۱۳۱ مطلب با موضوع «نگاه متفاوت» ثبت شده است

مانکن های حرفه ای


مانکن های حرفه ای که شئونات جامعه رو زیر پا میذارن و به صورت آزادانه فعالیت می کنند.

حتی گاهی نیمه برهنه هستند ، اما هیچ وقت بازداشت نمی شوند!!


پارتی آنها کیست که اینگونه آزادانه فعالیت می کنند ؟


+ مرتبط با پروژه عنکبوت 2

۹۵/۰۲/۲۹ ۱۲ نظر ۳
یک آشنا

سیاه و سفید


 سیاه و سفید ، زن و مرد ، همه ما زندانی عقیده و اعتقادات خود هستیم.

نگاه متمایز سفید پوستان به سیاه پوستان ، نگاه دین داران به بی خدایان ،و... تمام اون چیزی که باعث این اختلافات شگرفت در نوع بشر می شود ، اختلافات جسمی نیست بلکه همین اختلافات فکری است ، هرز گاهی این تفکرات افراطی شده و آتش جنگی را افروخته است ، جنگ هایی در نه زمان های خیلی دور ، جنگ هایی در دوره معاصر !.

یکی از خطرناک ترین ابزار های کنترل عقاید ، دین است. در جهان امروز بیش از 5000 دین مختلف وجود دارد که پیروان هر دین ، دین خود را بهترین و آخرین دین می پندارند در صورتی که بیشتر این افراد از دین خود اطلاع صحیحی ندارند و هیچگونه تحقیقی در خصوص دین خود نمی کنند ولی با تمام وجود از آن دفاع می کنند ، یکی از تضاد های جهان مدرن همین مساله ایدئولوژی است. وقتی جنگ شروع می شود که بخواهیم یا بخواهند خط فکری و ایدئولوژیک خود را به صورت افراطی به دیگران القاء کننده. باید بپذیریم که در جهان امروز اعتقادات افراد یک مساله کاملا شخصی است و نباید اعتقادات افراد را مسخره کرد یا در امور شخصی افراد تجسس نمود. 

شاید دیگر این اعتقادات نیستند که قابل احترام هستند ، بلکه شخصیت فرد است که قابل احترام است.

۹۵/۰۲/۲۶ ۸ نظر ۷
یک آشنا

چگونگی شوخی با بیان

یکم روشنگری :
این شوخی ثابت نمیکنه که سرویس بلاگ بیان ضعف امنیتی داشته باشه یا هر مشکل دیگه ای ، این فقط نگاه متفاوتی به امکانات است ، مثلا شما نمی تونید کاری کنید که چاقو نتونه کسی رو بکشه، به هر حال و در هر صورت یک چاقو قادر به بریدن و کشتن هست. مساله اصلی نوع نگاه و نحوه استفاده ما از امکانات است.

تشریح مساله:
وقتی بیان به شما لیستی از متن های کپی شده میده ، پس باید به نحوی این متن های کپی شده رو به سرور خودش ارسال کنه که بتونه این گزارش رو به شما ارائه کنه ، کاری که ما انجام میدیم ، دست کاری در داده های ارسالی برای سرور هست . البته تله های امنیتی برای جلوگیری ارسال هرزنامه توی سیستم بیان وجود داره ولی خوب ، اینجا خلاق تر عمل کردم و تله ها رو از کار انداختیم .

دانلود فیلم آموزشی :

لینک دانلود - به دلایلی فایل حذف شد :/

توجه : فایل به صورت فشرده و رمز دار هست. کلمه عبور فقط برای عده ای خاص ارسال خواهد شد.

اسکرین شات های ارسالی دوستان عزیز :








۹۵/۰۲/۲۴ ۱۳ نظر ۹
یک آشنا

گشت ارشاد نامحسوس

این که 7000 هزار گشت ارشاد نامحسوس شروع به کار کردن ، خبر جدیدی نیست . اما هر روز از خودم میپرسم حالا باید احساس امنیت بیشتری کنم ؟! 

شما چطور با خواندن این خبر احساس امنیت بیشتری دارید ؟! آیا در فقه چیزی به اسم "رصد پنهانی منکر" وجود دارد؟


بعد نوشت : به گزارش سایت خبری فرارو این طرح متوقف شده است.

