیه که این روزا مدام با خودم تکرار میکنم ! و جواب هایی که پیدا میکنم چندان رضایت بخش نیست ! 

این روزا هر ایرانیی رو که می بینی و ازش میپرسی چه خبر ؛ میگه دارم کارام رو میکنم که برم ؛ فلان دانشگاه پذیرش گرفتم یا فلان شرکت درخواست کار دارم ؛ یا میگه خدا کریمه میریم ببینم که چی میشه دیگه  ؛ یه جوری همه تو تب و تاب رفتن افتادن که آدم با خودش فکر میکنه اگر در این خصوص کاری انجام نده از قافله زندگی عقب افتاده و چیزی رو از دست میده که دیگه به این سادگی ها قابل دستیابی نیست.

البته نمیشه به آدم ها حق نداد که نگران آینده خودشون و بچه هاشون نباشن ؛ ولی اما تامین آینده به چه قیمتی ؟ آدم هایی رو مشناسم که بچه 4 ساله رو برداشتند و از راه آب و جنگل قاچاقی خودشون رو رسوندن کمپ پناهندگان ! زندگی توی کمپ وحشت ناک ترین چیزی هست که میشه تصور کرد اونم با یه بچه کوچیک ! 

خوب تو که توی ایران سامان داشتی پس دردت چیه که اینطور خودت رو بی سامان و سرانجام میکنی ؟ شاید رویایی که واقعا حقیقت نداشته باشه ؛ این پست رو نمی نویسم که کسی رو شماتت کنم؛ در واقع دارم این پست رو می نویسم که دلایل منطقی و عقلانی برای تصمیمی که هنوز در موردش مرددم بررسی کنم


شرایط جدید و خشن

اولین چیزی که بعد از مهاجرت باهاش مواجه میشیم (البته بسته به کشور مختلف متفاوته) اینه که موقعیتی و احترامی که توی ایران داریم رو کنار بذاریم و اصلا بهش فکر هم نکنیم ، فرض کنید شما توی یه شرکت مدیر بخشی هستید که چند صد نفر زیر دست شما در حال فعالیت و کار هستند ؛ آیا بعد از مهاجرت نیز چنین موقعیتی را خواهید داشت ؟ خیلی به ندرت چنین اتفاقی می افته ! خوب پس مجورید زیر دست یه آدم دیگه کار کنید ؛ و شاید واقعا مجور باشید تعداد زیادی از همکارتون رو تحمل کنید چون به کار واقعا نیاز دارید 

اگر کار نکنید هزینه ها چنان سنگین هستند که از پس تامینشون بر نخواهید آمد


نگاه های متفاوت

البته بسته به شغلی که خواهید داشت میزان این نگاه ها متفاوت خواهد بود ؛ آدم هایی توی کشور خودشون کار پیدا نکردند با نگاهشون شما رو تحقیر می کنند و به چشم آدمی به شما نگاه می کنند که انگار موقعیت شغلیشون رو ازشون گرفتی ؛ حتی مواردی رو دیدم که به زد و خورد هم کشیده ! بخوام این مساله رو واقعا روشن کنم باید بگم به نگاه ایرانی ها توی کشور خودشون به مهاجر های کار نگاه کنید ؛ 


واقعیت یا سراب ؟

اغلب آدم ها فکر می کنند که خارج از ایران همه چی گل و بلبل هست و هیچ اتفاق بدی نمی افته ! ؛ اصلا اینطور نیست ؛ البته قبول دارم که فاصله فرهنگی ما و خارجی ها زیاد هست و خیلی باید روی فرهنگمون کار کنیم ؛ ولی اصلا این دید درست نیست افراد با مهاجرت قطعا به موفقیت می رسند ؛ اصولا نگاهی که توی جامعه وجود داره اینه که از ایران رفتن یعنی کسب موفقیت ! 

