۱۳۱ مطلب با موضوع «نگاه متفاوت» ثبت شده است

از یاد می رویم !

 

 

برج هم که باشی ، یک روز به درون خواهی ریخت ! 

به سادگیِ روزهای گذشته فراموش خواهی شد


+ اصلا یادتون هست که یه روزی پلاسکویی وجود داشته ، که یک روز 16 مرد شب به خانه بر می گشته اند !

۹۶/۰۸/۱۱ ۱۴ نظر ۳
یک آشنا

احمق ها وارثان زمین


و در آخر احمق ها هستند که می خندند و شاد و هستند ، این سرنوشت اجتناب ناپذیر است ! 

سیستم ها و روال ها یه نحوی در کنار هم چیده شده اند که هر روز تعداد احمق بیشتری را ایجاد کنند و درصد خلوص حماقت را بالاتر ببرند تا نزدیکی به دز باور نکردنی 100 درصد.

یکی از سیستم ها احمق پروری شبکه های اجتماعی هستند ، در روز چند میلیون پیام بدون این که حتی یک بار متن آن به صورت کامل خوانده شود ، یا حتی ذره ای در خصوص آن تامل شود بازنشر می شود ؟ ، تنها کافی است متن پیام یا ظاهر محتوا نظر ما را جلب کند و زیر آن اسمی آشنا یا مشهور را ببینند ؛ همین سند می شود برای بازنشر ! و به شخصه شاهد بوده ام که بر سر محتوای نخواننده و دفاع از آن چنان بحث و جدل هایی به پا شده که بیا و ببین ! پافشاری و اصرار بر اثبات حماقت ، تبدیل شده به یک ارزش 

یا این اگر احمقی در شبکه های اجتماعی با هزارها و حتی میلیون ها فالور ، هر جفنگی را بلغور کند، قطعا تعداد لایک ها و فراوردهای آن پیام شما را سخت به فکر فرو می برد. چرا باید بدون فکر و مانند یک احمق ، حرف های یک احمق را تکرار کنید و این اعتماد به نفس کاذب را در او ایجاد کنید ؟

یا این که پول قرض می کنی و بچه ات را روانه بهترین مدرسه مملکت می کنی ، تا ده ، دوازه سال از طلایی ترین روزهای عمرش را در سیسم احمق پروری ، صرف تبدیل شدن به یک احمق تمام عیار کند. و تو با خودت خیال می کنی که با این کار آینده خوبی در انتظار او است و می تواند کار مناسبی پیدا کند ، پول در بیاورد و خوشبخت باشد ، ولی مگر می شود که یک احمق خوشبخت باشد ؟

برای سواد آموزی ده جلسه برای یک انسان باهوش و پانزده جلسه هم برای یک انسان کند ذهن لازم است تا بتواند بخواند و بنوسید ، پس در ده سال چه چیز به دانش آموزان تدریس می شود ؟ ، کل 15 سال دوره آموزشی متوسطه را می توان در سه تا پنج سال به دانش آموزانی با هوش متوسط آموخت ، این پروژه قبلا انجام شده ! 

اما حلقه مفقوده ، این سال های دراز آموزشی ، تزریق ایدئولوژی به مغزها است! 

این سیستم خاص و بومی ایران نیست ، تمام جهان مشغول پرورش و تکثیر آدم های احمق است ، احمق ها کمتر سوال می پرسند ، راحت تر قبول می کنند و ساده تر قربانی می شوند.

تعداد این آدم ها روز به روز در حال افزایش است ! در آینده جز آدم های ابله وجود نخواهند داشت ، آدم هایی که فکر نمی کنند ، کتاب نمی خوانند ، فقط مشغول تماشای تلویزیون هستند یا در شبکه های اجتماعی لایک می کنند! 

۹۶/۰۷/۱۵ ۱۸ نظر ۴
یک آشنا

ما هیچ ، ما نگاه !