+ و با تشکر از محمدهادی علی بابائی جهت اطلاع رسانی :)


عکس : از سایت خبری عصر ایران

۹۵/۰۲/۱۹ ۱۹ نظر ۶
یک آشنا

عشق و تنهایی


هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. 

هر یک از ما در هستی تنهاییم.

عشق تنها مسکنی است که درد تنهایی را در وجودمان حل می کند ، 

اما قادر نخواهد بود که آن را از بین ببرد.

یک آشنا

۹۵/۰۲/۱۲ ۲۰ نظر ۱۵
یک آشنا

چیستیم !


چیستیم جز یک خاطره محو ، 

در ذهن جهان ، که به سادگی فراموش می شویم.

بعد مثل سیگاری که به انتها رسیده خاموش می شویم.

و تنها لبخند ذهن ماست که مثل دود سیگار در کهکشان تا ابد می پیچد.

یک آشنا

۹۵/۰۲/۰۹ ۱۰ نظر ۶
یک آشنا

سردرگمی عشق


...

- چرا ؟

+ میخوام ببینم کجا میره و با کی میره !

- میشه یه سوال بپرسم ؟

+ بله !

- چرا رابطه ات رو باکسی به بهش اطمینان نداری ادامه میدی ؟!

+ .....

- امروز اینطور نگرانیت رفع شد ، فردا دوباره دلیلی برای عدم اطمینان باز خواهی یافت .


هر چند که این چند جمله ، جملات فلسفی نیست و فقط قسمتی از مکالمه من و دوستم هست ، اما در بر دارنده مشکل خیلی از آدم ها هست.

آدم هایی که نمی توانند به شخصی که دوستش دارند اطمینان کنند یا برعکس نمی توانند از شخصی که اطمینانی نسبت بهش ندارد دل بکنند و اینگونه فقط خود را آزار می دهند.


۹۵/۰۲/۰۸ ۱۲ نظر ۹
یک آشنا

Up In The Air


Up in The Air نام یک فیلم است با بازی خوب جورج کلونی ، اما قرار نیست که در مورد فیلم حرف بزنم یا ازش تعریف کنم یا نقدش کنم ، مهم نزدیکی داستان فیلم به اتفاقات این روز های من است.

رایان بینگهام (جورج کلونی) مردی است که به خاطر نوع شغلی که دارد مدام و به طور پیوسته در حال مسافرت با هواپیماست ، شغل او ابلاغ خبر اخراج شدن به کارمندان شرکت هایی است که مدیران آنها توانایی اخراج آنها را ندارد، در واقع شباهت اخراج افراد از کار ، موضوع دراماتیک این پست است. 

چند وقتی است که به عنوان مشاور تکنولوژیک، در چند شرکت خصوصی به صورت پاره وقت مشغول هستم ، با توجه به رکود شدید بازار کسب و کار و عدم حمایت صحیح از شرکت های دانش بنیان و خصوصی ، خیلی از این شرکت ها در حال ورشکستگی هستند و یا برای ادامه بقاء خود به ناچار دست به تعدیل نیرو می زنند.

شاید سخت ترین کار دنیا ، ناامید کردن افراد باشد ، این که یک نفر با هزار امید و آروز و برنامه ریزی سال جدید را شروع کرده ، مجبور باشید تمام این امید ها و آرزو ها را نقش بر آب کنید. سخت ترین کاری که تا به حال انجام داده ام این کار بوده است. هیچ غرض و خصومتی در کار نیست ، فقط برای حفظ حیات عده ای ، مجبورید عده ای را قربانی کنید. مخصوصا وقتی بخواهید این خبر را به افرادی بدهید که می دونید واقعا به این کار نیاز دارند.

با یه جمله ساده و نفرت انگیز تمام میشه "دیگر موقعیت شغلی شما در شرکت وجود ندارد".

و در مقابل نگاه ها ،اخم ها ، سرزنش ها ، و جملاتی مثل

- چرا من ؟!

- آیا کار اشتباهی کرده ام ؟!

-من واقعا به این کار نیاز دارم ، حاضرم بیشتر و سخت تر کار کنم

-احساس میکنم از طرف خانواده ترد شده ام


کاملا بی دفاع هستید، از ته دل دوست داشتید می تونستید کاری کنید.