موفقیت با تلاش به دست میآد ؛ ماشالله ایرانی ها بعد از رفتن از ایران بسیار جانوارن کاریی می‌شوند ؛ چیزی که واقعا توی ایران نبودند ؛ چیزی که ما توی ایران بهش میگیم کار کردن اونجا یه شوخی ساده است ؛ اونها وقتی میگند کار میکنیم واقعا کار می کنند(اونایی که تجربه دارند می دونند چی میگم) خوب هر کسی چنین تلاش کنه تو ایران هم باشه قطعا به موفقیت های خوبی میرسه


بیمه های درمانی و اجتماعی

بیمه خیلی مهمه ؛ اگر بدون فکر کردن به این مقوله دارید مهاجرت می کنید بدونید در اشتباهید ؛ همیشه گفتند و شنیدیم که بیمه های خارج خیلی خوبه ؛ تمام هزینه های درمانی رو جبران میکنند بله درسته همینطوره از ترکیه تا آلمان بیمه ها چنین پوششی دارند و نیاز نیست نگران باشید که دندان درد دارید یا سرما خوردگی ؛ هم هزینه درمان و هم هزینه دارو توسط بیمه پوشش داده میشه ؛ اما چرا کسی نمیگه برای داشتن چنین بیمه ای چقدر باید هزینه کنید ؟ به عنوان نمونه در ترکیه برای داشتن چنین پوشش بیمه ای باید حدود 600 لیر ترکیه پرداخت کنید ( در نظر داشته باشید که کارگر ساده در ترکیه 1400 لیر در ماه حقوق دریافت می کند ) خوب این رو مقایسه کنید با ایران ! 

مثلا توی آلمان باید دقیقا 50 درصد حقوق خودتون رو مالیات بدید ؛ دقیقا 50 درصد ؛ اونجا ماشین داشتن که هیچ ؛ سوار تاکسی شدن یه عمل لاکچری به حساب میآد ! (دقت داشته باشید دارم نسبت های درامد و هزینه رو مقایسه میکنم و با ریال نمی سنجم)

یا بازنشستگی ؛ احتمالا در سر ندارید که تا ابد بخواهید کار کنید ؛ به هر حال از یه جایی به بعد آدم دیگه نمی تونه کار کنه ؛ خوب بازنشستگی چطوره اون ور آب ؟ توی ترکیه حدود 40 سال یا 45 سال باید کار کنید تا بازنشسته بشید توی آلمان هم همین حدوده ؛ سابقه بیمه ایران هم که منتقل نمیشه پس اینم باید از صفر شروع کنید ...


هزینه های زندگی 

اروپا و حتی کانادا و ... اصلا قابل مقایسه با ایران نیستند ؛ اگر اینجا توی ایران یک نفر کار میکنه و هزینه های یک خانواده چند نفری رو میده تازه مهمونی هم میده ؛ سفر هم میره و ... ؛ اونجاها چنین خبر هایی نیست ، فکر کردید چرا خارجی ها بچه هاشون رو از 18 سالگی مستقل بار می آرن ؟ (البته کاملا موافقم که این طور باشه) چون هزینه ها واقعا سنگینه ؛ هر کسی برای خودش باید کار کنه ، یعنی زن و شوهری باید برن دنبال کار که بتونن زندگی خودشون رو اداره کنن ! اصلا مهمونی دادن مثل ایران نیست ؛ 

هر وقت خانوادگی برای شام بخوان بیرون برن مثلا شما فرض کنید سه تا خانواده ، هر خانواده ای هزینه های خودش رو حساب میکنه (اینو به چشم دیدم) حالا توی ایران این کار بی احرامی حساب میشه !


خوب همینجا هندلش کن

به شخصه آدمی نیستم که توی دراز مدت بخوام برای کسی یا زیر دست کسی کار کنم ؛ خسته میشم ؛ قطعا تحملش خیلی سخت و فرسایشی هست برام ؛ اگر اونجام بخوام برم احتمالا باید دنیال کسب و کار خودم باشم ، خوب اگر چنین است چرا همینجا شروعش نکنم ؟ که هم قانون رو میدونم و هم کشور پتانسیل های خیلی زیادی برای شروع داره ؟ اگر میخوام تلاشی بکنم چرا اینجا انجامش ندم ؟


و.... 


+ برای رفتن دلایل کم نیست و برای موندن دلایل باز هم کم نیست ! 