اون موقه ها ، دوربین ها فیلم می خوردن ، فیلم ها رنگی و سیاه و سفید داشت ، نهایت هم حلقه 36 تایی بود ! 

یعنی آخر تکنولوژی بحساب می اومد ، تازه یاد گرفته بودم و سیاه و سفید ها رو خودم ظاهر می کردم ولی خوب رنگی ها ، خیلی تکنولوژی میخواست می دادیم عکاسی ، در واقع عکسی یکی از هنر های تجملی به حساب می اومد و هرکسی دوربین داشت آخر لاکشری (فکر کنم لاکچری تلفظ اشتباه است لاکچری یعنی قفل گیلاس خخخخ) بودن و خلاصه خیلی حساس رو عکس گرفتن بودن ! اصلا یه وضعی ، تازه بعد که فیلم تمام میشد و جمعش میکردی برای چاپ ، دل تو دلت نبود که نشوخته باشه ، آیا عکس چشکلی شده و هزار امید و آروز ولی خوبیش این بود که عکسا رو چاپ می‌کردی آلبوم می خردی ، میذاشتی تو آلبوم و کلا خاطره ای می شد اصیل .

بعدش عکس گرفتن که همینجوری رو هوا نبود ، در آوردن دوربین نیاز به مناسبتی سفری ، دورهمی چیزی داشت ، همینجوری نبود که هروقت عشق کردی چهار تا عکس بگیری که. اون موقه ها که حس و حال و عکاسی رو داشتم و به ذوق چاپ عکس تو تاریکخونه (حمام خانه خخخ) راه می افتادم تو خیابون ها ، از چیزی که عکس نمی گرفتم ، آیا چه شود ، با چه صحنه ای مواجه شوم ، نور و زاویه و کادر و همه اوکی باشد تا یک عکس بگیرم. شاید روز هایی که برای عکاسی بیرون میرفتم چیزی حدود 20 کیلومتر پیاده روی می کردم و در اخر تنها یک یا دو نهایت 3 عکس انداخته بودم.

تکنولوژی تکانی به خود داد و دوربین دیجیتال تمام رنگی 12 مگاپیکسل به بالا را پس انداخت ! ، باز چندان بد نبود بعد دوباره تکانی به خود داد و گوشی هوشمند دوربین دار  و اینستاگرام را پس انداخت ! ، بعد از ان فکر میکنم دنیا اینطور شده که باید مدام تکرار کنم "ما هیچ ، ما نگاه".

میریم پارک ، واستا چهار تا عکس بگیریم ، میریم طبیعت ، بذار چند تا عکس بگیریم با هم ، کافه ، رستوران و حتی در مکان خای خاک بر سری هم ؛ عایا درسته ؟

معمولا عکس نمی گیرم و نگاه میکنم ،اثرات همان سخت گیری های دوران گذشته است ،  چقدر جالبه ، این همه عکس می گیریم! ، این همه از لذت تماشای طبیعت و لحظه های تکرار نشدنی خودمان رو محروم می‌کنیم برای عکسی که هیچوقت چاپش نمی‌کنیم ، هیچوقت یک خاطر درست حسابی نمی‌شود ، نهایت و آخر عمر عکسمان آن است که در شبکه های اجتماعی به اشتراکش بگذاریم چند تا لایک دریافت کنیم.

خوب که چی ، لحظه تماشای منظره و نم هوا و صدای شر شر آب را اصلا نفهمیدیم که عکسی را بگیریم و آن را روز بعد پاک کنیم ؟


+ پیشنهاد می‌کنم بیشتر در لحظه زندگی کنید تا در خاطرات گذشته !

+ پیشنهاد می‌کنم اپلیکیشنی بنوبسید که اجازه ثبت 24 عکس در روز را ندهد.


۹۶/۰۶/۲۴ ۱۳ نظر ۶
یک آشنا

بنی آدم نه اعضای یکدیگرند!


و نه در آفرینش از یک گوهرند ! 