۹۵/۰۱/۲۷ ۸ نظر ۷
یک آشنا

روزهای گم شده


روزهای گم شده ، دقیقا منظورم وقت هایی هست که می پرسی امروز چند شنبه است؟ ، و در کمال ناباوری و با چشم های گرد شده وقتی انتظار داری نهایتا دوشنبه باشه ، میگن امروز پنج شنبه است.

روزهایی که اصلا انگار نیامده اند ، روز هایی که انگار زندگی نکرده ای ، روزهایی که حتی در آنها پلک نزده ای و نفس نکشیده ای.

دو هفته متوالی دارم روزهام رو از دست می دهم و گم میکنم ، هفته هایی رو تجربه میکنم که تنها 4 روز دارند.


+ این روزها به شدت درگیر طراحی اولین محصول مستقل خودم هستم ، از 9 صبح تا 10 شب درگیر طراحی هستم ، احساس میکنم که روزها هم کوتاه شده اند .

۹۵/۰۱/۲۲ ۱۶ نظر ۵
یک آشنا

ما آدم های ترسو

همه ما یه جور ترس داریم که همیشه همراه ماست ، همزاد ماست ، مخصوصا ما ایرانی ها ، فهرست ترس هایمان بلند بالا تراست ، ترس از عدم پیشرفت کار ها ، ترس از مسائل پیش بینی نشده ، ترس از بروز اختلال در سیستم کاری ، ترس از عدم دریافت نامه های مهم ، ترس از دست دادن موقعیت ها و فرصت های مهم و سرنوشت ساز و....

همیشه استرس و ترس در چهره ما موج می زند ؛ نکند فلان اتفاق بیفتد ، نکند موقع انتخاب واحد اینترنت قطع شود ، نکند رمز کارت را اشتباه وارد کنم کارت مسدود شود ، نکند فلان کس در خصوص فلان مساله فلان جور فکر کرده باشد و...

بیشتر این ترس ها فارغ از موارد نادری که منشاء روانی و حالات درونی دارند ، ناشی از شرایط نابسامان فرهنگی ، اقتصادی محلی است که در آن بزرگ شده ایم ، یکی از کارهایی که دیگر کشورهای توسعه یافته در این خصوص انجام داده اند ، حذف کامل ترس از جامعه است. در کشور های توسعه یافته ، بچه چهار ساله نمی ترسد اگر در سوپرمارکت دستش به قفسه ای خورد و محتویات آن نقش زمین شد ، کسی دعوایش کند. یا اگر روی لبه قفسه ای ایستاد کسی نگاه خشم باری به او داشته باشد.

همین بچه وقتی بزرگ می شود بدون احساس گناه ، وقتی نوجوان است لباس می پوشد ، مدل موهایش را آرایش می کند ، جامعه به بهانه های واهی با افراد درگیر نمی شوند ، همین نوجوان رشد میکند و در دانشگاه  هیچ ترسی ندارد ، حرفش را میزند ، هنرش را ارائه می دهد ، خودش است ، بابت هنرش و فکرش و حرفش مواخذه نمی شود ، خودش است ، نقش بازی نمی کند ، عاشق که می شود ، به طرف مقابل می گوید دوستت دارم و وانمود نمی کند که عشقی که وجود ندارد.همین دختر یا پسر وارد جامعه می شود ، مسئولیت می پذیرد ، وقتی پدر و یا مادر شد ، بچه اش را بدون ترس تربیت می کند.

جامعه ای که در آن آدم ها بترسند ، پیشرفت نمی کند ، درجا میزند ، به بچه ها می گویند: " نکن ! اون بالا نرو ، ندو ، دست نزن ، داد نزن ، حرف نزن ، شوخی نکن ، نگاه نگن و..... " ، بزرگ که می شود ، شرایط بد تر می شود ، اینو نپوش ، این کار رو نکن ، مدل موهات رو اینطور نکن و.... ، همیشه احساس گناه میکنیم ، همیشه حس میکنیم مقصر هستیم ، همیشه این ترس با ماست ، در خانواده محدود بوده ای ، در مدرسه محدود بوده ایم ، در دانشگاه زده اند توی سرمان ، نگذاشته اند حرفمان رو بزنیم ، در جامعه همیشه در حال تحقیر شده بوده ایم یا تحقیر کردن.


+ باید ترس رو کنار بگذاریم و به عواقب نترسیدن فکر نکینم ، شاید که کامروا شویم.

۹۵/۰۱/۱۵ ۱۶ نظر ۴
یک آشنا