۹۷/۱۰/۲۴ ۱۵ نظر ۹
یک آشنا

خود واقعی یک آشنا


فرض کنید گربه‌ای در جعبه‌ای دربسته زندانی است. در این جعبه یک شیشه گاز سیانور، یک چکش، یک حسگر پرتوزا و یک منبع پرتوزا نیز وجود دارد. ذرات پرتوزا به صورت نامنظم تابش می‌کنند و به همین دلیل برای آن‌ها نیمه عمر در نظر می‌گیرند.

حال فرض کنید حسگر و چکش طوری تنظیم شده باشند که در صورت تابش موج پرتوزا بین ساعت ۱۲ و ۱۲:۰۱، چکش شیشه حاوی گاز را شکسته و گربه بمیرد. اگر در ساعت ۱۲:۰۱ در جعبه را باز کنید چه خواهید دید؟ 

اگر از طریق فرمول نیمه عمر منبع، احتمال تابش بین ساعت ۱۲ و ۱۲:۰۱ را ۵۰٪ پیش‌بینی کنید. گربه داخل جعبه در هنگام برداشتن در جعبه ۵۰٪ مرده‌است و ۵۰٪ زنده است. اما وقتی در جعبه را برمی‌دارید خواهید دید که گربه یا مرده یا زنده‌است. نمی‌توان گفت ۵۰٪ سلولهای بدن گربه مرده‌اند و ۵۰٪ آن‌ها زنده‌اند. 

در فاصله یک لحظه، احتمال به یقین تبدیل خواهد شد

نمیگم اولین سوال که بی انصافی نکرده باشم ولی قطعا سوال چهارم یا پنجمی که از یک آشنا پرسیده می شود در خصوص جنسیت یک آشناست ! یک آشنا هم مثل مساله گربه شرودینگر 50 درصد خانوم و 50 درصد آقاست و وقتی که مساله به یقین برسه آشنا مرده خواهد بود.

حتی اگر با این فرض هم جلو بریم بعضی از دوستان عزیز دوست دارند که درب جعبه رو باز کنند و شک رو به یقین تبدیل کنند؛ سوال خیلی شفافی دارم چه کمکی میکنه دونستن جنسیت یک آشنا ؟ دقیقا کدام مساله بدون راه حل مونده عالم رو حل میکنه ؛ اگر واقعا مساله ای رو اونطور که توصیف کردم حل میکنه خودم دوطلب می شم و خودکشی میکنم اصلا


یک آشنا وقتی میتونه خودش باشه که مبهم باشه ؛ اینطور می تونم خود واقعیم باشم و از چیزی که دوست دارم بگم و بنویسم و ... روزی که یک آشنا رو واقعا بشناسید بدونید که یک آشنا رو کشتید 

نمیخوام کسی رو ناراحت کنم ؛ و واقعا باور کنید یا نه منظورم شخص خاصی نیست ؛


+ به عنوان یک آشنایی که مدت سه ساله داره توی بلاگستان سعی میکنه بنویسه و خودش باشه اینو داشته باشید ؛ خودتون بودن سخت ترین کاری هست که میشه انجامش داد ؛ تو دنیای آدم ها وانمود کردن خیلی خواستنی تر و دل نشین تر است چون آدم ها چیزی رو می گیرند که منتظر گرفتنش هستند بله طنز تلخ زندگی همین است.

۹۷/۱۰/۲۳ ۴ نظر ۷
یک آشنا

وا اسفا

تولید تو ایران =25 درصد مالیات + 16.67 درصد قرداد (بیمه) میشه 41.67 درصد از درآمد و باید بدی به دولت بدون ارایه تسهیلات و حمایت از طرف دولت.
در حالی که اگر محصول آماده بخری و بفروشی فقط 5 در صد مالیات + بیشینه 7 در صد قرارداد (بیمه) پرداخت می کنی.

+ نمی دونم چرا رفتم درس خوندم؟
۹۷/۱۰/۱۴ ۸ نظر ۹
یک آشنا

پاک شونده حتی کامنت هم لازم نیست

اونطور خسته ام که چیزی نمونده بزنم زیر همه چی رو ول کنم و برم

هیچ وقت دیگه اینطور خسته نبودم

قدم زنان میرد تا در افق جان سپارد

۹۷/۱۰/۰۸ ۱۱ نظر ۵
یک آشنا