بله حضرت سعدی اگر امروز زنده بود و انسان امروز را می شناخت، شاید این شعر را اینگونه بیان می کرد یا اصلا بیان نمی کرد ، جون آزادی بیان فراوان هست و نیازی به بیان نبود.

ببین زیگموند ، همه چی به غریزه جنسی بر نمیگرده ، مثلا بدیهی ترین مساله روی زمین ، تداوم حیات رو مثال می کنم ، برای تو  احتمالا باید خیلی بدیهی باشه که تداوم حیات در گرو همین غریزه جنسی و تولید مثل باشه ، شمایی که محبت دختر به پدر و پسر به مادر رو در همین مساله می دونی و کلی هم مقاله در خصوصش داری و حتی خدا رو هم زاده همین مساله می دونی (توتم و تابو - زیگموند فروید)، قطعا در این مورد که تداوم حیات بسته به غریزه جنسی هست ، حقیقتش از شما چه پنهان دیروز با نیچه همنشین بودم و الان فکر می‌کنم خیر ، قبل از هرچیزی و هر رکنی ، ادامه حیات مستلزم وجود فیلسوف و فلسفه و فکر است.

خیلی ساده است ، انسان های امروز از بی فلسفگی رنج می برند و هیچ نمی دانند که این کسالت و مرارت را از کجا دارد، هر جنبش فکری منحرف و بی مایه ای، دسته ای از انسان ها رو به خود جذب می‌کنه و باعث جدل و بحث و جنجال می‌شود، اگر فلسفه نباشه و انسان ها فکر نکند ، کتاب نخوانند و نداند ، چه در قرن 21 باشند و چه در قرن 18 ، همان هیچند که هستند! بر هم می تازند و می کشند و نسل بشریت را به خطر می‌اندازند.

انسان‌ 60 سال پیش ، نه قرن ها قبل ، فقط 60 سال پیش ، باغ وحش انسانی درست می کند و انسان معاصر به انسان 60 سال قبل می خندد و تبعیض جنسیتی و ملیتی و ... ایجاد می کند. انسان در 60 سال هیچ پیشرفتی نداشته و تنها لباس های شیک تری می پوشد، حرف های قشنگ می زند و مثل 60 سال پیش یا حتی قبل تر از آن رفتار می کند.


+ عکس دختر افریقایی در باغ وحش انسانی - بلژیک 1958

۹۶/۰۶/۰۳ ۱۲ نظر ۵
یک آشنا

بیا برگردیم نیچه !


نیچه ؛ بیا برگریدم ، به قبل از 1900 !

همیشه فکر می‌کردم که چقدر احمقی ، چرا اینقدر چرت به هم می‌بافی ، وقتی در «تبارشناسی اخلاق» خواندم که گفتی "برای یک زندگی فیلسوفانه ضروری است شخص فیلسوف از ازدواج و هرچه که کار را به وسوسه های ازدواج بکشاند بیزار باشد." همه این حرف ها را برای این گفتی چون لو آندره آس سالومه ترکت گفت !


- اصلا اینگونه نبوده است ، اصلا کدام فیلسوف بزرگی را می شناسی که ازدواج کرده باشد ؟ نه هراکلیوس ، نه افلاطون ، نه دکارت نه کانت نه شوپنهاور هیچکدام ازدواج نکرده اند.


نیچه ، خوب می‌دانی که داری فرار می کنی، چه کسی بود که وقتی سالومه را دید گفت «ما از کدامین ستاره فرو افتادیم تا اینجا همدیگر را ملاقات کنیم ؟» یا بهتر بگویم برگرد و کتاب «اینک انسان» خودت را بخوان ، فکر کرده ای من احمقم !، یا اصلا سقراط مگر فیلسوف نبود ، مگر ازدواج نکرد ؟


- آنچه شما عشق می نامید ، دیوانگی هایی است کوتاه وزناشویی هم حماقتی است دراز ، که پایان دیوانگی های کوتاه است ، ازدواج سقراط نیز است سر مسخره بازی بوده


نیچه تو دیوانه شده ای ، خود نمی دانی چه می گویی ، بحثی ندارم! ، خود خوب می دانی که چگونه دیوانه زنی شدی که هیچ وقت کاملا به دستش نیاوردی! زن ها به راحتی فیلسوف و شاعر می سازند ، شما مردها جز ویرانه چی می سازید ؟

یخ کرد ، شیر با شکر ؟


- هیچ ، تلخ می‌نوشم حقایق را ! تو نیز خوب میدانی که واقعیت آن چیزی که می گویی نیست !


کاش بود.

۹۶/۰۶/۰۱ ۶ نظر ۳
یک آشنا

آب گل آلود است - ماهی بگیرید!

چند وقت هست که اخبار رو دنبال نمی کنم ، هر روز اینقدر اخبار بد و ناامید کننده وجود داره که آدم هرچی سعی کنه از جریان اخبار دور باشه ، آسودگی روانی بیشتری خواهد داشت. ولی برخی از خبرها اینقدر تکان دهنده و شوکه کننده هستند که خواه ناخواه در جریانش قرار می گیری.

خبر آنقدر تکان دهنده هست که هر شنونده ای بعد از شندیدنش سخت متاثر و اندوهگین می‌شود. ماجرای قتل دختر هفت ساله سرزمینم. حتما ماجرا را شنیده اید ، بشدت دردناک و تکان دهنده است ، واقعا دهشتناک است.

رسانه های زیادی با جزئیات و تحلیل های مختلف ماجرای قتل را توضیح داده اند ، برای جزئیات می توانید به آنها مراجعه کنید ، چند مساله است که در ذهنم بالا و پایین می کنم ولی به جواب درستی نمی رسم .

اول این که چطور عده ای می توانند از هر شرایطی سوء استفاده کنند و برای مقاصد سیاسی خود توبره بدوزند، انسان های احمقی که نداشتن حجاب رو بهانه ای برای تجاوز می دانند ، آیا مرد چندن موجود ضعیفی است ؟ یا این که زن را چه فرض کرده اید ؟ آیا یکی از وسایل خانه ؟ 

اگر ذهن شما آنقدر مریض است که قادر به کنترل شما و رفتارتان نیست ، لازم است قبل از هر چیزی به پزشک مراجعه کنید نه این که جهان را باب میل خود تغییر دهید.

دوم عده هستند که لغو سند 2030 را عامل این دست جنایات می دانند، به این عده باید گفت به شعور مخاطب احترام بگذارند و هر چیزی را دست مایه بازی های سیاسی نکند.

این اظهار نظرات را که می شنوم به این نتیجه میرسم که عمده مخالفان و موافقان سند 2030 حتی آن را نده اند چه برسد به خواندن آن.

آموزش جنسی ؛ با آموزش مهارت های حفظ حریم بدن به کودکان دو مقوله کاملا متفاوت است ، اگر نمی دانید لازم است اضافه کنم آموزش جنسی شامل چگونگی تولید مثل،نحوه مواجهه با بلوغ و بهداشت جنسی می‌باشد. اما آموزش مهارتهای مقاومتی کودکان در برابر آزار جنسی مسئله دیگری است.

سوم این که هیچ عملی کثیف تر از تجاوز نیست ، یکی از گونه های تجاوز جنسی است ، چرا تجاوز هر روزه به زنان و کودکان این مرز و بوم اینقدر رسانه ای نمی شود ، چرا اخبار تجاوز به حق زن و آزادی هیج کجا خریداری ندارد ؟ تجاوز یعنی شرعی و قانونی دانستن ازدواج دختر 9 یا 13 ساله .

۹۶/۰۴/۲۴ ۱۳ نظر ۸
یک آشنا

تنها وقتی که دختر باشی


امسال یه سفر یه هفته ای رفتم خرم آباد، کرمانشاه و ایلام. و شب ها توی مسافر خونه می‌خابیدم.توی خرم آباد به من اتاق ندادند و گفتند اماکن اجازه نمیده، من اون شب توی سرمای خرم آباد مجبور شدم توی چادر بخوابم، خدا میدونه تا صبح از سرما خوابم نبرد. من فقط توی ایلام و شوش راحت تونستم اتاق بگیرم بقیه جاها با کلی دردسر مواجه شدم، یه همسفر آقا هم داشتم که فقط همسفرم بودند. ما میخواستیم دو تا اتاق جدا بگیریم ولی می گفتند نه یکی تون باید بره یه مهمانسرای دیگه، نمی دونم چی بگم به عنوان یه خانم خیلی برام سخت بود که باهام این طوری برخورد می‌شد ، احساس می‌کردم یه عضو فاسد از این جامعه هستم که مجبورند تحملم کنند، یا یه موجودی که تنها وقتی ارزشمند هست که یک مرد محرم ( شوهر یا پدر) کنارش باشه.احساس می‌کردم من به عنوان یک دختر مجرد تنها، اصلا توی این جامعه تعریف نشدم و من رو آدم حساب نمی کنند.

یادمه تو ایلام صاحب مهمانسرا به من گفت اماکن به ما گفته اگه هوا تاریک بود و خانمی اومد بهش اتاق بدید ولی زنگ بزنید ما خودمون میام اونجا، یعنی اگه هوا روشن بود دختر خانم ها باید برند اماکن و نامه بگیرند، اماکن اومد و از من یه سری سوال خنده دار پرسید مثل این سوال ها ؟ کجا میخای بری ؟ چرا اومدی ایلام؟ کسی باهات نیست تنها سفر می‌کنی؟ چرا با پدر مادرت نیومدی؟ وقتی سوالاش تموم شد بهش گفتم توی خرم آباد به من اتاق ندادند و من توی چادر خوابیدم، به نظرتون خوب بود که من توی چادر خوابیدم؟امن بود برای من؟ گفتم حتی من اگه فاحشه هم باشم بهتره تو هتل بخوابم نه تو خیابون. البته ایشون گفتند اینجا شهر مرزی هست و ما باید مراقب باشیم. من بشون گفتم چرا فقط مراقب خانم ها باشید چرا از آقایون سوال و جواب نمی‌کنید؟ گفتند از اونها هم سوال می‌پرسیم. ولی آقایی که با من همسفر بود هیچ کدام از مشکلات من رو نداشت و هیچ جا مورد بازجویی قرار نگرفت.

 تو شهر آبدانان می‌خاستم فقط برای یه شب توی خانه معلم بمونم کار به نیروی انتظامی کشید به من اتاق دادند ولی خیلی به من توهین کردند فقط به خاطر اینکه یه دختر تنها بودم و یه همسفر آقا باهام بود که فقط همسفرم بود همین.  یادمه اون شب خیلی گریه کردم نگهبان خانه معلم گفت اگه می‌دونستم قراره باهات اینطوری برخورد کنند بدون اینکه بشون بگم بهت اتاق میدادم، بهش گفتم شما ظاهر من و نگاه کن باورت میشه این توهین ها رو به من کردند. هیچی نگفت فقط سعی کرد با دادن پتوی اضافه و گفتن این جمله که من اینجام هر چی خواستی به من بگو یه کم به من لطف کرده باشه. که البته بهتر می‌دونید نمیشه خیلی به این لطف ها اعتماد کرد.


۹۶/۰۳/۲۳ ۱۹ نظر ۱۳
یک آشنا

وحشی


همه از اونجا شروع شد که نوع بشر تصمیم گرفت اجتماعی زندگی کند.

۹۶/۰۲/۳۱ ۱۶ نظر ۹
یک آشنا

Empty


بعد از مدت ها احساس خاصی دارم ، احساس از نوع آزادی !

آزادی از خودم ، مسئولیت و هر کوفت دیگه ای که میخواد اسمش باشه ، با وجود تمام کار هایی که هوار شدن سرم ، ولی خسته شدم ، همه رو رها کردم ، از صبح دارم با خودم تکرار میکنم گور بابای همشون ، آخرش که چی ، نتونستم همین شرایط حفظ کنم و ساعت 12 رفتم سر کارا ولی 4 دوباره دست کشیم ، مثل این که بخوام یک هفته آینده رو خودم رو زندانی کنم توی خونه جوری که حتی نور آفتاب رو هم نبینم چه برسه که بخوام با آدما سر و کله بزنم یا حتی ریختشون رو ببینم ، نه این که مشکل از اونا باشه ، قطعا مشکل از منه ! آدم باید گاهی وا بده ، رها کنه ، فرار کنه :/

بگذریم ، فعلا در حال فرار از خود واقعیم هستم و بهترین جایی که میشناسم برای مدتی خودم نبودن ، همین جاست کنار شما دوستان عزیزم.

حرف برای گفتن زیاد دارم و نمیدونم اصلا باید بگم یا نه ! ، ولی چیزی که مسلمه ، اینه که دوست دارم شدیدا حرف بزنم به اندازه یک سال نوری حرف بزنم حالا اگر نوری هم نشد ، صوتی لااقل یا حتی یک سال یه مورچه ، یه زمانی که بتونم حرف بزنم خوب میشم ، معمولا آدم پر حرفی نیستم ولی همیشه برای هر چیزی یک اولین باری وجود داره.


 رانندگی :

دیدین چقدر آقایون رانندگی خانوما رو دست میندازند ؟ ، یه راننده خانوم چقدر باید صدای نا هنجار بوق کوفتی ماشین های پشت سرش رو بشنوه ؟ ، یکی نیست بگه خوب روانی با این صدای بود مایکل شوماخر هم هنگ میکنه و ریست میشه و از نو میخواد بیاد بالا ، یا این که آیا واقعا یکی نیست بگه آقایون محترم شاید اون خانوم به هزار و یک دلیل که بر شما پوشیده است کفش پاشنه بلند پوشیده باشه ، لطفا یک بار با کفش پاشنه بلند رانندگی کنید تا بفهمید چی میگم ، به اندازه دو ثانیه صبر کردن و بوق نزدن مشکل خود به خود حل میشه !

فقط عادت کردیم که بگیم خانوما راننده های خوبی نیستن ، آیا خود شما با عنوان یک آقا ، شاهد رانندگی ناشیانه یک آقا نبوده اید ؟ ، چرا اونا اشکالی نداره ؟ اما وای به روزی که راننده ماشین جلویی خانوم باشه ، حتی اگر خانوم شوماخر باشه ، بازم یه مزخرفی داری که بگی آره :|

یه پیشنهاد دارم ، خودم فرصت و وقتش رو ندارم ولی اگر ساخته شد ، اولیش رو خودم میخرم ، پیشنهادم اینه که یه چیزی مثل تابلو led همینایی که جلو درب مغازه ها میزنن و کلی تبلیغ توش رد میشه ، یکی کوچیکش رو بزنه و متن های درخور شخصیت های مختلف توش بزنه ، که راننده بتونه با یه دکمه متن مورد نظرش رو انتخاب کنه ، بعد اینو نصب کنیم شیشه عقب ماشین ، گاهی خیلی لازم میشه آدم بخواد یه حرفی به راننده ماشین پشتی بزنه 

یه پیشنهاد دیگه هم دارم که اونم خیلی کاربردی هست ، مخصوصا برای وقتی که راننده پشتی نور بالا میزنه ، مثل بیشعور ها و هی نزدیک میشه و شما جلوتو نمیتونی ببینی ! پیشنهادم اینه که یه لامپ هایی مثل فلاش های عکاسی هست ، ولی خیلی قویتر آدم بتونه عقب ماشین نصب کنه ، در واقعی خیلی بدرد میخوره ، همین که 10 میلی ثانیه هم باشه کفایت میکنه !

اینو یادم رفت بگم ، خوب لامصب ، ماشین خراب میشه ، چه ربطی به راننده خانوم داره ؟ آیا اصلا امکان داره ساله رو جنسیتی نکنید ؟ تو هر زمینه ای ؟


جزیره های بی درخت

اگر علم در دو صفحه اول کتابی باشد ، و ان کتاب در دست مردمان باشد ، تنها قومی که به آن دست نمی یابند ، اقوام ایرانی هستند ! 

تعجب نکنید ، فکر میکنم اصل روایت باید اینچنین بوده باشد؛ و بعد ها در تاریخ دست برده اند و تحرفش کرده اند ؛ خوشبختانه در جامعه ای زندگی میکنم که به لحاظ وجود مهندس و دکتر ، چیزی کم نداریم ، و تنها چیزی که جامعه را تهدید میکند ، مساله بی کاری است ، همه دانا و همه چیز دان هستند و مشکل از ارگان های دولتی است که توان ایجاد اشتغال مفید را ندارد. شغلی که آدم صبح برود تا ظهر چرت بزند و اخر سر هم یک آب باریکه ای باشد کفاف زندگی را نمی دهد. زندگی ما مثل آدم می ماند که در جزیره ای دور افتاده و خالی از سکنه گیر افتاده و تنها درخت موجود را قطع کرده که تا با آن آتشی سازد و ماهی مرده ای که به ساحل رسیده است را کباب کند. و بعد از آن روز ها در ساحل به انتظار ماهی مرده ای دیگر باشد که اگر کباب هم شده باشد دیگه چه بهتر.


بیکاری و بیگاری

چند وقتی هست که به همراه دوستان یک کسب و کار اینترنتی رو پایه ریزی کردیم و شروع به کار کردیم ، خوب اولین مساله توی شروع یه کسب و کار تامین نیروی انسانی مجرب است ، خیلی جاها آگهی کردیم و از خیلی ها پرسو جو کردیم ، بعد به نتیجه حیرت آوری رسیدم که واقعا دیدگاهم رو عوض کرد ، 

بیکاری ریشه کن شده است و هیچ بیکاری وجود ندارد ! چرا که با کلی تلاش هنوز موفق به جذب نیروی انسانی کافی نشده ایم ! کیه که میگه کار نیست ، ؟

از چند همکار دیگه سراغ گرفتم همه همین مشکل رو داشتن و همه میگن که نیروی کار به سختی گیر میآد ، پس دیگه نگید بیکاری هست ، چون واقعا نیست ! ، فکر کنید یک نفر پایتون کار آماتور که خودش هم به آماتور بودنش واقف بود به همین دلیل قیمت پایین میداد ، برای همکاری 3.5 طلب میکرد ! خود این مساله به تنهایی نشون میده که چقدر همه در موقعیت های شغلی خوبی قرار دارند و اصلا توی جامعه بی کار ندارم 

باور ندارید از کار آفرین ها جویا بشید قضیه رو 


چرا ما را خرید و فروش میکنند ؟

این کانال های تلگرام ، سایت های خبری ، 98 درصد سایت های فارسی زبان همه و همه کاربر رو به چشم یک منبع دآرمد یا راهی برای رسیدن به هدف خودشون می بینن ، باور نمی کنید! ، افرادی هستن که در حال خرید و فروش شما  و من هستن ! ، اونم به چه قیمت اندکی ، شاید شما تا حالا بار ها و بارها به قیمت ناچیز 1 ریال خرید و فروش شده باشید ، اون کسی که میفروشه ، همونیه که تبلیغ میذاره تو کانال یا گروهش توی تلگرام یا سایتش ، و اون کسی که میخره همونی هست که تبلیغ رو سفارش میده یا کانال جدید زده داره دنیال عضو میگرده یا برای اکانت اینستاش داره دنبال فالوور میگرده ، به همین راحتی ! 

ندیدی خیلی راحت تو یه گروه عضوت میکنن یا با هزار ترفند و کلک میکشوننت به یه کانال ؟

همچین موجودات کم ارزشی هستیم از دید عده ای :/

جای بسی تامل داره و اسفناکه وضع موجود


و....

میدونم خیلی زیاد حرف زدم ، باید ببخشید دیگه خوب به هر حال تو 20 روز آدم کلی حرف میمونه تو دلش !

۹۶/۰۲/۰۸ ۹ نظر ۳
یک آشنا

خولیا در 1396


هرچند با 6 روز تاخیر ، ولی سال 1396 و زنده ماندن از حادثه 1395 را به تک تک شما دوستان عزیزم تبریک میگم و براتون بهترین آرزو ها را دارم. تا دو سه روز قبل کلا دار دنیای مجازی رو وداع گفته بودم و خودم بودم و کتاب و تفکرات خولیا ای ام.

چقدر عجیب است وقتی که آدم از دنیای مجازی دل بکند مخصوصا تلگرام لعنتی ، چقدر وقت مفید خواهد داشت ، برای مطالعه ، برای زندگی ، البته 4 روز اول عید را به کلی قید کار را زده بودم و در کنار خانواده کتاب می خواندیم . یک شب مشعوف از سرخوشی ناشی از وقت زیاد و مطالعه به سرم زد که کلا اکانت تلگرام را پاک کنم ، حذف کنم ، نابود کنم ، اما با کمی آینده نگری تصمیم ختم شد به پاک کردن تلگرام از روی گوشی.

بگذریم ، بلاخره کتاب خواندن در حجم زیاد و غلظت بابا تفکراتی را در ذهنم جای داده که باز هیچ جوابی برایشان پیدا نمیکنم ، یکی از این تفکرات در خصوص زیبایی است ، سوالی که این روزها بیشتر و بیشتر درگیرم میکنه مخصوصا با مشاهده چهره افراد ، درست مثل عکس بالا ، 

زیبایی به چه قیمت ؟

به قیمت سرطان ، به قیمت آسیب های روحی ، به قیمت تحمل حرف های بی سر و ته ، به قیمت پذیرفتن این که خود واقعی ما زیبا نیست ، شاید آقایون کمتر با این مساله مواجه بوده باشند ، ولی یک خانم به خوبی منظور حرف ها و کلماتم رو درک میکنه ، چقدر از شنیدن این حرف کلافه و خسته شده اید که پس چی شد ، یک ساعته داری آماده میشی ! ، خوب واقعا آیا این که هستیم نا زیباست ؟ ، پس اگر نیست ، چکار می کنیم ؟ ، زیبا تر می شویم ؟

به جرات میتوانم بگویم بالای 70 درصد ما از خود واقعی ما راضی نیستیم فقط به دلیل القاع هایی که به شما شده ، به دلیل تلقین هایی که خواسته و ناخواسته صورت گرفته است.

سوالی که قصد دارم شما رو به چالش بکشه اینه که فرض کنید بین زیبایی ، جذابیت  و هوش ، شعور رابطه ای عکس وجود داره و حالت 50/50 هم وجود نداره همیشه باید یک کفه سنگین تر باشه ، دوست داشتید که کفه ترازو به کدوم سمت میرفت  حتی اگر شده 51/49 ، شاید برای آقایون خیلی جواب راحت به نظر برسه ولی برای خانم ها همه چیز فرق میکنه.

خود من به هیچ جوابی نرسیدم ، تقریبا مطمئم هستم شما هم به جواب صادقانه ای نخواهید رسید ، عقل یک چیز میگه و تلقینیات چیز دیگه ای ، فقط با خودتون صادق باشید ، زن های جذاب ، به دلیل زیبایی جذاب ترند یا به دلیل هوش سرشار ؟

۹۶/۰۱/۰۶ ۲۰ نظر ۸
یک آشنا